حاج منصور صاحب هتل ، رضا پسر حاج منصور و آقاجمال آبدارچی (و به نوعی همه کاره مهمانسرا) 3 شخصیت محوری ای هستند که بیننده با آنها ارتباط برقرار کرده و از طریق آنها روایت جریان می یابد. همسر و دختر حاج منصور و نیز شخصیت های میهمان ، در قسمت هایی حضور می یابند، اما به واقع این 3 شخصیت اصلی هستند که استخوان بندی درام را تشکیل داده و رویدادها را به پیش می برند. با چنین دایره محدودی شخصیت های میهمان ، در قسمت هایی حضور می یابند، اما به واقع 3 شخصیت اصلی هستند که استخوان بندی درام را تشکیل داده و رویدادها را به پیش می برند.
با چنین دایره محدودی از شخصیت ها (علاوه بر محدودیت هایی که پیش از این ذکر آن رفت) کارگردان توانایی ارائه داستانی جذاب را نداشتند و همین نکته است که باعث شده مجموعه شهر آفتاب آنچنان که باید جدی گرفته نشود.
حاج منصور و رضا، پدر و پسری که به لحاظ ویژگی های شخصیتی مثل یکدیگر هستند و آقا جمالی که به نوعی محور هر قسمت از مجموعه است ، همیشه شاکی و معترض.
چنین تنوعی گرچه برای چند قسمت ابتدایی می تواند موقعیت هایی دراماتیک با مایه طنز خلق کند، اما پس از چند قسمت منحصر می شود به تک گویی های آقاجمال که یک نفس به نقش آفرینی پرداخته و حوصله بیننده را سر می برد. به عبارتی دیگر موتور محرکه ای که بتواند در هر قسمت به طور مجزا و در سراسر روایت (در طول مجموعه تلویزیونی) عامل و انگیزه ای برای جذب مخاطب باشد، وجود نداشته و اتفاقا از همین موضع آسیب جدی نیز می بیند. در واقع می توان چنین عنوان کرد که وجود نداشتن شخصیت هایی با پتانسیل مناسب برای این نوع مجموعه ها (با توجه به محدودیت های آن) عناصر و شرایط لازم برای خلق موقعیت های مناسب یک مکان بسته را فراهم نکرده و جر و بحث های رضا و آقا جمال پس از یکی دو قسمت چنان عادی می شود که به نوعی به سوهان روح مخاطب نیز تبدیل می شود.
چنین رویکردی باعث می شود مجموعه از درونمایه مذهبی خود نیز فاصله بگیرد و به دور از پیام ها و ماموریت خویش تنها رویدادها را فارغ از هرگونه درونمایه مذهبی به تصویر کشید، چون همان طور که پیش از این ذکر شد، علت نام این مجموعه یعنی شهر آفتاب ، استفاده از فضای روحانی شهر مقدس قم است تا از این طریق بستری برای تغییر شخصیت ها و به نوعی خلق موقعیت دراماتیک ایجاد شود. اما این ماموریت تنها با حضور حاج منصور به عنوان شخصی مذهبی که پیشینه حضور در جبهه را نیز داشته به همراه پسرش به انجام رسیده و در کمتر قسمت هایی از مجموعه می توان ردپای درام مذهبی را مشاهده کرد.
به این ترتیب می توان این پرسش را مطرح کرد که در این صورت چرا یک شهر مذهبی باید به عنوان لوکشین این مجموعه در نظر گرفته شود، یا به عبارتی اگر قرار است درونمایه رویدادها و وقایع این مجموعه و نیز ویژگی هایی شخصیت ها و تغییر در این شخصیت در این خصوص باشد چرا این کار در کمتر قسمتی رخ داده و بیشتر قسمت ها به وقایعی می پردازد که در هر شهر و مکانی قابل طرح و اجراست.
ریتم کند
نکته دیگر، ریتم کندی است که فضای مجموعه را تحت تاثیر قرار داده است. این نوع ریتم در داستان ، دکوپاژ و حتی نوع بازیگری نیز به چشم می خورد به طوری که فضایی سنگین را حاکم کرده و مخاطب چنین تصور می کند که داستان به پیش نمی رود. یکی از دلایل چنین موضوعی باز می گردد به محدودیت هایی که پیش از این ذکر شد و تطابق نداشتن عناصر طراحی شده برای این مجموعه با این محدودیت ها. به بیان دیگر وقتی شخصیت ها و ویژگی های آنها برای چنین فضایی مناسب نباشد و شخصیت های میهمان نیز بندرت و آن هم با شرایطی خاص وارد داستان شوند، بناچار دیالوگ های طولانی و موقعیت های نه چندان مهم محور قرار گرفته و بناچار تمامی عناصر با تبعیت از این شرایط دچار رکود و سنگینی می شوند.
گرچه در چند قسمت این فضا شکسته شده و شخصیت های خارج از هتل وارد شده و توانستند ریتم معقولی را به داستان تحمیل کنند، اما به واقعه به دلیل آن که این ساختار کاملا تصادفی و بنا به موقعیت طراحی شده و به نوعی مسیر تماتیک قسمت های مجموعه به بیراهه رفته ، چندان به چشم نیامده و کماکان فضای مجموعه را سنگین و راکد می نمایاند.