در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
به نظر میرسد که این مطلقانگار نبودن برای اهالی فلسفه، تنها یک حرف نیست و واقعا پایش به عمل آنها هم باز شده است. کافی است به صورت تلفنی یا در ارتباطی دیداری، با یک دانشجو، پژوهشگر، استاد یا اهل علمی در فلسفه همکلام شوید.
آنوقت است که این ماجرا را به وضوح در رفتار و کلامشان میبینید؛ آنها خودشان را درست مطلق نمیدانند و تاکید دارند که این فقط نظر ماست و ممکن است درست هم نباشد و به قول این استاد عزیز، ممکن است گاهی دردسرساز هم باشد.
آنها هر جملهای که میگویند یک شاید هم در ادامه و پایان حرفهایشان هستند؛ شایدی که باعث میشود حرف و کلامشان نرم شود، مهربان شود و بیشتر از قبل، بر دل مخاطب دیداری و شنیداریشان بنشیند. اینطوری مخاطبشان میفهمد طرف مقابلش تعصبی روی نظرش ندارد و راه را برای اظهار نظر او هم باز گذاشته است و برای طرف مقابلش هم حقی حتی در جهت مخالف نظر او قائل است.
حالا آدمهایی را به خاطر بیاورید که یککلام هستند: مگر بهت نگفتم چنین چیزی درسته؟ حرف منو قبول نداری؟
واقعیت این است که فاصله دیدگاه فلسفه با چنین جملهای از زمین تا به آسمان است؛ جملهای که میتواند سر منشأ خیلی از آسیبهای اجتماعی در جامعه برای شروع دعواها، دشمنیها، اختلافها و دیگر اتفاقات ناخوشایند یک جامعه باشد. در صورتی که فلسفه میگوید نادانستههایت بیشتر از دانستههایت است؛ میگوید تو هم اشتباه میکنی، میگوید حرف دیگران هم ممکن است درست باشد. نگاهی که در کلام استاد فلسفه ابتدای متن وجود داشت و این را که نگاه موشکافانهای نسبت به مسائل ندارد نه خوب مطلق و نه بد مطلق میداند.
صرفا یک ویژگی شخصی است که ممکن است با نظر دیگران تفاوتهای بزرگی داشته باشد.
حالا تصور کنید جامعهای داشته باشیم که همه با چنین نگاهی که منصوب به علم فلسفه است، به ماجراها و اتفاقات اجتماعی اطرافشان نگاه کنند؛ پر از آدمهایی با تفکر اینکه دیگران هم حق دارند، اینکه دیگران هم درست میگویند، اینکه دیگران هم حق اظهار نظر دارند. همچین جامعهای هم آرزوست!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: