زنان قدرتمندند اما باور ندارند

یکی از بازیگران زنی که معصومیت و جدیت را همیشه در نقشهایش شاهد هستیم ، پروانه معصومی است که همیشه بازیهای درخشانی را به نمایش می گذارد.
کد خبر: ۱۲۷۵۳۰

او علاوه بر بازیگری کارگردانی هم می کند و تا به حال دو فیلم کوتاه ساخته است. جالب است بدانید او در شمال زندگی می کند و در مزرعه کوچکی که دارد کشاورزی می کند. با او به بهانه پخش سریال «تا صبح» گفتگو کردیم.
او در این سریال نقش مادر یک مبارز سیاسی را بازی می کند ، مادری که پس از کشته شدن پسرش دچار پریشانی می شود.

بازیگری را با فیلمهای بهرام بیضایی تجربه کردید. از این تجربه ها بیشتر بگویید؛
آن زمان وارد شدن به سینما کار مشکلی بود و خانواده ها بسختی راضی می شدند دخترهایشان در این حوزه فعالیت کنند. من شناختی از سینمای ایران نداشتم و برای همین هم وسواسی نداشتم. ورود من به سینما در واقع یک اتفاق بود. وقتی در فیلم رگبار بهرام بیضایی بازی کردم ، معنای واقعی بازیگری را فهمیدم. بعد از آن هم در تئاتر شهر قصه بازی کردم. منوچهر انور از دوستان شوهرم بود و برای این کار از من دعوت کرد.

در همان سالها یک تجربه تئاتری هم داشتید؛
علی رفیعی برای اولین کار تئاتری اش ، آنتیگون ، از من خواست در آن بازی کنم. هر کس خودش بهتر توانایی هایش را می شناسد و من نپذیرفتم.
اول به خاطر نوع صدایم ، چون بازیگر تئاتر باید صدا داشته باشد. بویژه برای نمایشی مانند آنتیگون ، حتی پیشنهاد کردند تمرین صدا و کلام کنم ، اما شاید چون مربی خوبی هم وجود نداشت ، نپذیرفتم. علاوه بر آن علاقه ای به کار تئاتر هم نداشتم. در کار بعدی ، جنایت و مکافات ، رفیعی خواست نقش سونیا را بازی کنم ، چون معتقد بود نیازی به صدای قوی ندارد و سونیا شخصیت معصوم و ضعیف و نحیفی است.
سرانجام پذیرفتم و شش ماه تمرین صدا کردم و حتی توانستم صدایم را به ته سالن نیز برسانم. اما کار برایم بسیار مشکل بود. چون من بازیگری هستم که تکنیک نمی دانم و بیشتر از حسم استفاده می کنم. برای بازیگر تئاتری که تکنیک نداند ، یک یا دو شب اجرا قابل تحمل است ، اما پس از پایان یک ماه فرسوده می شود.
من هر شب به طور حسی بازی می کردم ، که این کار غلط بود و فرسوده می شدم. این صحیح نبود و دریافتم نباید تئاتر کار کنم.

و بالاخره راه دوم بازیگری را با راه دوم شروع کردید؛
تنها دلیلی که جذب شدم تا راه دوم را کار کنم ، اهمیت شخصیت زن در داستان بود ، دلیلی که همیشه برایم مهم بوده است. هیچ شناختی نسبت به فیلمساز نداشتم فیلمنامه را خواندم ، رابطه زن و مرد داستان برایم جالب بود. اما مساله ای را که باعث اختلاف می شد ، نپسندیدم و با آن موافق نبودم. اختلاف زن و شوهر ، بر سر مسائل خیلی سطحی و ابتدایی بود و حدس نمی زدم در زندگی دو نفر ، این نکات بسیار کوچک باعث اختلاف و جدایی شود. آن را منطقی نمی دانستم. اما رخشانی توضیح داد در جامعه این نوع اختلاف های سطحی بسیار زیاد است تصمیم گرفتم کار نکنم.
اما چون کار اول او بود ، این احتمال بود که کار خوبی شود و از طرف فیلمساز نیز باید از جایی شروع می کرد و امیدوار هم بودم تا ذوق و حساسیت خود را در جهت مثبت استفاده کنم. کار را قبول کردم. در شروع به دلیل این که مدتی رکود در کار بازیگری داشتم اندکی می ترسیدم ، اما سعی می کردم همه کوشش خود را به کار بندم به رغم این که کارگردان ممکن بود به اندازه حرفه ای ها نتواند از بازیگرش استفاده کند تا نقش را خوب از آب درآورند. اگر این فیلم کوتاه تر ساخته می شد شاید موفق تر می بود. البته رخشانی در راه دوم بسیار دست تنها بود و کسی را برای کمک نداشت.

در اکثر بازیهای شما نوعی معصومیت توام با قدرت پنهان زنانه دیده می شود. در این مورد توضیح دهید؛
شاید. فکر می کنم هر زنی باید قوی باشد. اگر دقت کنیم زنان ما همگی قدرتمند هستند ، اما خودشان این مساله را باور ندارند. در مورد معصومیت در نقش هم باید بگویم معصومیت چیزی نیست که بشود آن را بازی کرد ، بلکه باید آن را از درون بیرون آورد.

یکی از نقشهایی که این قدرت و معصومیت را در آن بخوبی ایفا کردید ، نقشتان در مجموعه باران عشق بود؛
بله آن نقش واقعا زیبا بود. اصولا نقشهایی را که کمتر دیالوگ دارند و بیشتر به سمت حس و موقعیت می روند ، بیشتر می پسندم. نگاه آن مادر در آن داستان پر از خواهش و تمنا بود. آن هم به خاطر از دست رفتن دخترش.

صحبت شما را در ارتباط با قدرت زنان کاملا قبول دارم ، اما عملا ، این قدرتمندی را در سریال ها و فیلم هایمان کمتر شاهد هستیم ، چرا؛
به نظرم نمی خواهند زن را قدرتمند نشان دهند. ضمن این که متاسفانه خیلی از بازیگران زن ما بازی در هر نقشی را می پذیرند. البته من منکر مسائل مادی نمی شوم ، اما کاش بیشتر به منزلت خود پی می بردیم.

مساله دیگری که وجود دارد این است که اکثر بازیگران زن جامعه ما بعد از پا گذاشتن به میانسالی بیشتر در نقشهای مادر ظاهر می شوند فکر می کنید اشکال این مساله در چه نهفته است؛
مهمترین مساله این است که ما در انتخاب نقش محدودیت داریم و کمتر ، حتی حق انتخاب داریم. با این حال معتقدم زنان بازیگر توانایی داریم که می توانند بهترین نقشها را به تصویر بکشند اما به خاطر محدودیت ها مجبورند تنها یک مسیر را طی کنند و خب چاره ای هم نیست. البته نقش مادر را بازی کردن کار راحتی نیست. ما مادرهای متفاوتی داریم مثل مادر بی تفاوت ، مادر همیشه نگران یا مادر زودرنج. به نظر من وقت آن رسیده که حتی در این خصوص کلیشه ها را بشکنیم.

متفاوت ترین نقشی که تا به حال بازی کردید؛
نقشی که در سریال تا صبح داشتم. این نقش خیلی جای کار برایم داشت. او خیلی جاها برای حفظ آبرویش کوتاه می آید و صبر می کند. این زن چون مهر طلاق روی پیشانی اش خورده نمی تواند در برابر خیلی چیزها از خود دفاع کند. در صورتی که او حق دارد زندگی کند.

فکر می کنید این مادر در سریال «تا صبح» تا چه حد با نقشهای دیگرتان در این زمینه متفاوت است؛
خیلی زیاد ، او یک زن قدرتمند است و با هر بدبختی که بوده بچه هایش را بزرگ کرده که این مساله خیلی مهم است.

کدامیک از نقشهایتان به شخصیت شما نزدیک بوده است؛
نقشی که در سریال پلیس جوان داشتم تقریبا به من نزدیک می شد اگر به حاشیه نمی رفت و ادامه پیدا می کرد.

آیا الگویی هم برای بازیگری داشتید؛
هیچ وقت کسی را برای خود الگو قرار نداده ام ، اما بسیاری را تحسین کرده ام.

می توانید مثال بزنید؛
بازی جین فوندا را خیلی دوست دارم. هر بار که او را روی پرده دیده ام ، فراموش کرده ام جلوی دوربین بازی می کند ، چون بسیار راحت کار کرده است.

متفاوت ترین نقشی که داشتم نقش من در سریال تا صبح بود

همیشه می خواستم مثل او جلوی دوربین راحت باشم اما او هرگز الگوی من نبوده است.

در بازیگری به تکنیک اعتقاد بیشتری دارید یا حس؛
به نظرم ، مکمل یکدیگر هستند. البته بعضی از صحنه ها بیشتر حس را می طلبند تا تکنیک. مثل صحنه هایی که باید گریست ، اگر با اشک مصنوعی این صحنه ها گرفته شود آن حس آن طور که باید به مخاطب القا نمی شود.

و اما سینما ، کار بازیگران جوان را در آن چگونه ارزیابی می کنید؛
در مورد بازیگران جوان فکر می کنم باید به آنها میدان داده شود. متاسفانه خیلی از بازیگرها جوانان را از خود دور می کنند. من و امثال من که نمی توانیم تا آخر عمر نقش یک آدم بیست ساله را بازی کنیم در نتیجه باید کمک کنیم بازیگران جوان و جدید قابلیت خود را پیدا کنند ، اما نباید جذابیت سینما آنها را بفریبد. مطالعه کنند و نقشها را انتخاب کنند نه این که بگذارند تا انتخاب شوند.

خودتان به شخصه چقدر می توانید با سینمای امروز ارتباط برقرار کنید؛
من از آخرین باری که در جشنواره داور بودم دیگر به سینما نرفتم.

حدودا چند سال پیش بود؛
5 سال.

چرا؛
چون فیلمها بسیار ضعیف هستند و ساختار نامناسبی دارند. ضمن این که بعضا بدآموزی هم دارند. مثل این که ما یادمان رفته فیلمهایمان اثر مستقیم روی مخاطب بخصوص جوانها می گذارد.

فکر می کنید این مشکلات از چه چیزی نشات گرفته است؛
متاسفانه خلاقیت در سینمای ما مرده است. در تلویزیون ما هم همین طور است. وقتی یک سریال موفق می شود ، بقیه کارها شبیه آن می شود. باور کنید اگر فیلمنامه از ساختار مناسبی برخوردار باشد هم در سینما و هم در تلویزیون قابل اجراست. من هرگز نمی توانم بپذیرم یک قصه خوب غیرقابل تصویر باشد.

شما جزو بازیگران مطرح و ماندگار سینما و تلویزیون ما هستید ، رمز ماندگاری خودتان را در چه چیزی می دانید؛
شاید به انتخاب هایی که تا به حال داشته ام برگردد. البته من خودم را هنوز یک بازیگر ماندگار نمی دانم ، چراکه همیشه به زندگی شخصی خودم اهمیت بیشتری داده ام ، ضمن این که هرچه آدم ، پله های ترقی را طی کند قطعا نسبت به مردم متعهدتر می شود.

اگر اشتباه نکنم شما فیلم هم می سازید ، از فعالیت هایتان در این زمینه بگویید؛
بله ، تا به حال دو فیلم کوتاه ساخته ام ، یکی «عاشقی» بود که به نوعی در آن تخت سلیمان را با همه رمز و رازهایش به تصویر کشیدم و دیگری «چشمان پدر» است که در ارتباط با زندگی یک جانباز است.

سوژه این دو فیلم را بر چه مبنایی انتخاب کرده اید؛
عاشقی را زمانی که پسرم دانشجوی معماری بود و به تخت سلیمان می رفت به ذهنم رسید. در آنجا با فردی به نام عزیز عاشقی آشنا شدم که خود او جزئی از تخت سلیمان بود. یادم هست او می گفت قدم زدن در این مکان من را به یاد انوشیروان و خسروپرویز می اندازد و واقعیت قضیه هم همین بود. این فیلم جایزه معنویت را در جشنواره اصفهان کسب کرد. درباره فیلم دومم هم باید بگویم یک شب فیلمی درباره جانبازی می دیدم که واقعا من را تکان داد. آنها آنقدر بزرگوار هستند که ما هیچ وقت نمی توانیم دینمان را نسبت به آنها ادا کنیم. طرحم را با آقای میرعلایی مطرح کردم و ایشان هم پذیرفتند.

کارگردانی و فیلمسازی چقدر حس هنری تان را ارضا کرد؛
خیلی زیاد ، مخصوصا فیلم چشمان پدر آن هم به دلیل این که با بازیگر خردسالی کار کردم که بسیار برایم لذتبخش بود.

راستی هنوز هم کشاورزی می کنید؛
بله. البته بیشتر با گل و گیاه سر و کار دارم و احساسم بر این است کسانی که با طبیعت سر و کار دارند از خلق و خوی طبیعت بهره می گیرند ، چراکه طبیعت معمولا به آدم دروغ نمی گوید. افرادی که با طبیعت در ارتباط هستند خالص ترند. مثل خود طبیعت.

فکر می کنید توانسته اید به اندازه کافی در این سی و اندی سال در ارتباط با بازیگری تجربه کسب کنید؛
خیر ، فکر نمی کنم. اگرچه هر کاری تجربه خاص خودش را به همراه دارد. من هرگز تدریس برای بازیگری را تا به این لحظه نپذیرفتم. ولی کم کم قصد دارم در این زمینه فعالیتم را شروع کنم.

لحظه تحویل سال چه چیزی را برای شما تداعی می کند؛
حسی همراه با خوشحالی و اضطراب را برایم به دنبال دارد. به هر حال رسیدن بهار همیشه من را خوشحال می کند. آن هم به دلیل نو شدن روزگار.

سال 85 چطور سالی برایتان بود؛
سال خوبی بود. خدا را از این بابت شاکرم.

توانستید به چیزهایی که در سال تحویل گذشته می خواستید ، برسید؛
من هیچ وقت این گونه چیزی را از خدا نمی خواهم ، چون به هر حال قضا و قدر وجود دارد. به همین دلیل هدفی را برای خودم ، نمی نویسم تا اگر به آن نرسیدم ، ناامید نشوم.

دعای یا مقلب القلوب...؛
به این دعا علاقه زیادی دارم. انرژی مضاعفی را همیشه برایم به دنبال داشته است.

سرزمین آرزوهای شما کجاست؛
همین جا. منطقه ای در شمال کشور. جایی که من را به رویاهایم نزدیک می کند.


محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها