یک محکوم به مرگ گریخت

همه چیزها فیض خداوند است. این دیالوگ کوتاه در فیلم اول «روبر برسون» با نام «خاطرات کشیش دهکده» از زبان انسانی ادا می شود که در لحظه مرگ است و آخرین جمله او در این اثر مذهبی است.
کد خبر: ۱۳۳۰۰۲

هرچند خود این فیلم در شروع کار برسون از قوت و استحکام کافی برخوردار نیست ، اما این تعبیر، سنگ بنایی شد که اثر بعدی این فیلمساز با نام «یک محکوم به مرگ گریخت» براساس آن با هنرنمایی خاص ساخته شود و درواقع اثر کلیدی این هنرمند فرانسوی در سال 1956 میلادی رقم بخورد. روبر برسون با وجود آن که در ایران آنچنان شناخته شده نیست و علی رغم نوشته شدن کتابی ویژه درباره او با نام «باد هر جا بخواهد می وزد» همچنان نامکشوف باقی مانده است ، هرچند که در فضای دانشگاه های سینمایی کشور شناختی مختصر از او به دست آمده و سخن او در کلاسها شنیده می شود اما انصافا به صورت تخصصی و عمیق در رسانه تلویزیون به او پرداخته نشده است.
با این حال او را می توان یکی از کارگردان های برجسته سینمای اروپا پس از پایان جنگ جهانی دوم دانست که حقیقتا با تجربیاتی که در آثارش به خرج داده می تواند حرفهای ناگفته زیادی برای کسانی داشته باشد که دغدغه اصلی شان رشد و بالندگی هنر دینی است.
دو ویژگی بنیادی در آثار او بیش از همه جلوه می کند؛ نخست نگرش برسون به هستی و دنیاست که بر مبنای استنتاج های مذهبی است و دوم بدایع نگاری اوست که براساس حرکت به سوی غنای بصری در قابهای سینمایی آثارش تبلور می یابد. با این مقدمه کوتاه می پردازیم به فیلم به یادماندنی او با نام «یک محکوم به مرگ گریخت».
این فیلم که نام اصلی آن «باد هر جا بخواهد می وزد» است ، یک عبارت انجیلی است براساس داستان یک سروان فرانسوی که در زمان جنگ به دست گشتاپو گرفتار شده و در «فورمون لوک» زندانی می شود. او با تلاش خستگی ناپذیر خود نقشه فرار از زندان را در منتهای نومیدی همبندهای خود پایه ریزی می کند اما اجرای آن را به عقب می اندازد تا آن که حکم اعدام او صادر می شود، اما شتاب او برای فرار از زندان با مانع بزرگی روبه رو می شود؛ آن مانع حضور یک فرد مظنون به همکاری با نازی ها در بند اوست ، اما ایجاد شدن یک ارتباط انسانی بین آن دو و اعتمادسازی این سروان سرشار از امید و فیض الهی او را نیز با خود از زندان فراری می دهد. جالب اینجاست که بازیگر اصلی فیلم (مثل بقیه افراد فیلم) یک بازیگر غیرحرفه ای است.
سکانس های فیلم با وجود تکرار در تماشای آنها بوی کهنگی نمی گیرند و قطعا برای کسانی که تمام لحظه های فیلم را دیده اند آشنا به نظر می رسد، مثلا اقدام این سروان برای فرار با دستهای بسته از اتومبیلی که او را به سمت زندان می برد چنان موجز و زیبا درآمده که هنوز پس از پنجاه و یک سال می تواند در مونتاژ حرفهای تازه با خود داشته باشد.
برسون می تواند از اشیای بی جان در محیط اطراف شخصیت اصلی فیلم در پیشبرد و مفهوم اصلی فیلم کمک بگیرد. نگاه بصری برسون به مقوله فیلمسازی چنان گسترده است که تماشاگر فیلم را خود به خود به وجد می آورد، حتی دیدن کاربرد یک قاشق فلزی (بجز خوردن غذا) برای تدارک فرار از زندان با پارچه و ملحفه گره خورده به هم ، نشان می دهد که می توان در عین محدودیت آکسسوار صحنه آثار بزرگی خلق کرد.
نظراتی که بزرگان عالم سینما درباره این فیلم اثرگذار ارائه داده اند شایسته مطالعه است ، به طور مثال فرانسوا تروفو فیلمساز فرانسوی آن را در زمان خود «قاطع ترین فیلم فرانسوی» لقب داد و یا منتقد شهیر آندره پاژن جمله ظریفی درباره آن گفته است با این شروع که «این اثر فیلمی کاملا غیرعادی است که به هیچ فیلم دیگری شباهت ندارد.»
واقعا چگونه ممکن است که اشیاء این گونه معجزه وار به یاری یک فرد گرفتار بشتابند، مثلا سنجاقی دستبندها را بگشاید و یا قاشقی حکم کلید در سلول شود. اینها به جز با عنایات الهی و امیدآفرینی او ممکن نمی شود و مهم این است که این نکته نه با شعار بلکه با فضاسازی دقیق و هوشیارانه برای مخاطب فیلم جا می افتد.
نکته جالب این که همه ماجرا در عین سادگی و بی آلایشی تمام ، به جلو می رود و به هیچ گونه شعبده بازی و جلوه های ویژه نیازی احساس نمی شود و بیننده با صداقت فیلمساز تا آخر فیلم همراه می شود. چیزی که این همنوایی را تکمیل می کند قطعات باشکوه و عمیق موتسارت است که آخرین بند موسیقی متن اثر می شود.
در فیلم به جای کلام ، صدای محیط زندان ، سکوت ، اشاره و نگاهها سخن می گویند و این فیلم سیاه و سفید را این گونه دیدنی و جذاب می کند.
به هر حال نمی توان گفت که فیلم عاری از عیب و نقص است ، زیرا طبق آنچه به دست آمده این اثر با همه اصیل بودنش نتوانسته با خیل عظیم مخاطبان فرانسوی چه در زمان تولید و پخش اثر و چه بعدها ارتباط برقرار کند و این گفته مشهور بزرگان دانش ارتباط جمعی بیشتر نمود می یابد که چگونگی ارائه یک پیام به اندازه خود پیام مهم است و اصلا چگونه می تواند به عنوان یک هدف قلمداد شود.
و حقیقتا هنرمند بزرگ زمانی که بتواند پیام خود را در گستره بیشتری به پذیرش و مذاق عموم مردم برساند تنها آنگاه است که توانسته است هنر خویش را کامل کند.
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها