روایت های کهنه با چاشنی طنز

با آغاز سال نو، سیما نیز بیکار نماند و برنامه های متنوعی را برای مخاطبان تدارک دید؛ از فیلم و سریال و سرگرمی تا مسابقه و مستند و... که مردم در ایام نوروز شاهد آنها بودند.
کد خبر: ۱۳۰۸۸۶

امسال تلویزیون برخلاف سالهای گذشته ، برنامه های خود را به شکلی منظم تر تقدیم مخاطبان کرد که از جمله آنها، سریال های طنز سیما بود. در این مقال به برخی از آنها می پردازیم. ابتدا از سریال «روزگار خوش حبیب آقا!» آغاز می کنیم که ماجرای مشکلات مامور مالیات را با بعضی مردم بازگو می کرد.

ساده و بی رمق

حبیب آقا کارمندی که اهل هیچ زد و بند و به بیانی ساده تر اهل رشوه و پارتی بازی نبود و در نهایت او را به خاطر خدمات ارزنده اش به عنوان کارمند نمونه معرفی کردند.
اگرچه این سریال طنز به یکی دیگر از معضلات جامعه کنونی اشاره می کرد، اما به دلیل ضعفهای موجود در قصه نتوانست جایگاه ویژه میان مخاطبان پیدا کند. روزگار خوش حبیب آقا! به کارگردانی مهدی مظلومی و سعید آقاخانی فرمول های یک طنز نمایشی را نداشت و فاقد نکات بارز خنده آور بود. مهدی مظلومی با سابقه سریال سازی اش در ارائه طنزهای تصویری و تلویزیونی این بار در ساخت یک سریال طنز که وامدار دغدغه اجتماعی و ضروری جامعه بود، عملکرد ضعیفی را از خود نشان داد و بخوبی نتوانست این موضوع تکراری را روایت کند. در فیلمنامه روزگار خوش حبیب آقا! شاهد ایده نو و ابتکاری تازه نبودیم و مساله مالیات که دیگر موضوع حادی شناخته نمی شود و مردم تعریف آن را می دانند، محور اصلی قصه شده بود.
بیان این گونه قصه ها به شکل طنز نگاه دقیق تر و روش مطلوب تری را طلب می کرد که از مظلومی و سعید آقاخانی بعید به نظر می رسید که نتوانند آن را بخوبی ارائه کنند. این فیلمنامه باری به هر جهت نگاشته و ساخته شده بود که می توانست خیلی بهتر از اینها به ثمر بنشیند.
نکته حائز اهمیت در این سریال بازی خوب و روان و منسجم سیروس گرجستانی بود که توانست در بیشتر اوقات ضعفهای موجود را بپوشاند. این بازیگر توانا که بخوبی در نقش حبیب آقا فرو رفته بود با قدرت در صحنه های اصلی و حتی حواشی پیشتاز می نمود و در نمایش آنها پیروزمندانه عمل می کرد. از ویژگی های بارز این کارکتر جا افتادن در نقش پدری زحمتکش و خانواده دوست در عین حال سادگی و بی غل و غش بودن وی بود که برای مخاطبان همیشه به یادماندنی و جذاب است. به هر شکل می توان به جرات اذعان کرد که سیروس گرجستانی تنها بازیگر این سریال بود که به تنهایی بار ضعفهای مجموعه و ناتوانی برخی بازیگران را به دوش کشید.
البته نمی توان بازی خوب مهوش صبرکن در نقش همسر حبیب آقا و پسر کوچکشان علی آقا را - که دو دانگ از ماشین پدر را مالک بود - نادیده گرفت.
دعوت از بازیگران جدید و جوان قابل ستایش ، اما هماهنگ کردن آنها کاری بس دشوار است که متاسفانه در این سریال ، این بخش نیز دچار ضعف شدید بود. در این مجموعه گره ها به آسانی باز می شد و موضوعات بدیهی نیز به گره تبدیل می شدند که در ادامه سریال به اصل ماجرا صدمات فراوانی وارد کرد و باعث بی رمق شدن برخی صحنه ها و نماهای جذاب شد. بازی تصنعی و ضعیف بعضی بازیگران مشکل را دوچندان می کرد و حتی بیننده برای ارتباط با شخصیت های اصلی دچار مشکل می شد. سیر داستانی سریال با کمتر اشارتی دچار دگرگونی می شد و این مساله بخوبی در نماها مشهود بود. اگرچه حضور امرالله خان به کمک حبیب آقا انجامید و باری از دوش وی برداشت اما نتوانست مجموعه خوبی ارائه کند.
فیلمبرداری ضعیف و ناهماهنگی نماها و خستگی مفرط بازیگران از دیگر مشکلات این سریال به شمار می رفت.

تکرار مکررات

«بایرام» مجموعه دیگری به کارگردانی مسعود نوابی بود که در ایام نوروز از شبکه 2 سیما پخش شد. وی از کارگردان های حرفه ای و شناخته شده است که این بار خود را در تولید مجموعه طنز تست زد. این سریال با بازیگران معروف در طنز می توانست خیلی بهتر از اینها باشد، اما متاسفانه علی رغم تلاشی که بازیگران از خود نشان دادند به مجموعه خنده آوری تبدیل نشد و حتی از بار محتوایی خوبی هم بهره مند نبود.
فیلمنامه تکراری این سریال نیز از ضعفهای فراوانی برخوردار بود. قصه مستاجران خانه که مالک آن خارج از ایران زندگی می کند و پس از شایعه فوت وی ، مستاجران تصمیم به فروش خانه می گیرند، اما مالک در هیبت باغبان وارد خانه می شود و ادامه ماجرا... این خانه هم مانند خانه های قدیمی دیگر، ساکنان قدیمی و چندساله دارد و بالتبع همدیگر را می شناسند و در کار هم سرک می کشند، ولی چندان تا پایان سریال هویت هیچکدام از آنها مشخص نمی شود و فقط در حد اشاره می ماند.
این خانه سرایدار جدیدی به نام بایرام را که به حرفه باغبانی نیز علاقه مند است ، استخدام می کند. با حضور وی حال و هوای قصه کمی متفاوت تر از قبل می شود. با ورود بایرام گره های سریال نیز خود به خود باز می شود.
اما همچنان برخی مشکلات مستاجران مانند جدایی پدر و مادر مهرداد (علی ترابی) که بخشی از دغدغه کارگردان مجموعه است ، در پرده ای از ابهام می ماند و حتی از منطق خاصی پیروی نمی کند و همچنین حذف آن لطمه ای به اصل ماجرا نمی زند. بایرام عاقل ، مردی است که با چهره عارفانه اش به اشعار حافظ علاقه وافری دارد و از بدو ورودش به کمک پریسا (نفیسه روشن) - دختر ناصر که نقش آن را فتحعلی اویسی ایفا می کند - و شهاب (سهیل تاکی) - پسر آقارحیم که غلامحسین لطیفی نقش آن را بازی می کند - و به همدیگر علاقه مند هستند، می آید و باعث ازدواج آنها می شود؛ همچنین پدر و مادر مهرداد را که تا آن زمان قهر بودند آشتی می دهد.
نوابی برخلاف آثار قبلی اش که به لحاظ محتوا پربار بوده این بار به دلیل دعوت از بازیگران شناخته شده طنز پیشی گرفته در حالی که حتی در برخی نماها هماهنگی لازم را میان آنها نمی بینیم. اگرچه فیلمنامه به لحاظ فرم و محتوا دچار مشکلاتی است ، اما شکل ساختاری آن را نیز که در روند کار خوب پیش می رفت در ادامه سریال ناهماهنگ می بینیم ، ولی نباید از ریزه کاری های مفرح فتحعلی اویسی و امیر جعفری که البته تکرار مکررات بود و دست کم برای لحظاتی کوتاه خنده آور می نمود، غافل ماند.
کمرنگ بودن نقش برخی بازیگران از جمله مشکلات این سریال به شمار می رفت ، ولی از نظر تصویربرداری و تدوین از کارهای خوب امسال محسوب می شد. در مجموع می توان گفت بایرام سریالی ساده و به دور از پیچیدگی بودکه حتی شخصیت پردازی خوبی هم نداشت. حرص و طمع انسانها هیچ گاه پایانی ندارد و متحول شدن آدمها با ورود شخصیت دنیادیده دیگری ، تکرار مکررات بود و در نهایت باید به پایان ضعیف و بی رمق این سریال اشاره کرد که با حضور بایرام - همان بهمن مالک خوانی - و تکرار حرفهای شعارگونه وی برای ساکنان خانه رقم می خورد.


ناصر ندافی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها