گوهر کمال ، به رنگ صدف ، عشق را خط نزن و کوی دامون ساخته های قبلی رنجبر در مقام کارگردان است. او در فراغتی که در فاصله آمدن ناهار تا خوردن ناهار شکل می گیرد، در توصیف کار خود می گوید: گل بارون زده یک قصه پیچیده از نسل جدید است تا با تلاش و سختکوشی مبارزان قبل از انقلاب آشنا شوند. در این سریال تلاش کردم عنصر نمایش را به کار بگیریم و سه نسل گذشته ، میانه و جدید را به تصویر بکشیم.
وقتی از او می خواهم توضیح کامل تری درباره کار خود بدهد، می گوید: داوود رشیدی در نقش عزیزالله یک آدم کار آفرین است. او اموال پدری را فروخته و یک کارگاه تاسیس کرده است و این کارگاه را توسعه داده و الان کارخانه شکلات سازی و مواد غذایی دارد. او پسرش را به خارج از کشور فرستاده تا بعد از بازگشت او به ایران کارخانه را مدرن کند، اما پسر علاقه ای به بازگشت به کشور ندارد و در نهایت زمانی که به ایران می آید تمایل زیادی به ماندن ندارد. در کنار عزیز الله ، راضیه و حسین آقا حضور دارند. نماینده نسل جدید داستان هم غزل است که دانشجو است و دوست دارد بداند چرا پدر و مادرش مثل پروانه گرد عزیزالله خان هستند. او رفته رفته متوجه می شود عزیزالله به خاظر ایثار نسبت به پدر و مادرش شکنجه شده و پاهایش را آنجا از دست داده است.
بعد از آن که غزل متوجه این مساله می شود، کم کم رفتارش نسبت به عزیز الله تغییر می کند. از سوی دیگر، شخصیت حسین هم در داستان پیچیدگی های خاص خود را دارد. بردار او حسن آقا در دوران انقلاب شهید شده است.
وحید فرزند حسن از کودکی با غزل بزرگ شده و حالا همکلاسی او در دانشگاه است. از کودکی فکر و ذکر حسین این بود که غزل نامزد وحید شود؛ اما در شروع کار دچار چالش شده که هرچه جلوتر می رود چالش بیشتر می شود. پدر با ازدواج فامیلی موافق است ؛ اما دختر مخالف این نوع ازدواج هاست. او وحید را تنها به چشم پسر عموی خود می بیند، نه همسرش.
از رنجبر درباره عناصر جذاب قصه می پرسم. این همان چیزی است که این روزها بسیاری از تماشاگران با هدف به دست آوردن آن کانال تلویزیون خود را مرتب عوض می کنند. او پاسخ می دهد: زمانی که کارهای قبلی ام را می ساختم کارهای نمایشی کم بود و در روزهای محدودی از هفته پخش می شد؛ اما الان ساعت خاموش آنتن به صفر رسیده است.
این مساله کار را سخت می کند. این که در چنین شرایطی سوژه ای عرضه شود که اول آدم خود را تکرار نکند و دیگر آن که سوژه دیگری را هم تکرار نکنیم و بتوانیم مخاطب هم جذب کنیم ، کار سختی است. مخاطب تلویزیون خاص است و خانواده ها مخاطبان اصلی آن هستند. خود ما گاهی مسیر قصه را فراموش می کنیم اما خانواده ها پیگیر می شوند. آنچه برای خود من مهم است ، گزیده کار کردن است.
در سال بیش از یک یا دو کار را صلاح نمی دانم. البته نمی دانم بعضی همکاران چطور چند تا کار را هم انجام می دهند. چنین مساله ای شاید در بخش فنی امکان پذیر باشد؛ اما کسانی که در جنبه هنری کار فعالیت می کنند، باید خیلی به روز شوند. در این سریال هم تلاش کرده ام خطوط فرعی که حکم چاشنی قصه و دسر سر سفره را دارد، تقویت کنم. اینها حکم ادویه را دارد. اگر در غذایی ادویه کم بریزیم ، بی بو و عطر می شود و اگر زیاد بریزیم مزه غذا تغییر می کند.
اگر دقیق تر بخواهم بگویم چه اتفاقی در این سریال می افتد قصه لو می رود. اگر هم نگویم جواب ابتر می شود، اما بدانید که در این قصه هر بار با یک پایان ویژه روبه رو هستیم و از قسمت دوم به بعد جذابیت خاص قصه شکل می گیرد. سفره ناهار که پهن می شود، گفتگوی ما نیز به پایان می رسد. فرصت اندکی برای خوردن ناهار است و بعد هم شروع دوباره کار...