باید نیاز زمان را درک کنیم

هر چی جلوتر می رویم ، جوابهایش طولانی تر می شود و خسته هم نمی شود. پس تعجبی ندارد که گفتگویمان نزدیک 4ساعت طول بکشد و ناهار را با هم بخوریم.
کد خبر: ۱۳۲۷۷۲

چند بار تذکر آیین نامه ای می دهم که دیگر برنگردیم سر بحث رادیو جوان . ولی انگار گریزی نیست. هر چند وقت یکبار، من یا او ناچاریم برای این که عینی تر با مصداق و مثال بیشتری حرف بزنیم ، گریز بزنیم به رادیو جوان. آن هم وقتی که خیلی از جشن و شادی 11 سالگی رادیو جوانی ها نمی گذرد.
آخر هر چی نباشد، او کار مدیریتی اش را در رادیو جوان شروع کرده است. حالا دارد برای رسانه ای برنامه ریزی می کند که زمانی به اقتضای شرایط و نبودن شبکه های رادیویی مختلف پرشنونده ترین بوده و حالا نیست. مدیر تازه نفس شبکه رادیو سراسری سابق و رادیو ایران فعلی ، می خواهد پس از 67 سال تغییراتی را در اولین و پرسابقه ترین ایستگاه رادیویی کشور ایجاد کند. تغییراتی که بعید است در حد همان تغییر نام رادیو سراسری به رادیو ایران باقی بماند. او بر خلاف همه مدیران ، دلش را به نظرسنجی ها خوش نمی کند و به احساس و واقعیتی که خودش با آن سر و کار دارد، بیشتر اعتماد دارد. البته آنقدر هم منطقی هست که بداند تحول یک شبه اتفاق نمی افتد.

چند وقت است شما آمده اید رادیو ایران؛
حدود یک سال سالگرد شبکه 4 اردیبهشت است ، من آذر 84 آمده ام.

در نگاهی به نظرتان چرا مخاطب رادیو جوان از بقیه بیشتر است؛
هر رسانه ای نه یکشبه موفق می شود، نه یک شبه زمین می خورد. مهم این است که شما آن را در فراز و نشیب ها درست نگه دارید. اگر از رادیو جوان هم که حالا اوج گرفته ، درست مراقبت نشود، خراب می شود. البته بعید می دانم این اتفاق بیفتد. چون بیشتر بچه ها دوران مدیریتشان را همآنجا تجربه کرده اند و با من کار کرده اند و حتی از خود من حساس ترند. ولی بدون تعارف اگر مراقبت نکنیم ، این اوج به فرود تبدیل می شود. در مورد رادیو ایران هم همین طور.

الان چه احساسی درخصوص به رادیو جوان دارید؛
احساس خیلی خوبی دارم.

ولی من فکر می کنم شما از آمدن به اینجا خیلی راضی نیستید و هنوز مثل بچه ای که بزرگش کرده اید و حالا از او دور شده اید، بهش نگاه می کنید.
این خیلی احساسی است. ما آنجا 3 فصل کاری را جمعا به مدت 8 سال گذراندیم و مدیر عوض کردیم. بعضی مدیران رادیو جوان حالا مدیران مراکزند. نسلی از آنجا درآمد که حالا تصدی مسوولیت های مختلف را به عهده گرفته است. این تغییرها باعث می شد من به ناچار به جوان ترها اعتماد کنم. من مجبور بودم به جای آنها نیروهای جدید بگذارم و این باعث می شد رادیو جوان پوست اندازی کند. رمز موفقیتش هم همین بود که هیچ نیرویی خیلی تویش نماند که درجا بزند و خودش را تکرار کند. حتی خیلی خوب شد که من هم رفتم ، چون به هر حال ما هم تمام می شدیم. برای همین از این که آمدم اینجا اصلا ناراضی نیستم.

اصلا چی شد که آمدید رادیو ایران؛
دکتر حسینی رئیس فعلی دانشکده صدا و سیما از مدیریت رادیو ایران استعفا کرد و دکتر خجسته گفت فلانی باید بیایی اینجا. گفتم : باید فکر کنم؛ گفت: فکر کن باید چه جوری اینجا را بگردانی. به هر حال من 8 سال دوره خوب مدیریتی ام را در رادیو جوان تجربه کردم و شاید موقع خوبی برای تغییر بود. البته اگر به صلاح رادیو ایران و رادیو جوان بوده باشد. من از این جابه جایی ناراحت نشدم.

رادیو ایران را با چه وضعیتی تحویل گرفتید؛ وقتی به اینجا منتقل شدید، از نظر برنامه سازی و جلب نظر مخاطبان در چه وضعی بود؛
قبلا از سالهای 67 تا 74 پنج سال اینجا کار کرده بودم و باهاش غریبه نبودم و کم و بیش با ویژگی هاش آشنا بودم. ولی انتظارم این بود رادیو سراسری را رادیوی پیش گامی ببینم که متاسفانه این جوری نبود. چون دوستان ما در این شبکه ، نپذیرفته بودند و باور نکرده بودند حضور رسانه های دیگر را در کنار خودشان. حتی هنوز هم اعتقاد دارند اگر مخاطب رادیوی آنها را گوش کرد که خوش به حالش وگرنه خودش ضرر کرده. این برای رسانه نگاه خطرناکی است ، باعث می شود درجا بزنی. متااسفانه این نگاه هنوز هم هست. تصور می کنند این شیوه برنامه سازی برنامه های تولیدی با ریتم کند و ادبیات کتابی و کلیشه ای - بهترین شیوه است. البته برنامه های خوبی هم داشت ، مثل عصر روز هفتم و ساعت شنی. ولی قالب کلی شبکه این طوری بود و به نوعی در گذشته مانده بودند.

خب باید بررسی کرد که این اتفاق چطور افتاده است. می شود حدسهایی زد. مثلا مغرور شدن به این که ما اولین شبکه رادیویی هستیم ، اطمینان از موقعیت شغلی و نیاز نداشتن به تغییر و چیزهای دیگر. خیلی وقتها عدم ثبات همیشگی باعث می شود نیروهای یک مجموعه مدام تلاش کنند از خودشان خلاقیت نشان بدهند.
دقیقا درست است. یکی از موارد، همین بالا بودن تعداد نیروهای رسمی اینجاست. ما بیشترین نیروی رسمی را داریم که همه شان هم در آستانه بازنشستگی هستند.

رادیو ایران هنوز به ادبیاتی که ما را از شبکه های دیگر متمایزکند دست پیدا نکرده است

برنامه سازی اگر حالت کارمندی پیدا کرد، دیگر جواب نمی دهد. چون برنامه سازی که باید از جامعه هم جلوتر باشد، می بیند مشکلش با کارت زدن حل می شود و نیازی به خلاقیت و به کارگیری استعدادهایش نمی بیند.
با همه اینها، نظرسنجی ها می گویند مخاطب رادیو ایران در شهرستان ها از همه رادیوها بیشتر است ، لااقل به خاطر قدمت و سابقه اش. اما هیچ تضمینی نیست برای این که این نظرسنجی 2 ماه دیگر چیز دیگری نگوید. اگر نظرسنجی همیشه از موفقیت ما بگوید، پس باید نتیجه گرفت که غلط است. چون با نشانه هایی که در جامعه می بینیم ، در تعارض است. من خیلی کم می بینم که مردم جز برای بخشهای خبری سراغ رادیو ایران بیایند. حتی پای صندوق های رای که طبق بخشنامه باید رادیو ایران روشن باشد، اکثرا رادیو جوان یا بقیه رادیوها گوش می کنند.

برای تغییر این فضا و حال و هوا و از میان بردن این مشکل تا حالا چه کرده اید؛
در این یک سال با سرعت نور هم که حرکت می کردیم ، خیلی فرق نمی کرد. مهم این است که این فرهنگ و این نگاه را اصلاح کنیم. اگر توانستیم ، مطمئنا دو، سه سال آینده وضعمان بهتر می شود. با این حال می توانم بگویم خیلی کارها کرده ایم. واقعا تلاش کرده ایم همکارانمان لزوم تغییر را بپذیرند.

به نظرتان با همکارانی که تغییر نمی پذیرند، چطور باید برخورد کرد؛
هیچی ، باید مدارا کرد. باید کارهایی را به آنها سپرد که عدم تغییر لطمه ای بهشان نمی زند. به هرحال آنها هم کار کرده اند و زحمت کشیده اند. تجربیات خوبی دارند که می توانند انتقال بدهند. بنابراین نه باید مصلحت های شبکه را فدای آنها کنیم ، نه بیرحمانه آنها را حذف کنیم.

ولی آن طور که من شنیده ام ، یکی از انتقادهایی که به شما وارد می کنند، نارضایتی از اعمال همین تغییر و تحول هاست. این که یک عده را خودتان کنار گذاشته اید و عده ای هم از این شبکه رفته اند.
طبیعی است. واکنش تندی البته نداشته ایم. در این مدت حرفهایم را به دوستان زدم و بهشان فرصت دادم. گفتم که خودم هم دراین شبکه بوده ام و شاید سابقه ام از شما بیشتر باشد. از نویسندگی و برنامه سازی هم شروع کرده ام. نمی توانید بهم بگویید نمی فهمی برنامه سازی یعنی چی. رادیوهای دنیا را هم دیده ام ، دوره هم گذرانده ام. این رادیو سراسری که شما در آن کار می کنید، باید پیشروتر باشد. شما اصلا به اتفاقات مهمی که زندگی مردم را تحت تاثیر قرار می دهد، اشاره نمی کنید. در حالی که در رسانه این چیزها را باید در هوا قاپید و به مخاطب ارائه کرد. این طور نیست که شما این کار را نکنید و همیشه در اوج بمانید. وقتی غیر از رادیوهای خارجی فارسی زبان ، 12 رادیو در داخل ایران داریم ، یا باید یک رادیوی حاضر و موثر و در صحنه باشیم یا تعطیلش کنیم و برویم پی کارمان. گفتم طرح و ایده جدید بیاورید، من مخلص شما هم هستم.

نتیجه به کجا رسید؛
همان طور که می شد پیش بینی کرد، تعدادی اصلا وارد این حوزه نشدند و همان روش قدیمی شان را ادامه دادند. اما عده دیگری هم استقبال کردند و خودشان را منطبق کردند و حالا هم برنامه های خیلی خوبی دارند. نیروی جدید هم نیاوردیم. اولین قدم برای من اعتماد به همین بچه های رادیو ایران بود و انصافا اولین تغییرات را هم خود همین بچه ها انجام دادند. مثل برنامه های گروه معارف که انصافا جزو بهترین ها در همه شبکه هاست.
البته هنوز ایرادهایی هم هست. مثلا گوینده ها که همیشه خشک و یخ زده حرف می زنند؛ انگار دارند خبر می خوانند. خود من شادی و عزا را از صدای بعضی شان نمی توانم تشخیص بدهم .گوینده باید با تمپوی زندگی مردم با آن ها ارتباط برقرار کند. تمپو یعنی ریتم حرکت برنامه و ریتم خیلی از برنامه ها با چیزی که باید باشد، هماهنگ نیست.

این مشکل عمومی همه برنامه های رادیو است و برمی گردد به این که برای رادیوهای مختلف تعریف درست و واضح و کاربردی وجود ندارد. نتیجه این می شود که برنامه های رادیوهای مختلف فرق چندانی با هم ندارند و اگر فلان برنامه به جای شبکه x از شبکه y پخش شود، اصلا تعجب ندارد. این پیش از هرچیز برمی گردد به تعریف اولیه و کلی هر رسانه ای. این که مثلا شما که می خواهید پس از 67 سال رادیو ایران را به عنوان اولین و اصلی ترین شبکه رادیویی که به نحوی پسوند ملی را هم دنبال خودش می کشد بازسازی کنید، چه تعریفی از آن در ذهنتان دارید؛
درست است. این اشکالی است که پس از زیادشدن شبکه ها زیاد به رادیو می گیرند. قدم اول این بود که استفاده از گوینده های مشترک ممنوع شد و الآن هر شبکه ای گوینده خاص خودش را دارد. مثلا مهران دوستی فقط در رادیو جوان و پیام است . قدم بعدی ادبیات برنامه هاست.

بهتر نیست از یک تعریف کلی برسیم به این جزئیات؛
از همان اول ، عنوان رادیو سراسری برایم مضحک بود. چندتای دیگر از شبکه های رادیویی مثل ورزش و جوان هم سراسری اند.

منظورتان این است که کلمه سراسری یک ویژگی است تا اسم. و چنان که ازش برمی آید، در کل کشور قابلیت شنیدن دارد یا مثلا موضوعاتش عام و همه گیر است. درست است؛
بله ، برای همین از همان اول پیشنهاد دادم بشود «رادیو ایران» که خوشبختانه آقای خجسته موافقت کرد و ما هم آن را در برنامه های خودمان جا انداختیم.

اول جا انداختید، بعد تصویب کردید؛!
هنوز تصویب نشده . گرچه مسوولان هم از عنوان رادیو ایران استفاده می کنند. حتی آقای ضرغامی هم در نامه هایش می نویسد رادیو ایران. این قدم خیلی مثبتی بود. با این اسم ، حوزه مخاطب و وسعت مان را تعریف کرده ایم. حالا می شود گفت رادیو ایران برای عموم مخاطبان ایرانی داخل کشور برنامه پخش می کند.
نه محدودیت موضوعی داریم ، نه محدودیت سنی و نه محدودیت جغرافیایی در گستره کشور. این تعریف رادیو ایران در نظر ماست. این قدم اول بود که حوزه کارمان را مشخص کرد.
قدم دوم تفکیک مجری هاست و سومی اش ادبیات کلامی.

منظورتان استفاده از ادبیاتی است که در این سالها بین جوانها رواج دارد؛
اتفاقا این انتقادی بود که بعضی همکاران هم مطرح می کردند. می گفتند فلانی می خواهد ادبیات رادیو جوان را منتقل کند اینجا. من اصلا نمی خواهم این کار را بکنم.

چهره متبسم ، امتیاز بزرگی است


به عکاس ما گفتید:«عکس عبوس ازم نگیر ، چهره ام به اندازه کافی عبوسه.» دروغ نگویم ، به نظرم چهره تان مثل خود من کمی خشک است و از نظر میمیک کم انعطاف است. حالا خودتان فکر می کنید واقعا عبوس به نظر می رسید؛
نه. ولی یک مهمان خارجی بهم می گفت شما خیلی جدی هستید. البته حرفش دلایل دیگری هم داشت . باید بگویم این جدیت وجود دارد. در مورد خودم هم خیلی بیشتر است تا دیگران. مثلا اگر از بچه ها و مدیران 50 درصد انتظار داشته باشم از خودم 100 درصد انتظار دارم و به خودم فشار می آورم. ولی باور کنید مثل همه موسیقی گوش می کنم ، به جوک ها و لطیفه های ملت می خندم. گواهش برنامه های رادیو جوان است که ایده اولیه خیلی از برنامه هایش از خودم بوده است.

پس پشت این ستاره حلبی ، قلبی از طلا دارید!
آره. ولی خودم هم به آنهایی که چهره متبسمی دارند، غبطه می خورم و امتیاز بزرگی است. حیف. البته بخشی از آن برمی گردد به شرایطی که ما جوانی مان را در آن گذرانده ایم. خدا بخواهد در سال 86 سعی می کنم دلایل بیشتری برای تبسم پیدا کنم

آنجا خوب یا بد - ادبیات خودش را دارد. می گفتم اگر ادبیات چهارراه جوانی خوب است ، یکی اش کافی است. زیادترش می شود ادبیات لمپنی و کوچه بازاری که خیلی از مردم هم نمی پسندند. خودم خیلی وقتها آن اصطلاحات را که می شنیدم ، نمی پسندیدیم. ولی چون حساب شده کار می کردیم و می خواستیم در آن برنامه پیام خاصی را منتقل کنیم ، کنار می آمدم.

رادیو ایران از این نظر چه وضعی دارد؛
وقتی من آمدم ، رادیو ایران 2نوع ادبیات داشت. یک ادبیات بسیار کوچه بازاری و یک ادبیات خیلی فاخر آکادمیک و دانشگاهی. الان هم کم و بیش همین است. برای پاک کردنش شاید عمر مدیریتی من کفاف ندهد. همیشه باید نیاز زمان را درک کنیم. هنوز به ادبیاتی که ما را از شبکه های دیگر متمایز کند، نرسیده ایم.

ادبیات و نوع برخورد و برنامه سازی مورد نظر شما چیست؛ چه تعریفی از اینها دارید؛
ما یک مخاطب عام داریم و یک مخاطب خاص. برای مخاطب خاص می شود ادبیات سنگین تری را به کار برد.
ولی در برنامه های عمومی تر که 90-80 درصد برنامه ها را تشکیل می دهد، شما اجازه ندارید از ادبیات سنگین استفاده کنید. اشکال از ماست که بلد نیستیم ادبیات کتابی را به ادبیات عمومی تبدیل کنیم. فرق رادیو ایران با رادیو فرهنگ کجاست؛ ما که نمی توانیم عموم مردم را نادیده بگیریم و برای یک طیف خاص صحبت کنیم. باید ادبیات میانه ای داشته باشی. ادبیات میانه معنایش ادبیات رادیو جوان نیست. بلکه باید مثل تجربه ای که در رادیو جوان داشتیم ، برویم دنبال یک تجربه جدید. این اتفاق باید سالها پیش می افتاد. این حتی باید موضوع کارگاه یا سمیناری بشود برای تعیین نتیجه این موضوع.

این قدر این مساله برایتان جدی است؛
چرا که نه؛ واقعا ادبیات ما چی باید باشد که توهین به مردم نباشد؛ و در عین حال خشک و غیرصمیمی هم نباشد؛ حد میانه این بستر ادبیاتی برای انتقال پیام چیست؛ این را باید مشخص کرد.

برگردیم به بحث قبلی. این تعدیل ها و جابه جایی ها و کلا تغییر و تحولات در جهتی که شما می خواهید پیش رفته؛
تا حالا هیچ تغییری به ضرر ما تمام نشده. حتی باید خیلی از این تندتر می رفتیم. من خیلی ملاحظه کردم و شرایط نیروها را در نظر گرفتم. بعضی ها را هم گفتم بازنشستگی شان نزدیک است ؛ بگذار همان حقوق را داشته باشند و شان و منزلتشان حفظ بشود و با خاطره بد از اینجا نروند. با همین شرایط 9 ساعت از برنامه های 24 ساعته مان را تغییر داده ایم. این 9 ساعت دقیقا همان چیزی بوده که می خواسته ایم.

زورتان بیشتر نرسیده؛
چرا، ولی می خواهم خود جمع درباره تغییرات به نتیجه برسد.
گاماس گاماس جلو می روم که خودشان این نیاز را حس کنند. والا تعویض نیروها هیچ کاری ندارد. همین حالا می شود با نیروهای دیگر 4 ساعت دیگر از برنامه ها را هم تغییر داد. ولی من می خواهم همین بچه هایی که استعدادش را دارند و کسی تا حالا بهشان اعتماد نکرده ، انجام بدهند. ولی بعضی نیروها چاره ای ندارند جز این که تغییر رویه بدهند. خیلی ها چون نتوانستند کاری ارائه کنند یا اصلا به این کار معتقد نیستند، رفتند. من هم با این که از این اتفاق استقبال می کردم ، به کسی نگفتم برو.

این واژه سراسری از کجا آمده؛ ربطی به نوع پوشش شبکه و قوی تر بودن فرستنده و کلا مسائل فنی ندارد؛ آیا رادیو ایران واقعا این وجه تمایز را با بقیه رادیوها دارد؛
رادیو ایران هم فرکانس AM دارد و هم فرکانس FM. ولی هیچ کدام کیفیت خوبی ندارند. با این که با مسوولان فنی سازمان صحبت کرده ام ، هنوز تغییری ایجاد نشده . فرکانس AM که متاسفانه خیلی جاها پوشش ندارد. تعداد فرستنده های FM هم در کل کشور زیاد نیست. بنابراین ما خیلی هم سراسری نیستیم. در حالی که فرستنده های FM رادیو جوان خیلی بیشتر است. برای همین بهترین پوشش مال رادیو جوان است و همین در جلب مخاطبش بی تاثیر نیست. مشکل فنی دیگر این است که هر جا می روی ، برای گرفتن یک شبکه رادیویی باید موج را عوض کنی. این مشکل قابل حل است و من زمان دکتر لاریجانی پیشنهادش را هم دادم ، ولی انجام نشد.

در این تغییر و تحولات بعضی برنامه های قدیمی هم که مخاطب به آنها عادت کرده تعطیل شده و جایگزینی برایشان نیامده. مثالش می تواند قصه ظهر جمعه و شب به خیر کوچولو، باشد. آن هم با توجه به این که سنت قصه گویی در فرهنگ ما ریشه دار است و اخیرا می بینیم که جشنواره هایی هم با همین موضوع برگزار می شود. گذشته از این ، به نظرم از منظر رسانه ای برای تغییر برنامه های پرمخاطب و قدیمی باید دلایل محکم و قانع کننده ای وجود داشته باشدتا اعتماد مخاطب کم نشود.
اینها هیچ کدام زمان من تعطیل نشد. آقای رهگذر پیش از من استعفا کرده بود و وقتی من آمدم ، یک ماه از رفتنش می گذشت. وقتی آمدم می خواستم دوباره ازش بخواهم برنامه را از سر بگیرد. البته قصه ظهر جمعه همچنان با صدای خانم نشیبا ادامه دارد. گرچه ممکن است اثرگذاری برنامه قبلی را نداشته باشد. شب بخیر کوچولو هم قبل از من تعطیل شد. نمی دانم چرا.

شما هم مثل بعضی ها معتقدید دوران قصه گویی تمام شده؛
من به درست و غلط این نظر کاری ندارم. باید درباره اش بحث کرد. اگر معتقد بودم که «قصه ظهر جمعه» را تعطیل می کردم. نه معتقدم تمام شده و نه معتقدم تمام نشده. این واقعا جای بحث دارد. نباید صورت مساله را پاک کنیم ، باید ببینیم چطور باید بهش پرداخت. مثلا آیا باید هنوز هم برای بچه ها قصه سنجاب و گنجشک و خرگوش را بگوییم یا باید کاراکترها را عوض کنیم و ادبیاتمان را هم تغییر بدهیم. من اصلا و ابدا روی هیچ برنامه خاصی تعصب ندارم. البته وقتی برنامه ای مثل راه شب در طول زمان اعتبار زیادی کسب می کند، از نظر منطقی و عقلی نباید به اسمش دست زد. چون مخاطبان زیادی بهش خو گرفته اند. ولی می شود محتوا را تغییر داد. بچه ها هم تغییر کرده اند، کاملا عوض شده اند. مهتاب و گنجشک و موش و خرگوش برای ما جذاب بودند، ولی ممکن است برای بچه های الان اصلا جذاب نباشد.

در سال جدید چه رادیو ایرانی خواهیم داشت؛
همان رادیو ایران 85 را! از شوخی گذشته ، تحول یکشبه اتفاق نمی افتد. گرچه به جرات می توانم بگویم در همین مدت به اندازه چندین سال وقت صرف شده و کار انجام شده...

منظورم این است که این 9 ساعت تغییر به چند ساعت می رسد؛ آمار شنونده ها چقدر بالا می رود؛ چند درصد رادیو جوانی ها مشتری رادیو ایران می شوند؛
اینها واقعا زمان می برد. بخشی مربوط می شود به همین اطلاع رسانی ها و این که مردم بدانند رادیو ایران کجاست و چه می کند و چقدر تغییر کرده. ولی به هر حال قول می دهم امسال حدود 18 تا 20 ساعت برنامه ها متناسب با تغییرات مردم در این سال تغییر کند.


جابر تواضعی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها