صادقانه به نقش نزدیک می شوم

ایرج راد در سریال «مدار صفر درجه» نقش سفیر ایران در فرانسه را بازی می کند، او در این نقش همان قدر متین و باسیاست است که در سریال «امیرکبیر» بود.
کد خبر: ۱۳۷۶۲۰

اکنون نقش یک سفیر را به عهده دارد و حدود 2 دهه پیش در سریال امیرکبیر، نقش ناصرالدین شاه را به عهده داشت. نقش ناصرالدین شاه ، چهره مردی سخت و نفوذناپذیر از ایرج راد را در ذهن مردم ماندگار کرد، هرچند این بازیگر که ابتدا از تئاتر شروع کرد، تاکنون نقشهای متفاوتی را در آثاری چون اجاره نشین ها، جعفرخان از فرنگ برگشته ، طوبی ، چون ابر در بهاران ، شمعی در باد و سریال هایی مانند «در پناه تو» و «در قلب من» بازی کرده است.
ایرج راد اکنون 52 سال سن دارد و 28 سال از این مدت را در زمینه بازیگری و کارگردانی تئاتر، سینما و تلویزیون سپری کرده است. در گفتگویی که می خوانید با نگاهی به گذشته هنری او درباره حضورش در سریال مدار صفر درجه صحبت کرده ایم.

شما در دانشگاه کاردیف انگلیس تحصیل کرده اید. از فعالیت هایی که در این دانشگاه داشته اید، بگویید.
سال 54 وارد این دانشکده شدم و در سال 57 هم به ایران برگشتم. در آنجا بیشتر به فعالیت های تئاتری مشغول بودم. به هر حال در کشورهای مختلف جهان تئاتر همواره از درجه و اعتبار بالایی برخوردار بوده است و بسیاری از کشورها به داشتن سابقه تئاتری خود می بالند.

در آنجا چقدر به نمایش های ایرانی بها داده می شد و چقدر با تئاتر ایران آشنایی داشتند؛
تا حدی با نمایش های ایران آشنا بودند. یادم است خودم نمایشی را با عنوان «دیو و پری» که برگرفته از قصه های ایرانی بود، اجرا کردم که کار نسبتا متفاوتی هم بود. در آن زمان به عنوان یکی از بهترین نمایش های جشنواره آکسفورد هم شناخته شد. در هر حال هنر نمایش برای تمامی دوران ، هنر قابل عرضه و البته مهمی است.

برویم سراغ کارهای تصویری تان. با فیلم «پستچی» مهرجویی وارد سینما شدید. آغاز خوبی برایتان بود؛
بله ، به واسطه بازی در این فیلم ، جلوی دوربین رفتم. البته نقش کوتاهی در این فیلم داشتم ؛ اما باز هم برایم جذاب بود. چون می خواستم سینما را بشناسم و خودم را هم در این زمینه محکی بزنم.

توانستید سینما را بشناسید؛
بله ، البته زمان زیادی طول کشید تا با ابعاد مختلف آن آشنا شدم.

رویای ورود به سینما برای شما، در چه چیزهایی خلاصه می شد؛
شاید به نوعی دیده شدن رویای من برای ورود به سینما بود. چون در تئاتر بازیگر نمی تواند خودش را ببیند.

رسیدن به این رویا چقدر برایتان جذاب بود؛
در ابتدای کارم طبیعتا خیلی زیاد، ولی به مرور این مساله به شکل یک عادت برایم درآمد و دیگر آن جذابیت ابتدایی را برایم نداشت.

چگونه به تئاتر علاقه مند شدم


من در خانواده ای بزرگ شدم که پدرم علاقه شدیدی به تئاتر داشت و از 7 سالگی همراه پدرم برای دیدن نمایش های مختلف به تئاتر می رفتم و دیدن آنها برایم بسیار جذاب بود. بخصوص چون در آن زمان تلویزیون به معنای امروز وجود نداشت ، بنابراین تئاتر یک چیز فوق العاده بود. ضمنا اعضای خانواده ام ، پس از دیدن نمایش های مختلف ، راجع به آن بحث و گفتگو می کردند. تا جایی که وقتی می خواستم به دانشگاه بروم ، پدرم گفتند: توکه با تئاتر و فضای آن آشنا هستی ، پس در رشته دیگری درست را ادامه بده و من در پاسخ به ایشان گفتم: یادم نمی آید شما در خصوص رشته دیگری تا به حال صحبت کرده باشید. به هر حال علاقه به هنر نمایش از کودکی در من شکل گرفت و به نظرم افرادی هم که به این حرفه مشغولند، دارای ارزش و اعتبار والایی هستند.
نظمی که در سالن تئاتر وجود دارد، حساسیتی که تماشاگر برای دنبال کردن نمایش از خود نشان می دهد، ارتباط مستقیمی که بین بازیگر و تماشاگر وجود دارد، تمامی این مسائل برای من جذاب بوده و هستند و با این تفکر که تئاتر می تواند اثرگذار، جذاب و البته دوست داشتنی باشد به این مسیر کشیده شدم


اما طی این سالها و پس از کسب تجربه های متفاوت کمتر در سینما حضور دارید. چرا؛
بله. حدودا 3 سالی هست که در سینما حضور نداشته ام.

پیشنهادهای خوبی در این زمینه نداشته اید یا خودتان این دوری را ترجیح داده اید؛
خیر. پیشنهادهای خوبی نداشتم. البته ناگفته نماند یکی دو تا پیشنهاد خوب داشتم که در حال حاضر دلم می سوزد که چرا آنها را نپذیرفتم.

خب اگر پیشنهادهای خوبی بودند، چرا نپذیرفتید؛
چون همزمان با کارهای دیگری بودند و به لحاظ زمانی این اتفاق مسیر نمی شد.

اساسا چقدر با وسواس نقشهایتان را انتخاب می کنید؛
با توجه به کسب تجربه های مختلف ، طبیعتا این وسواس بیشتر شده است ؛ هر چند که طی این سالها به دلیل مشغله کاری (در خانه تئاتر) فرصت کمتری برای بازی داشته ام.

این دوری باعث دلتنگی شما برای حضور در سینما یا تلویزیون نمی شود؛
طبیعتا چرا، اما مسوولیت هایی دارم که باید آنها را انجام دهم. به هر حال امیدوارم به موقعیتی برسم که بتوانم در این زمینه بیش از پیش فعالیت داشته باشم.

در اکثر بازیهای شما، متانت و آرامش خاصی وجود دارد که بخوبی به مخاطبتان القا می شود. برای مثال حتی در نقشی مانند نقش ناصرالدین شاه که تقریبا منفی بود، باز این آرامش و مثبت بودن بخوبی دیده و احساس می شد. در این باره توضیح دهید.
من فکر می کنم این موضوع بیشتر به نقشهایی که بازی کرده ام ، برمی گردد. بخصوص در کارهای تلویزیونی ام این مساله بیشتر دیده می شود؛ ولی مثلا نقشهایی که در تئاتر داشته ام ، کمتر این ویژگی ها را داشته اند. به هر حال خود نقش است که مسیر را به بازیگر نشان می دهد و جهت او را برای رسیدن به نقش تعیین می کند.

این ویژگی ها (آرامش توام با متانت) چقدر در شخصیت واقعی شما وجود دارد؛
و به هر حال بی تاثیر نیست. چون بازیگر علاوه بر مسیری که از قبل برایش تعیین شده است. چیزهایی را هم با خود برای پرورش بیشتر نقش به همراه می آورد. برای همین هم شاید وقتی یک نقش واحد را دو بازیگر ارائه می دهند، کاملا دو چیز متفاوت از آب در می آید.

نقش ناصر الدین شاه در ذهن ماندگار شد. این ماندگاری نشات گرفته از چیست؛
شاید جذابیت خود نقش ، بیشتر باعث ماندگاری باشد. چرا که سرگذشت آدمهایی که در تاریخ بوده اند، همیشه برای مردم جذاب بوده و هست. درباره این نقش ، من تمام سعی ام را کردم که به این شخصیت نزدیک شوم ؛ چه به لحاظ خلق و خو و چه به لحاظ رفتار و نوع بیان. به هر حال از این که یک کار خاطره انگیز ارائه داده ام ، خوشحالم.

بازی در تلویزیون حس هنری شما را بیشتر ارضا می کند یا کارگردانی در تئاتر؛
دقیقا نمی توانم پاسخ دهم. چون هر کدام جایگاه ویژه ای برایم دارند و هر کدام اگر در شکل درستش اجرا شوند، قابل اهمیت و ارزشمند هستند. ضمن این که هر دوی آنها جنس هنری ام را ارضا می کنند.

شما تجربه هایی را که در تئاتر کسب کردید، با خود به دنیای تصویر آوردید و از طرفی هم تجربه هایی که در زمینه تصویر کسب کردید مجددا و به عنوان کارگردان به صحنه تئاتر بردید. این تجربه ها تا چه حد با یکدیگر در تضاد یا مشابه بوده اند؛
اصلا در تضاد نیستند. ضمن این که می توان از هر دوی آنها به نوعی کمک گرفت. آن هم با یک تحول مختصر. مثلا گاهی خیلی از صحنه ها در تئاتر، شبیه به دکوپاژهای سینمایی می شود. به هر حال این تجربه ها می توانند روی یکدیگر اثر بگذارند و البته باعث جذابیت و کشش بیشتر هم می شوند.

و اما مدار صفر درجه. چه وسوسه ای باعث شد در این مجموعه حضور پیدا کنید؛
وقتی فیلمنامه این کار را خواندم ، احساس کردم می تواند حداقل در مورد من متفاوت باشد.

چه چیزی باعث این تفاوت و نوع نگاهتان بود؛
خود نقش ، مهمترین تفاوت برایم بود، چون هم خاص بود و هم کمتر این را تجربه کرده بودم. ضمن این که ابعاد مختلفی هم داشت که همین مساله آن را برایم جذاب می کرد.

پرونده هنری شما نشان از این دارد که به کارهای تاریخی علاقه مندید. درست است؛
بله ، چون همیشه مرور تجربیات آدمهای گذشته برایم جذاب بوده است. ضمن این که مطالعه و سیر در تاریخ و دوران مختلف می تواند به نوبه خود تفکر برانگیز باشد. این که مثلا بدانیم آدمهای گذشته چه لحظاتی را سپری کردند، چگونه می اندیشیدند و... بسیار مجذوب کننده است.

در مورد مدار صفر درجه ، می توان گفت حتی یکی از متفاوت ترین کارهای حسن فتحی نیز به شمار می رود. چرا که در این مجموعه ما تنها با قصه روبه رو نیستیم ، بلکه با یک قصه مستندگونه مواجه هستیم که البته هضم این مساله برای مخاطبان کار آسانی نیست. در این مورد چه نظری دارید.
بله ، با شما موافقم و به همین دلیل هم مخاطب باید دائم آن را دنبال کند، چون با یک قصه یا آدم خاصی روبه رو نیست ، بلکه با شخصیت ها و جریان های متفاوتی مواجه است. شاید در صحنه هایی که بحثهای فلسفی پیش می آید، کمی مخاطب را خسته کند و او را از فضای داستان دور کند. اما چون کارگردان این مجموعه قصد داشت ابعاد تاریخی آن زمان را به تصویر بکشد، از این روش بهره گرفت.

شما برای رسیدن به نقشتان ، چه مراحلی را طی کردید؛
من فقط سعی کردم به کمک خود فیلمنامه به نقشم نزدیک شوم.
در واقع راهنمای اصلی من خود متن بود. چون این شخصیت گذشته تاریخی خاصی نداشت که بتوانم از طریق مطالعه به آن برسم. ضمن این که دیدگاه هایم را راجع به این نقش با آقای فتحی در میان می گذاشتم و بعد از رسیدن به یک نگاه مشترک ، آن را اجرا می کردم.

در هر اثری خود نقش است که مسیر و جهت درست رابه بازیگر نشان می دهدو بازیگر وظیفه پرورش نقش را دارد


چه نکته ای برای ارائه این نقش برایتان مهم بود؛
من سعی کردم ، مانند نقشهای قبلی ام صادقانه به آن نزدیک شوم و به تحلیل درستی نسبت به آن برسم. چراکه این گونه شخصیت ها، حتما تحلیلی با خود به همراه دارند و همین جوری خوب یا بد نیستند.

از گریم تان در این کار راضی بودید؛
بله. به نظرم گریم درستی بود. چون شخصیت واقعی این آدم ، به واسطه گریم بخوبی نشان داده شده است.

ولی آن لنز آبی باعث شده چهره تان مصنوعی به نظر برسد.
شاید در نگاه اول این گونه به نظر برسد، اما به مرور متوجه خواهید شد که عمدی برای این کار وجود داشته است.

خیلی از منتقدان بر این عقیده هستند که دوبله به این سریال ضربه زده است و فضای متفاوتی را از این جهت ایجاد کرده است. در این باره چه نظری دارید؛
شرایط قصه و فضای این مجموعه به گونه ای بود که نمی شد از صدای سر صحنه استفاده کنیم ضمن این که وجود بازیگران خارجی حتما ایجاب می کرد از دوبلور در این کار استفاده شود. بنابراین باید این کار صورت می گرفت. ضمن این که تلاش شد دوبله توسط خود بازیگران اجرا شود و هر بازیگری جای خودش صحبت کند.

اما این مساله شاید یکی دیگر از عواملی باشد که مخاطب را به گونه ای پس می زند؛
شاید این طور به نظر برسد، اما چاره دیگری نبود. آن هم با توجه به تعدد بازیگران خارجی.

سریالهای تاریخی زیادی طی این سالها از شبکه های مختلف پخش شده است. به لحاظ کیفی آنها را چطور ارزیابی می کنید؛
برخی از آنها کارهای خوبی بودند. آن هم از این جهت که سطحی کار نشده بودند و تحقیقات زیادی برایشان شده بود و برعکس برخی سریال های از این دست به لحاظ کیفی ارزش پایینی داشتند. به هر حال در هر کاری آزمون و خطا وجود دارد.

بازی در مقابل بازیگران خارجی سخت نبود؛
خیر. هر کسی سعی می کرد کار خودش را بخوبی انجام دهد.

فکر می کنید، نقش تان در این مجموعه مانند ناصرالدین شاه در امیرکبیر ماندگار خواهد شد؛
واقعا نمی دانم ، هنوز برای قضاوت این مساله زود است ؛ اما امیدوارم حداقل بعدها مخاطبان بخوبی از این کار یاد کنند. چراکه زحمت زیادی برای ساخت این مجموعه کشیده شد.

تئاتر برای ایرج راد...
یک عشق قدیمی است. هنر تئاتر ارزش و اعتبار خاصی برایم دارد. آن هم از این جهت که هم تفکرساز است و هم اندیشه ساز و هم فرهنگ ساز، بنابراین اثرگذاری زیادی هم خواهد داشت. ضمنا این حرفه یک کار هنری است و از این جهت هم جذابیت های خاص خود را همراه دارد.

تماشاگر فقط به عنوان تماشاگر؛
کسی که فقط پول بلیت پرداخته است ، دوست ندارم تماشاگرانی از این تیپ داشته باشم.

بدترین لحظه برای شما؛
لحظه ای که روی صحنه همه چیز را فراموش کرده باشی.

در زندگی معمولا چه کسانی را تحسین می کنید؛
کسانی که آگاهانه ، متین و فکور با هر پدیده ای روبه رو می شوند.

ناصرالدین شاه در باغ شب نمای ما چطوری بود؛
ناصرالدین شاه واقعی نبود. شاید هم بعضی موارد و مواقع بود.

ناصرالدین شاه در امیرکبیر؛
تحت فشار اطرافیان.

کدام گریم روحتان را نشان داده است؛
وقتی که گریم نداشته ام.


محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها