انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است

هیچ یک از بینندگان تلویزیون توقع ندارند عصر جمعه هنگامی که تلویزیون خود را روشن می کنند تا بیننده فیلم بعد از ظهر جمعه باشند، با یک فیلم پر خرج و «عظیم الجثه» مواجه شوند.
کد خبر: ۱۳۹۲۵۴

همه مخاطبان می دانند که تلویزیون مدتی است تلاش می کند در این ساعت فیلمهای 90دقیقه ای ایرانی تولید شده خود را پخش کندو قاعدتا این فیلمها نمی توانند آثاری باشند که حد و اندازه فیلمی مانند دوئل را داشته باشند.
بیننده تلویزیون معمولا با چنین تصور اولیه ای به تماشای این فیلمها می نشیند، اما مشکل از جایی آغاز می شود که برخی از این فیلمها نیازها و توقعات حداقلی مخاطب خود را هم برآورده نمی کنند و تبدیل به آثاری خنثی و معمولی می شوند که تماشای آن نه می تواند چیزی به داشته های قبلی آنها اضافه کند و نه می تواند بیننده را در موقعیتی قرار دهد که حسی تازه را تجربه کند.
فیلم «رنگ شهر» یکی ازهمین فیلمهای 90دقیقه ای است که بعد از ظهر روز جمعه 15تیر ماه از شبکه یک سیما پخش شد. داستان از جایی آغاز می شود که با زندانی شدن مردی بدهکار، خانواده او به دلیل از دست دادن سرپرست خود دچار مشکلات مختلفی می شوند. مرد پس از آزادی از زندان ، سراغ همسرش می رود. یکی از دوستان مرد، زن را داخل یک پژو نقره ای رنگ دیده است . مرد به جستجو درباره همسرش می پردازد و در نهایت متوجه می شود همسرش در نبود او در یک خانه به عنوان پرستار کار می کرده است.
آنچه که فرید سجادی حسینی در اولین ساخته بلند خود به آن پرداخته ، موضوعی است که با قاطعیت می توان آن را از جمله مشکلات مهم اجتماعی به حساب آورد. با زندانی شدن سرپرست خانواده ، اعضای خانواده دچار مشکل می شوند و طبیعی است در چنین شرایطی دست به هر کاری بزنند. به هر حال همه ما شنیده ایم که شکم گرسنه دین و ایمان سرش نمی شود، اما مساله این است که بیننده می داند در تلویزیون نمی توان حریم ها را زیر پا گذاشت و کارگردان باید خیلی سفت و سخت حریم خانواده را حفظ کند. ضمن این که وقتی قرار است فیلمی در روز مادر پخش شود، قاعدتا نمی تواند نسبت به حد و حدود خانواده حریم شکنی کند. به همین دلیل است که ایده پژو نقره ای رنگ از همان ابتدا لو می رود و نمی تواند به قلاب خوبی برای نگه داشتن مخاطب تبدیل شود.آنچه به فیلم رنگ شهر صدمه زده ، این که فیلم از 30دقیقه دوم که با آزاد شدن مرد از زندان همراه است ، همه بار تعلیق خود را روی مساله پژو متمرکز می کند و از چیزهای دیگری که می تواند باعث ایجاد یک داستان جذاب باشد، صرف نظر می کند. یکی از این مسائل عدم وجود «ضد قهرمان» در داستان است.
در قصه ای که همه شخصیت های آن آدمهای خوب و دوست داشتنی هستند؛ ناگهان زنی علیل و بیوه که تنها راه سیرکردن شکم فرزندانش اجاره خانه ای است که از این مرد می گیرد، به شخصیت منفی داستان تبدیل می شود.اوستا اصغر با بازی میرطاهر مظلومی در نهایت خوبی است . مرد چلوکبابی که در زندان با او آشنا می شود بسیار مهربان و دوست داشتنی است. برادر مرد بسیار خوب است و شوهرش از او بهتر.
اما از همه اینها جالب تر شخصیت پردازی محبوبه با بازی حمیرا ریاضی است که در قسمتی از داستان که در آگاهی می گذرد، خواهر شوهرش در توصیف او می گوید: زنی که همه اش به فکر شوهر و بچه ها بود. خیلی هم قانع بود و تا به حال با همه سختی ها ساخته بود. پس در این جمع خوبان می توان انتظار چه قصه و ماجرایی را داشت و چه گرهی باید بیفتد که به دست قهرمان داستان باز شود؛مشکلات رنگ شهر به همین جا ختم نمی شود. در مرور دوباره فیلم واقعا چه چیز تازه ای در این اثر وجود دارد که بتوان آن را به یاد سپرد یا تماشای آن را به دیگری توصیه کرد؛
تصنیف ابتدایی فیلم و یک زندانی که آوازی محزون را در زندان می خواند، به اندازه طول تاریخ سینما و تلویزیون تکراری است و یکی از دم دستی ترین تصاویری است که برای نمایش زندان به ذهن هر فیلمسازی خطور می کند. نمایش فضای زندان به شکل جایی تاریک و تیره ، مولفه دیگری است که آن هم به اندازه طول تاریخ تکرار شده و حداقل از این فصل مهم مساله تازه ای دستگیر مخاطب نمی شود.
صحنه دیدن مادر در مقابل چلوکبابی هم از آن صحنه هایی است که از همان ابتدا معلوم است که چیز چندان دندان گیری نیست و کاملا بر پایه عنصر تصادف بنا شده است . تنها صحنه با مزه فیلم ، زدن جیب مرد در کلانتری است که روال معمولی داستان اندکی تغییر می کند، اما حتی شخصیت مرد داستان عمق کافی ندارد و تمامی واکنش هایش به گفتن لااله الاالله و نگاه به دوربین خلاصه می شود. در برخی صحنه ها فرزند او واکنش های حسی بیشتری دارد. اوج بی تفاوتی مرد در صحنه ای است که بالاخره همسرش را در آن خانه ویلایی می بیند، اما چنان خونسرد با او برخورد می کند که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است !فیلمهایی با نوع قصه رنگ شهر آثاری هستند که به سادگی می توان آنها را در قالب آثار مفهومی دسته بندی کرد.
شاید نمونه مشخص چنین فیلمهایی «به آهستگی » باشد که با داستانی مشابه ساخته شد و توانست نگاه های مختلفی را به خود جلب کند. اما آیا بیننده رنگ شهر نیز می تواند به استنباطهای تماشاگر به آهستگی درباره داستان دست پیدا کند؛ پاسخ منفی است!


رضا استادی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها