صدای تسخیر ناپذیر یک مرد

دکتر واتسن ، آخرین دست نوشته شرلوک هولمز را می خواند. مضمون این نامه شبیه یک وصیت نامه است. هولمز در آخرین نامه اش به درگیری با پروفسور موریارتی اشاره می کند. هر دو از آبشار سقوط می کنند.
کد خبر: ۱۲۹۴۲۳

تیتراژ پایانی آغاز می شود. کات. بغضی گلویم را می فشارد. خیره به تلویزیون ، تاب برخاستن ندارم. چند روزی می گذرد و در برخورد با نزدیکان متوجه می شوم که آنان نیز این تجربه را به هنگام تماشای قسمت پایانی سریال شرلوک هولمز (سری اول) داشته اند. براستی راز ماندگاری این سریال در چه بود؛ چینش دقیق داستان های پلیسی معمایی از سوی نویسنده؛ بازیهای باورپذیر و ملموس هنرپیشگان؛ ترجمه قابل فهم اثر به فارسی به همراه دوبله آن؛ در نگاه اول همه این عناصر آشکارا در این سریال دیده شد ، اما نقش بسیار مهمی را که هنر دوبلاژ در این میان داشت نمی توان کتمان کرد.
بهرام زند (متولد 1328 تهران) به عنوان مدیر دوبلاژ سریال شرلوک هلمز ، نزدیک به 2 دهه است که در دوبله آثار تلویزیونی نقش بسیار مهمی ایفا کرده است. کارنامه کاری ایشان به طور مبسوط در این گفتگو مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. با وجود حضور بهرام زند ، جهت دوبله مجموعه تاریخی «مدار صفر درجه» (کاری از حسن فتحی) ، ایشان با متانت دعوت ما را برای این گفتگو پذیرفتند. امیدداریم که این مصاحبه برای شما علاقه مندان به هنر دوبلاژ خواندنی باشد.

ورود شما در عرصه دوبله به چه سالی برمی گردد؛
مربوط می شود به سال 46 یا 47 که مصادف با اعتصاب گویندگان بود. با خودم فکر کردم که دور از مردانگی است در این زمان وارد این حرفه شوم. البته پیش از آن به استودیو شهاب مراجعه کردم و زیر نظر مرحوم مانی خواجویها تست صدا دادم.

پیش از آن چگونه با دوبله آشنایی پیدا کردید؛ آیا پیشینه هنری در این زمینه داشتید؛
برمی گشت به دوران مدرسه و انجام کارهای هنری در پایان هر سال تحصیلی یک دوره مسابقات هنری در سطح مدارس تهران برگزار می شد. یادم می آید یک سال در رشته نقاشی شرکت کردم و مقام آوردم. همین طور این حضور ادامه یافت ، در سالهای بعد بویژه در رشته های روزنامه نویسی و دکلمه. ولی چیزی که از آن دوران بخوبی یاد دارم ، علاقه زیادی بود که به کتاب خواندن داشتم.

حوزه خاصی از ادبیات را پیگیری می کردید؛
خیر ، مهم برایم مطالعه کتاب بود. البته علاقه ام به کتابهای تاریخی بیشتر بود و به مطالعه زبان فرانسه نیز می پرداختم. یادم می آید به هنگام درس جواب دادن در کلاس درس ناخودآگاه همه ساکت می شدند. بعدها متوجه شدم که همه به نوع گفتار و صدایم جلب می شوند حتی یک دوره کوتاه که به کار معلمی مشغول شدم ، با این که تعدادی بزرگسال نیز در کلاس حضور داشتند به جای توجه به درس توجهشان به صدایم بود.
(می خندد) آنجا بود که تصمیم گرفتم ، امتحانی در این زمینه بدهم. همزمان یک فوق دیپلم در رشته فیلمبرداری هم اخذ کردم.

پس حضور قطعی شما در حرفه دوبله مصادف شد با پایان اعتصاب گویندگان؛
کاملا درست است. در سال 48 به انجمن مراجعه کردم برای دریافت کارت گویندگی اما به من اطلاع دادند که پیش از شما بسیاری در نوبت هستند. از طریق آشنایی معرفی شدم به استودیو تلویزیون فیلم در خیابان خاقانی و در خدمت بزرگانی همچون مانی ، نوربخش و مرادی بودم و در سریال های معروفی مانند افسونگر و گالری وحشت گویندگی کردم ، پس از 2 سال هم از انجمن کارت گرفتم.

شما نیز در ابتدای کار به مردگویی می پرداختید؛
بسیار زیاد. در حد یک کلمه مانند بله قربان یا از این قبیل کلمات. اوایل پشت میکروفن صدای خودم را فراموش می کردم. مثلا یک صفحه دیالوگ که مربوط به شخصیت پیرمردی بود ، به من می دادند و بعد تعیین می شد در انتهای دیالوگ ها بخندم. کل صفحه را می خواندم ؛ اما در لحظه خنده نمی توانستم بخندم. تیپهای مردگو به ظاهر محدود به یک یا چند کلمه است ؛ اما مانند راه رفتن بچه هاست باید در آینده وقاری برای راه رفتن پیدا کند. یک کلمه می گفتی و زمانی طول می کشید تا رل جدیدی به شما بدهند ، اما از کنار دستی یاد می گرفتی. چون همکار باسابقه ای کنار دستت نشسته بود. الان جوانان یا تازه واردها را کنار هم می گذارند که در ابتدای مسیر چیزی ندارند که از هم یاد بگیرند.

از نقشهای مهم اولیه شما می توان به نسخه دوبله ویدئویی «پدرخوانده» اشاره کرد که نقش جیمزکان (پسر بزرگ خانواده کورلئونه) با صدای شما بود.
بله ، در نسخه ویدئویی مرحوم ایرج ناظریان نقش مارلون براندو را گفتند و من نقش پسر بزرگش را (در نسخه سینمایی این اثر ، با صدای مرحوم مهدی نوربخش (ویتوکورلئونه) و چنگیز جلیلوند (پسر ارشد خانواده) دوبله شد. همچنین نقشهایی در فیلمهای مرد ماراتونی ، گتسبی بزرگ داشتم و...

و در فیلم محمد رسول الله (به مدیریت دوبلاژ منوچهر اسماعیلی) در جای امیه (ارباب بلال) و صحنه تاثیرگذاری که به بلال می گویید «شلاق بزن ، شلاق بزن» صحبت داشتید؛
بله ، صدایم مربوط به پرسوناژ پیرمردی می شد.

پس از آن یک گذر زمانی داریم. با وقوع انقلاب اسلامی ، اکران فیلمهای خارجی به طرز چشمگیری در سینماها کاهش می یابد و به طبع آن ، تاثیر بر روی دوبلاژ می گذارد. شما در این زمان یک تجربه تصویری دارید که نقشی را در فیلم میرزا کوچک خان (امیر قویدل ، 1363) ایفا کردید. تجربه ای که دیگر تکرار نشد.
عرض کنم آن سالها کار دوبله محدود بود. بعضی لحظات در زندگی ، آدم یک کارهایی را مرتکب می شود. من بعدها فهمیدم که کار درستی نکردم ، راستش از تصویر خودم بدم آمد. از خودم می پرسیدم ، چرا این کار را کردم؛ به همین دلیل این تجربه تصویری را دیگر تکرار نکردم. این حس را داشتم که در سنیما برای بازی کردن هم حرفی برای گفتن دارم ، حالا باید موقعیتش پیش آید. دو ، سه پیشنهادی بعد از آن شد ولی ارتباطی با نقشها برقرار نکردم.

در آن سالها شبکه های سیما ، محدود به 2 شبکه بود و این تعدد شبکه و برنامه ها و سریال های مختلف وجود نداشت. گویا مدیر دوبلاژی را در آن زمان آغاز کردید؛
بله ، اولین کارم به عنوان مدیر دوبلاژ ، سریال راه قدس (سریال عربی طریق القدس) بود. از این تعدد و تنوع سریال های ایرانی و خارجی خبری نبود ، در نتیجه هر اثری از تلویزیون دیده می شد ، فکر می کردم که این اثر با دوبله آنچنانی تر بشود و بعدا شنیدم که مردم شرط بستند هنرپیشه ها فارسی صحبت کرده اند!!! در آن سریال از تکنیک سینک و لیپ سینک (همخوانی حرکات لب و دهان با ادای کلمات) شدیدی استفاده کردم. همزمان آقای احمد رسول زاده (مدیر دوبلاژ) سریال «سید جمال الدین» را کار می کردند که یک سریال عربی بود. مصاحبه با ایشان شد و این دو کار را با هم مقایسه کردند. آقای رسول زاده حرف قشنگی زدند به این مضمون که بله ایشان سینک و لیپ سینک کار می کنند ؛ اما گوینده باید حالت داشته باشد این حالت ارجح از سینک و لیپ سینک است که برایم درسی بود. در بقیه کارهایم حالت را اول از هر چیز لحاظ کردم. اگر برای مثال سریال ناوارو در جذب مخاطب موفق بود ، در دوبله اش هر شخصیتی را که متعلق به بازیگر بود ، برای گوینده تعریف می کردم و حالات مختلف صدایی برای شخصیت ها براساس اصول روان شناسی و روان شناختی شکل گرفت.

در کار شما ابتدا مترجم از لحاظ نوشتاری دیالوگ ها را تنظیم می کند ، سپس این تعریف شخصیت پردازی به عهده شماست؛
قطعا. این روتوش دیالوگ ها و شخصیت پردازی در ضمن کار انجام می شود ، درباره ناوارو این نکته حائز اهمیت است که این اثر اکشن زیادی نداشت و ارتباط بین شخصیت ها کلامی بود. جوری قصه گویی با کلام را یادآور می شد ، ضمن این که برگردان زبان فرانسه به دوبله فارسی کار بسیار مشکلی است به دلیل تفاوت های دستوری زبان که برای فرانسه و فارسی تعریف می شود. یادم می آید یکی از مدیران شبکه درباره ناوارو گفت: کاری که شما انجام می دهید درصد اضافه دارد چرا درخواست نمی کنید؛ گفتم مهم این است که من مطرح نشوم بلکه مردم از سریال لذت ببرند.

بازتاب آثاری که انجام می دهید برایتان مهم است؛
حتما ، همان کارها این اثر را در برداشت که الان نود درصد برای دوبله آثار به سراغم می آیند که برایم افتخار است و خدا را شاکرم.

این برمی گردد به برنامه بلندمدتی که در ابتدای راه برای خود متصور شدید و الان ثمره اش را می بینید. به آن مرحله صبری که اشاره داشتید در حرفه شما این اتفاق افتاد که به دنبال نقش نروید بلکه انتخاب شوید.
مهمترین عامل برایم برقراری ارتباط با کار است.

ترتیب و سال دوبله کارهای تلویزیونی که انجام دادید را به یاد می آورید؛
سال دقیقشان خاطرم نیست اما به ترتیب سریال راه قدس ، جنگجویان کوهستان ، سرزمین شمالی...

همان سریال ژاپنی که پدری با دو فرزندش به منطقه سردسیری می رفتند؛
درست است. دوبله آثار ژاپنی و چینی بسیار مشکل بود ، چون مترجم ژاپنی در دسترس نبود ، یک خلاصه انگلیسی با کار می آید. برای جنگجویان کوهستان ، دوبله هر قسمت را یک هفته من نشستم و پرسوناژها را تقسیم بندی می کردم. در بیست و دو قسمت این کار طاقت فرسا را انجام دادم اما جواب مادی اش را بعدا گرفتم. از لحاظ روحی بسیار خرج کردم ، صدمه روحی بر من وارد شد. از نظر جسمانی شاید بتوانم ، ولی روحی و روانی بسیار این آثار خسته ام کرد مثلا در فیلم «صخره نورد» که شاهد صحنه سقوط همسر «سیلوستر استالونه» هستیم جوری کار کردم که شب کارم به بیمارستان کشید (به دلیل گریه و فریادهای شخصیت فیلم) یا در گلادیاتور یک جور دیگر.

ولی اثر ماندنی می شود.
یادم می آید در فیلم «میهن پرست» به خانواده شخصیت مل گیبسون حمله می کنند. لازم بود عبارت پنج سطری را یک نفس می گفتم. در آن صحنه هم خودم متاثر شدم هم کیکاووس یاکیده که نقش پسر گیبسون را می گفت ، گریه کرد.

سریال ژاپنی «روزهای زندگی» که پرسوناژ پدر هانیکورا گفتید ، چطور بود؛
از همان سریال ها بود که ابتدا قرار بر این بود که کار کنم ، منتهی مصادف شد با دوبله سریال لبه تاریکی که شش قسمت بود.

نمی خواستم معمولی باشم


یک ویژگی در صدای شما وجود دارد و آن انعطاف بالای صوتی است که در کارتان جلوه اش را ناظریم. به طوری که با نوع انتخاب صدایتان ؛ شخصیت پردازی می کنید و به قولی این صدا بر چهره هنرپیشه می نشیند.
مدت مدیدی طول کشید تا به قول شما به این شاخصه رسیدم. در زمان کار ما شخصیت گویی به نوعی کلیشه ای بود. همه نقشهای هنرپیشه مابین تعدادی از گوینده ها تقسیم شده بود و کار خیلی سختی بود که یک تازه کار وارد این حیطه شود. با خودم فکر کردم که یک توانایی با من هست. در ذهنم هیچ گاه به مدیر دوبلاژی فکر نمی کردم ولی در زمینه گویندگی این تصور را داشتم که حرفی برای گفتن دارم ؛ اما این مهم را پیدا نمی کردم. پس فقط صبر کردم ، با این که زمانی طول کشید ولی در پی آن فرصت بودم ، اگر نه به هیچ وجه در این حرفه نمی ماندم ، نمی خواستم یک گوینده متوسط و معمولی باشم ، زیرا رلها بین بزرگان این عرصه تقسیم بندی شده بود. با تمام وجود این سختی ها به نگاه درستی رسیدم. بعدا پیدا کردم که بهرام زند نباشم بلکه سعی کنم آن شخصیت در فیلم باشم. مثلا مل گیبسون در «شجاع دل» حس مبارزه جویی دارد ، بروس ویلیس شخصیتش در اثر الکلی بوده حالا ترک کرده حال ندارد حرف بزند. به طوری که نوع حرف زدن همه اینها متفاوت است ، اینجاست که بهرام زند نباشم ، رابرت دنیرو در «این و آن را تحلیل کن» شخصیت چند لایه ای دارد به هنگام خنده ، می گرید یا ناوارو شخصیت جدی ای دارد ، حتی در شوخی اش این جدیت هویداست

آقای عطاالله کاملی ، مدیر دوبلاژ «روزهای زندگی» شدند و به جای همان شخصیت پدر صحبت کردم. پدر هرگز نمی خندید و وقتی می خواست بخندد دندان هایش را نشان می داد مثل من (می خندد)

یک سریال ایتالیایی که از شبکه یک پخش می شد ، شخصیت اول اثر بسیار پر دیالوگ بود ، اسم اثر چه بود؛
الان که شما اشاره کردید به یاد آوردم. سریال «فونتومارا» که مدیر دوبلاژش آقای امیر قطعه ای بودند بعد از آن سریال «جنگ سرد» بود که به جای اشترلیتز صحبت کردم. دوازده قسمت را خریده بودند اما ده قسمت برای دوبله موجود بود. برای دوبله این کار کتاب «لحظات هفده گانه بهاری» را خواندم ، ترجمه را مرور کردم و داستان را با همکاران پیوسته درآوردیم حتی قسمتی از کار را هم تدوین کردم.

در این سیر زمانی به پاییز سال 74 می رسیم ، شبکه سوم و دوبله سریال به یادماندنی شرلوک هولمز؛
پس از دیدن فیلم از گویش شخصیت ها خیلی خوشم آمد. با خودم کلنجار می رفتم که این رل را به چه کسی بدهم. درباره چند گوینده فکر کردم ولی بعد متوجه شدم به دلیل اجرای حیرت آور جرمی برت در پرسوناژ شرلوک هولمز ، به این ریتم بیان نمی توانند برسند. سپس به یکی از مدیران گفتم این فیلم دوبله نشود بهتر است و با صدای اصلی به صورت زیرنویس فارسی پخش شود خیلی بهتر است ، اما آنان مصر بودند که دوبله شود آن هم زبان فصیح انگلستان در اواخر قرن 19. بسیار فاخر صحبت می کردند. ژستهای مردانه بخصوصی داشتند. هنرپیشه های تئاتر انگلستان خیلی خوب به جای شخصیت ها صحبت کرده بودند. انگلیس در آن زمان برای خود آقایی دنیا را متصور بود و به اصطلاح این فاخر بودن را هم در این اثر به کار برده بودند.

سر آرتور کانن دل ، خالق شخصیت شرلوک هولمز ، در داستان هایش شخصیت چند لایه ای را اصطلاحا برای هولمز به رشته تحریر درآورد ، جرمی برت نیز با الهام از داستان در بازی اش این عامل را تسری داد. شما چطور این تغییر بسامد صدایی را برای این پرسوناژ در نظر گرفتید؛ نمود بارزش هنگامی است که در گفتار هولمز ، چرخش بیانی فراوانی می شنویم و یا در حال راه رفتن عادی ، برای کشف شی ای در گل فرو می رود و یا در چمن می غلطد ، این را توضیح دهید.
شرح دادنی نیست! هنگامی که سینک می زدم و دیالوگ ها را روتوش می کردم ، هر بار چیز تازه ای از هنرپیشه کشف می کردم که قبلا ندیده بودم. در ابتدا مجموعه ای که برای دوبله به دستم رسید 12 قسمت بود. به مرور این پرسوناژ صدایی را جمع آوری کردم.

و سال بعدش سریال بازگشت شرلوک هولمز از شبکه دوم پخش شد و آقای جلال مقامی در نقش شرلوک هولمز صحبت کردند. آیا مشکلی در این بین بود؛ بدین دلیل که به بیننده تعقیب کننده ماجراهای این سریال ، لطمه هنری از نظر ارتباط حسی وارد شد ، و در مطبوعات نقدی انعکاس یافت راجع به این که زند شخصیت برون گرای هولمز را اجرا کرده و مقامی شخصیت درون گرای وی را. شما هیچ گونه پیگیری در این زمینه نداشتید؛
متاسفانه یک سری تنگ نظری ها باعث این کار شد.

اما در سری سوم دوباره شما مدیر دوبلاژ شدید؛
با اصرار دوستان بود که کار را پذیرفتم چون قبل از آن مردم کار را پسندیده بودند. در استودیو بیرون از سازمان کار کردیم و خود مسوولان هم هزینه هر قسمت را به عنوان کار سینمایی با ما حساب کردند.

برای ماندگاری دوبله همه زحمت می کشند و نباید این کار محلی برای کسب درآمد باشد

ماجرای انجمن هواداران شرلوک هولمز چه بود؛ به هنگام دوبله سریال «پهلوانان نمی میرند» این افراد به شبکه آمدند و دو کتاب اصلی از طرف انجمن طرفداران شرلوک هولمز به من هدیه دادند. این دوستان که ایرانیان مقیم انگلستان بودند ، کاملا از زیر و بم داستان و ساختار سریال مطلع بودند و در چند جا این توضیح را برایم دادند که اشتباهاتی در دیالوگ ها وجود داشت و اشاره کردم که برخی از دیالوگ ها به تناسب پخش برنامه ترجمه شد.

و حالا می رسیم به دوبله سریال عظیم امام علی (ع).
والله چه بگم. کل کار خاطره است.

در چه مدت زمانی دوبله شد؛
حدود 3 ماه و نیم تنظیم دیالوگ ها و سینک بود ، سه ماه هم به دوبله اختصاص داشت و در استودیو حوزه هنری انجام شد. تهیه کننده برایش غیرقابل باور بود که در سه ماه کار تمام شود. وی این تصور را داشت که تا شش ماه طول بکشد. هنگام دوبله هر روز دوازده ساعت کار می کردیم. انرژی فراوانی از خود اثر دریافت می کردیم. امام علی (ع) یکی بود ، آهنگش یکی بود ، مالک یکی بود ، همه این عوامل به درستی کار کمک کرد.

آقای زند برای دوبله این سریال تاریخی شما به نوعی ساختارشکنی در دوبلاژ دست زدید. دو طیف گوینده برای کار انتخاب کردید. یک سری که گویندگان حرفه ای دوبلاژ بودند و سری دیگر استفاده از صدای بازیگران همین اثر بود. برای مثال آقایان بهزاد فراهانی ، محمدرضا شریفی نیا ، مرحوم مهدی فتحی ، اصغر همت ، عنایت شفیعی و... به جای پرسوناژهای خود صحبت کردند.
به نکته خوبی اشاره کردید به یاد می آورم مرحوم فتحی ، دیالوگش را می گفت که ناگهان سکوت کرد. یک کلمه را نمی توانست بگوید. توضیح دادم که شما این را بازی کن به میکروفن کاری نداشته باش ، انگار که در صحنه تئاتر حضور داری. ایشان هم اجرا کردند.

این انتخاب ها را با داوود میرباقری هماهنگ کردید؛
اختیار تام داشتم اما مشورت هم در کارم بود. آقای میرباقری اصرار داشتند که داریوش ارجمند خودشان نقش مالک را بگویند و به جای مهدی فتحی ، آقای منوچهر اسماعیلی صحبت کنند. من عکس قضیه را کار کردم ، چون اعتقاد داشتم یک گوینده ، حرفه ای نقش مالک را بگوید، تاثیرگذارتر است. البته در این میان کدورتی هم پیش آمد ولی مهم آن است که اولین جرقه ای که در ذهن زده شد ، همان را اجرا کرد. در شب جایزه و قدردانی این سریال آقای حبیبی (معاون اول سابق رئیس جمهور) این پرسش را از من داشتند که به جای مالک چه کسی صحبت کرده بود.
در فیلم «محمدرسول الله» تجلی پیامبر در نقش حمزه (ع) ظهور پیدا کرده و در سریال امام علی (ع) شخصیت مالک اشتر عهده دار این نقش شده است.

یک انتخاب به یادماندنی هم داشتید برای نقش اشعث که انوشیروان ارجمند عهده دار نقشش بود و آن صدای آقای ژرژ پطرسی بود؛
ایشان بسیار عالی در این کار بودند و جزو قشنگ ترین رل ها پرسوناژ صدای ایشان بود که حیله گری و دسیسه بازی نقش را انتقال می داد.

اشاره داشتید به سریال پهلوانان نمی میرند که سرآغاز همکاری شما با آقای حسن فتحی بود که این همکاری گویا تا این اواخر نیز ادامه پیدا کرده است. تمهید جالبی که در این کار اعمال کردید پیچیدگی معمای داستان با دوبله بود ، به طوری که نقش قاتل تا پایان داستان لو نرفت. آقای عطاءالله کاملی به جای پرسوناژ پهلوان اسد (با بازی هادی مرزبان) صحبت کردند؛ ولی هنگام قتل صدایی متفاوت را می شنیدم. در این باره با آقای فتحی مشورت داشتید؛
بله. ایشان صحبتی که داشتند و تاکید کردند که صدایی بگذارم تا شناخته نشود. در جایی از داستان از صدای خسرو شمشیر گران استفاده کردم و در دیگر فصلها ، شهروز ملک آرایی ایفاگر صدای آن پرسوناژ بود. آقای فتحی در انتخاب داستان دقت فراوانی داشتند و با استقبال بینندگان همراه شد.

دومین همکاری شما با حسن فتحی در سریال «روشن تر از خاموشی» (ملاصدرا) است که ویژگی بارز این کار حضور فرهنگهای گوناگون ایران زمین در دوره صفویه و به کارگیری لهجه ها و گویش های زبانی بود. آیا از ابتدا قرار بود این طیف وسیع زبانی در سریال به کار برده شود یا تنها از زبان واحدی استفاده کنید؛
آقای فتحی پیش از ساخت مجموعه این فکر را مدنظر داشت که از گویش اقوام مختلف استفاده کند. یک جلسه در این باره با یکدیگر گفتگو کردیم و پرسید که امکانش هست؛ گفتم به طور محدود می شود کار کرد. سعی کردیم از چند نفری که نقشهای محوری دارند برای رنگ آمیزی و قشنگی کار از لهجه استفاده کنیم. حرکتی که برای اولین بار انجام شد. 2 روش برای دوبله انتخاب کردیم: 1) به کارگیری مردمان بومی ، آموزش دوبله برای آنان تا در استودیو صحبت کنند که امکان عقلی نداشت و زمان بسیار زیادی به خود اختصاص می داد. 2) با کمک همکاران آمدیم و سوابق گوینده ها را استخراج کردیم که هر کدام متعلق به کدامیک از نقاط ایران هستند و بعد با استخدام یک معلم زبان ، این گویش ها را آموزش دادیم. از ابتدا قرار نبود کار به این وسعت باشد.

مثلا منوچهر زنده دل که جای ملاصدرا صحبت می کرد، شیرازی بود؛
خیر. ولی معلم زبان روی این قضیه کار کرد. 20 تا 30 بار تکرار می کردیم. البته از جنس زبانی آن منطقه مسلما نمی شد ، ولی سعی کردیم نزدیک شود. واقعا قابل شرح نیست که چه کاری انجام دادیم.

در جذب مخاطب عادی تلویزیون روشن تر از خاموشی چندان موفق نبود. دلیلش را چه می بینید؛
اگر میان مخاطبان جایی باز نکرد ، دلیلش ناتوانایی آقای فتحی نبود و ارتباطی هم به موسیقی ، دوبله و انتخاب بازیگران نداشت . 2 دلیل بسیار مهم داشت ، یکی این که حسن فتحی سعی داشت به وقایع تاریخی در آن عصر وفادار باشد و تاریخ نگاری کند. تعدد حوادث در این اثر بسیار زیاد بود و باعث پراکندگی در قصه شد. دلیل بعدی هم کلاسهای درس فلسفه و منطق در داستان بود.

پرسوناژ صدایی شاه عباس را هم از ابتدا برای خودتان در نظر داشتید؛
نه. از اول قرار نبود. تستهای مختلفی از دیگران گرفتم که به هر حال همین می شد که شما در کار دیدید. من به شخصه حتی یک کلمه ترکی بلد نبودم. در زبان ترکی کشش هایی وجود دارد که در دوبله باید رعایت می شد. محمود پاک نیت (ایفاگر نقش شاه عباس) خودشان شیرازی هستند و دیالوگ را حفظ کرده و تند تند صحبت کرده بود. حتی مجبور شدم به ترکی نوحه هم بخوانم! باز هم می گویم اگر سریال نگرفت ، به دوبله مربوط نبود که نقدهای تند و تیزی علیه آن در مطبوعات نوشتند. کلاسهای فلسفه و منطق بسیار که در کار بود، فهم آن معانی برای مخاطب خیلی مفید بود ؛ ضمن این که داستان عشقی و عاطفی اثر قبلا در «شب دهم» خرج شده بود. با این که شب دهم پس از ملاصدرا ساخته شد ؛ اما زودتر پخش شد و به چشم همه آمد ، در نتیجه دیگر آن کشش را برای بیننده نداشت.

و در همکاری اخیرتان با حسن فتحی و سریال «مدار صفر درجه» ، این کار چگونه است؛
نظیرش را تا به حال انجام نداده ام. طیف زیادی از هنرپیشه های داخلی و خارجی در این کار حضور دارند و 10 تا 11 قسمت از کار هم خارج از کشور تولید شده است. شما تصور کنید مدار صفر درجه روایتش مجموعه ای از شب دهم ، پهلوانان نمی میرند و... است. هنرپیشه ها تکلم به فرانسه ، انگلیسی ، عربی و مجار می کنند و در دوبله باید همه اینها به فارسی صحبت کنند. هجاها در انگلیسی به فارسی می خورد ؛ اما در مورد مجار ، این هماهنگی در دوبله کار بسیار مشکلی است. سعی کردم تلفیقی از گوینده ها و هنرپیشه ها را برای دوبله این اثر دور هم جمع کنم . در اتاق دوبله ، استعداد و یادگیری ها متفاوت است.

درباره دوبله فیلمهای رابرت دنیرو ، اول بار از طرف چه کسی به شما پیشنهاد شد؛
در فیلم «رونین» که آقای ناصر طهماسب مدیر دوبلاژ بودند که برای برنامه «سینما یک» دوبله شد. به دلیل حضور ژان رنو در آن فیلم ، چون قبلا در فیلم لئون (حرفه ای) به جایش صحبت کرده بودم ، این قصور با من بود که پرسوناژ رنو را بگویم. آقای طهماسب ، پرسوناژ دنیرو را به من دادند و آقای نصرالله مدقالچی ، نقش ژان رنو را گفتند.

در مورد شخصیت آثار دنیرو ، یک کشف صدایی شد و گوینده مناسبی برایش پیدا شد. چرا این حرکت ادامه پیدا نکرد؛
بیشترین انرژی در مورد کارهای دنیرو را در فیلم «ما فرشته نیستیم» گذاشتم که قرار بود از سینما یک پخش شود که نشد. در فیلمهای «حس ششم» و «شغال» نقشهای بروس ویلیس به عهده ام بود. در این 3 سال که در تلویزیون کم کار شده ام ، به دلیل سیاست های نادرست برخی مسوولان است که رلهایی را که مردم پسندیدند ، به من و برخی از همکاران ندادند.

در شبکه 5 ، شما اجرای مسابقه حافظه برتر را داشتید ، بویژه آن جمله «زمان صفر ، شروع می کنیم» برای مخاطبان خاطره شد.
(می خندد) جالب بود که تهیه کننده مسابقه اصرار داشتند کمی نرمتر این جمله و باقی پرسشها را بگویم تا شرکت کننده تخلیه اطلاعاتی نشود! پیشنهاد زیادی برای اجرا شد که مصادف بود با کارهایی که مدیر دوبلاژ بودم. از دوستان شنیدم که مردم لطف دارند و پیگیری می کنند. مدیران بهرام زند را نادیده گرفتند و این برای مردم ثقیل بود.

به نظر شما ، آیا در دوبله آثار تلویزیونی در آینده پیشرفتی می تواند باشد؛
مثالی برایتان بزنم. آب زلال رودخانه با صدایی شفاف جاری می شود و زمینهای کشاورزی را آبیاری می کند یا به عنوان آب آشامیدنی از آن استفاده می کنند و گاهی ممکن است مسیرش به یک مرداب ختم شود. امیدوارم کار ما به آن مرداب نکشد. ممکن است دوبله ، آن قوام گذشته را نداشته باشد ؛ اما همه زحمات زیادی برایش می کشند و نباید این کار به صورت کسب دیده شود.


نیروان غنی پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها