مفت خریدم ، اما مفت از دست نمی دهم

اربابان زر و زور و قدرت همیشه یکی از سوژه های مورد علاقه هنرمندان در خلق آثار هنری بوده اند. وقتی پای قدرت به میان می آید ، عناصر زیادی پشت سر هم ردیف می شوند که هر یک از آنها قابلیت خلق یک قصه را دارند.
کد خبر: ۱۲۳۴۲۸

این همان مساله ای است که سازندگان سریال « ناکجاکجا» از آن استفاده کرده اند تا سریالی 52 قسمتی را برای شبکه جهانی سحر تولید کنند. سریالی که به تهیه کنندگی و کارگردانی سپهر محمدی تولید می شود و قرار است بزودی پخش آن از سیمای کردی آغاز شود.
پیش از آن که در این گزارش با حال و هوای تولید این مجموعه آشنا شوید بد نیست بدانید که این سریال داستان روستایی در یک ناکجاآباد را روایت می کند که دو خان با هم آن را اداره می کنند. البته این کار چندان بی دردسر هم نیست. نوری خان و سنگی خان هر دو مظهر ظلم و بی عدالتی هستند و در این فضای نمادین قهوه چی مهربانی به نام یارعمو هم حضور دارد که در مقابل ظلم و ستم می ایستد. یک دکتر دقیقی هم هست که نماد تفکرات استثمارطلبانه اجنبی هاست و دمور شخصیت محوری دیگری است که می داند چطور می توان از آب گل آلود ماهی گرفت.
تولید این سریال بعد از حدود دو ماه پیش تولید ، از 12 آذرماه آغاز شده و تا انتهای فروردین هم ادامه خواهد داشت تا فیلمنامه نوشته شده توسط سالار سالاروند ، سپهر محمدی ، بابک صفی خانی و امیرعباس پیام تا کلمه آخر مقابل دوربین برود. حالا ادامه ماجرا رابخوانید:

خودرویی از یکی از نقاط مرکزی شهر تهران در چه جهتی باید حرکت کند تا به ناکجاآباد برسد؛ این سوالی است که پیش از رفتن به پشت صحنه سریال جدید سیمای سحر از دست اندرکاران این سریال پرسیدیم. پاسخ آنها هم راهی بود که در نهایت به جاده شهریار ختم می شد و از جاده فرعی کنار یکی از شرکتهای خودروسازی سر در می آورد و در نهایت مقابل یک آسایشگاه سالمندان توقف می کرد.
ساعتی بعد آنجا بودیم. مقابل در آسایشگاه سالمندان و معلولین قدس. یکی از همان جاهایی که آدمها ساخته اند تا پدرها و مادرهای خود را فراموش کنند. جایی ساکت و دنج که شاید همین ویژگی آن را به محلی مناسب برای ساخت یک سریال تبدیل کرده بود. اینجا برخلاف لوکیشن های دیگر نه خبری از سر و صدای کودکان است و نه عوامل مزاحم سر و کله شان پیدا می شود. فاصله هم که از جاده اصلی به اندازه کافی دور است که صدای رفت و آمد کامیون ها شنیده نشود.
پیدا کردن سپهر محمدی کارگردان سریال تلویزیونی ناکجاکجا در میان انبوه آدمهای سر صحنه چندان سخت نیست. اولین و مهمترین مشخصه کارگردان در سریال تلویزیونی ، تلویزیون کوچک سیاری است که مقابل او قرار دارد تا از دریچه آن دنیای مقابل دوربین را سیاحت کند. حالا در مقابل آن تلویزیون خاص مردی نسبتا جوان و البته اندکی میانسال باور کنید این دقیق ترین توصیفی است که می توان از سن و سال کسی که دقیقا نمی دانید چند سالش است انجام داد با ریش سیاه انبوه نشسته که انگار دغدغه زیادی برای کیفیت کار خود دارد و هر چند دقیقه یکبار فاصله صندلی خود تا صحنه تصویربرداری را طی می کند. البته محمدی هیجان زیادی دارد. شاید هم آرامش کمی دارد. نمی دانم متوجه ورود من شده یا نه اما بلند می گوید: امروز 67 پلان داریم و این تازه اولشه. معنی و مفهوم این جمله این است که تازه ما هنوز یک پلان را هم کامل نگرفته ایم. اما اینجا کجاست که چنین رویدادهایی در آن در جریان است؛
در بخشی از حیاط این خانه سالمندان در فضایی خالی میان دو ساختمان ویلایی که به اندازه یک زمین والیبال وسعت دارد ، فعالیت امروز گروه فیلمبرداری رخ می دهد. نمای متفاوت دو خانه بیش از هر چیز جلب توجه می کند. نمای یکی از خانه ها که الان دقیقا به یاد ندارم خانه سمت راست بود یا چپ ، ترکیبی از کاهگل و سنگهای قرمز است و نمای دیگری شبیه سنگ به نظر می رسد. در عمق صحنه یک اصطبل هم هست که دو اسب نسبتا مردنی در آن در حال خوردن علوفه هستند.
در گوشه ای از همین حیاط که کف آن با برگهای زرد پوشیده شده ، هوشنگ بنایی مدیر تصویربرداری پر سابقه کار با موهایی یک دست سفید منتظر آغاز کار است. دوربین در نقطه ای از حیاط ثابت است. بازیگران دیالوگ ها را تمرین می کنند. برخی از این دیالوگ ها شیرینی خاصی دارد. مثلا: می مردی اگی پیش از مردن می گفتی این فرش برای کیه؛
دو پسر هم با لباسهای دهاتی در پس زمینه ایستاده اند و مجموعا سه زن گریم کرده نیز سر صحنه حضور دارند که آنها هم دیالوگ های خود را با محمد صادقی راد دستیار کارگردان تمرین می کنند. از بازیگرانی که می شناسیم بهزاد رحیم خانی ، عزت الله رمضانی فر و عارف لرستانی مقابل دوربین حضور دارند. یا به عبارت بهتر زاویه دوربین به سمت آنهاست. البته پیرمرد دیگری هم هست که ظاهرا نقش مهمی در داستان دارد. او سوار بر کول مردی میانسال است و همه این بازیگران در مقابل یک قالیچه که روی داربستی افتاده ایستاده اند و منتظرند تا این پیرمرد رو به احتضار فرش را شناسایی کند. البته امیدی به زنده ماندن پیرمرد نیست. از آنچه مقابل دوربین اتفاق می افتد می توان نتیجه گرفت که داستان حال و هوایی جدی ندارد. شاهد مثال هم لباس یکی از همین خانهاست. آیا شما خانی را می شناسید که لباس صورتی به تن کند؛

تسلیم جان به جان آفرین

نیم ساعت بعد بوم من هم دست به کار می شود و این یعنی این که کار جدی است و قرار است بزودی دوربین بچرخد و صدا هم برود و ضبط آغاز شود. میکروفن صدابرداری در آن پوشش پشمی شبیه سگی پشمالو است که کسی آن را روی چوب بلند کرده باشد. کار آغاز می شود اما برداشت اول به دلیل سایه بوم قابل قبول نیست. در برداشت دوم بهزاد رحیم خانی یک دیالوگ جامی اندازد. دوربین دوباره باید به ابتدا بازگردد. حالا بازیگران هم در حال بحث و تبادل نظر با هم هستند.
البته برای حل مشکل صدا به وسیله ای به نام هاش اف به کار گرفته می شود که به عبارت ساده یک میکروفن بی سیم است. همه این فعل و انفعالات مقابل دوربین فرصت مناسبی را فراهم می کند تا فیلمنامه مونا پیرایش منشی صحنه سریال را از او به امانت بگیرم. امروز سکانس اول قصه «تار و پود» مقابل دوربین می رود. قصه از این قرار است: فرشی روی یک داربست انداخته شده است. نوری خان و سنگی خان در این سو و آن سوی فرش کلافه قدم می زنند. دمور هم در گوشه ای دیگر ایستاده. سنگی خان و نوری خان با نگاههایشان برای دمور خط و نشان می کشند. سنگی خان با دست بر فرش می کوبد. گرد و خاک از فرش بلند می شود و نوری خان را اذیت می کند. مردی در حالی که پیرمرد ناتوانی را بر دوش گرفته در حال نزدیک شدن است. او به مقابل فرش می رسد.

زندگی جریان دارد


در خارج از خانه سه بازیگر هنوز در مقابل فرش ایستاده اند و با هم دیالوگ مبادله می کنند. یکی به دنبال تار و پود خانوادگی خود در فرش است و دیگری به دنبال جلوگیری از خروج فرش. دمور هم تلاش می کند تا فرش را تصاحب کند. نوری خان ، دمور را تهدید می کند که در صورت عصبانیت حداقل کاری که خواهد کرد این است که کله او را بشکند.

البته حداکثر را نمی گوید. تکرار دیالوگ ها فضای کار را خسته کننده کرده است. محمدی مانیتور را نزدیک صحنه می برد و به تنهایی آنجا می نشیند. دستیار کارگردان دیالوگ ها را می گوید تا بازیگران راحت تر بتوانند حرف بزنند... حالا چند نفر از سالمندان هم به دیدن این صحنه آمده اند. کار ادامه می یابد و زندگی جریان دارد. حتی در این گوشه سوت و کور که آدمها فراموش شده اند

پیرمرد آنقدر نحیف و درمانده است که پنداری نفسهای آخر عمرش را می کشد. پیرمرد را جلوی فرش آورده اند.
سنگی خان: خب پیرمرد دقت کن ببین این فرش رو کی بافته؛
نوری خان: چشماش نمی بینه. ببرش جلوتر بذار دست بکشه. دمور هم می خواهد جلو بیاید ، اما سنگی خان (با تهدید خطاب به دمور): آهای دمور جلو نیا.
دمور: این طوری که نمی شه. شما دارین بهش تلقین می کنین.
نوری خان: حرف نزن تمرکزش بهم می ریزه.
بعد با نگاه نافذ خود دمور را به عقب می راند و او را روی سکوی کنار یکی از همین خانه ها می نشاند.
پیرمرد انگار صدایش از ته چاه درمی آید. او ناله می کند: این فرش رو... این فرش رو... و از شدت کهولت جان به جان آفرین تسلیم می کند. این صحنه یک سکانس - پلان طولانی است ؛ با میزانسنی خاص که در آن همه بازیگران باید در مقابل فرش بازی خود را انجام دهند و دیالوگ های خود را ادا کنند. کار هم قرار نیست بسادگی انجام شود. یعنی نیم ساعت که رفتن برق در کار وقفه ایجاد می کند و چند باری هم حرکت هواپیمایی به سمت فرودگاه مهرآباد باعث استفاده از جمله کات می شود. البته گروه از این فرصتها نهایت استفاده را برای تمرین مجدد می برند. آقای بنایی هم که پیشکسوت همه گروه است با دیدن یکی از همکاران اقلیت مذهبی خود کریسمس را به او تبریک می گوید. پرداختن به مساله تحریم ایران از سوی شورای امنیت هم یکی از محورهای مطرح سر صحنه است.
اما پیش از آن که بحث به فوتبال و علی دایی و تیم ملی و... برسد برق می آید و همه سر جای خود قرار می گیرند. این بار محمدی به مدیر تصویربرداری می گوید که اندکی کادر خود را تصحیح کند. ظاهرا یک پرچم در اتنهای کادر معلوم است. این اتفاق می افتد و ضبط سریال دوباره آغاز می شود. در سه جهت دوربین بازیگران ایستاده اند. دوربین بعد از ضبط هر صحنه به جهت دیگری می رود تا دیالوگ های دو زن جوانی را بگیرند که یکی همسر و دیگری دختر سنگی خان است.
هر بازیگری تپق می زند ، کارگردان با یک عبارت سه دو یک دوباره کار را آغاز می کند و بعد لحنهای مختلف را برای آنها تقلید می کند. دمور می گوید این فرش برای آبادی دیگری است و او خود آن را خریده. البته به این مساله هم اشاره می کند که این فرش را مفت خریده ، اما نمی خواهد آن را مفت از دست بدهد. دو خان دمور را از سر راه بر می دارند. اما سر تصاحب فرش میان آنها دعوا در می گیرد. اما در این میان آنها توجهی به این مساله ندارند که همسرانشان درباره انتقال این فرش به خانه نظر مساعدی ندارند. حالا کار به درگیری زن و شوهری می رسد. توجیه نوری خان که می گوید این فرش هنریه کافی نیست تا همسرش را قانع کند. کمی عقب تر وارد ساختمانی می شوم که دکور داخلی خانه این دو خان در آن بر پا است. البته دفتر گروه کارگردانی و تولید و اتاق گریم هم در همین جاست.

آدمها و خانه ها

تقریبا همه آن چیزی که می توان در چند سوال کلیشه ای از کارگردان سریال پرسید ، به شکل بسیار خوبی روی جدولی که روی دیوار اتاق کارگردانی نصب شده قابل دسترسی است.
این جدول شامل نام بازیگران به همراه نقشها و مشخصات آنها و نامزدهای قبلی که البته روی این گزینه آخری ضربدر خورده است. به همه کارگردان ها توصیه می شود تا با تهیه چنین جدولی زمینه ای را فراهم کنند که دیگر خبرنگاران برای کسب این اطلاعات از آنها دچار مشکل نشوند.نوری خان ، بهزاد رحیم خانی است. کمی موذی. ادای آدمهای روشنفکر و امروزی را درمی آورد. خیالباف است و اندکی مهربان.
سنگی خان 50 ساله است. سرسخت ، کله شق و عصبی. نقش او را عزت الله رمضانی فر ایفا می کند. یار عمو با بازی علی جاویدفر آدمی عرفانی ، روحانی ، باصفا و ژرف اندیش و خلاصه هر صفت خوبی که می توان برای یک آدم به کار برد ، است. او قهوه چی روستاست. دمور فردی دلال ، پرگو ، شعبده کار و دروغگوست. او 35ساله است و عارف لرستانی ظاهرا بهترین گزینه برای ایفای این نقش بوده است.
دکتر دقیقی مردی 50 ساله است. سیاستمدار ، استثمارگر ، حساس ، نکته بین ، شیک پوش که در روز حضور ما در صحنه حضور نداشت ، اما ظاهرا علی زرین نقش او را ایفا می کند. زن سنگی خان بی ریا و کودن است. او خانه دار و مخالف خشونت است و نقش او را گلشن خانقاهی ایفا می کند. نارین زنی درشت اندام و کنایه گو و متجدد است و در خانه حرف اول و آخر را او می زند. نقش او را طاهره طایفی ایفا می کند. او زن نوری خان است.
معصومه مرادی در نقش بیوک بازیگر دیگر است. او زیبارو ، پرافاده ، بدشانس و خرافاتی است و در 20 سالگی تا به حال 16 بار ازدواج کرده و البته به همه آنها وفادار است. البته این اسم ترکیبی از بیوه به اضافه «ک» است و با بیوک که نامی مردانه است تفاوت دارد.
توماج پسر نوری خان هیچ مشکلی ندارد جز این که اندکی کودن است و افکار بچگانه دارد. او مهربان و شکمو است و از همه مهمتر این که 12 ساعت حالش خوب است و 12 ساعت حالش بد می شود و قرار است به این نقش علیرضا دستمالچی واقعیت بدهد.
محمدرحیم بهادر ، مژگان غیاث آبادی ، ایمان زارعی و... هم دیگر بازیگران سریال هستند. بعد از این آشنایی مختصر و مفید با راهنمایی بیژن نعمتی یکی از دست اندرکاران گروه صحنه وارد خانه سنگی خان می شویم. رنگ غالب در اتاق دختر او صورتی است و دسته گلی با روبان سیاه از سقف به شکل سر و ته آویزان شده است. او عکس تمامی همسران خود را با نوار مشکی روی دیوار زده است که انصافا برخی از آنها به لحاظ چهره در هیچ عتیقه فروشی قابل ابتیاع نیستند.
اتاق سنگی خان نمایی سنگی دارد و مهمترین وجه آن وسایل و لوازم شکاری است که روی در و دیوار زده شده است. از طپانچه قدیمی تا تفنگ سرپر و شمشیری که مخصوص هنرهای رزمی آسیای دور است. چند پرنده شکاری تاکسیدرمی شده هم بر دیوار جا خوش کرده اند. دور تا دور اتاق مبله است و روی سکوی وسط اتاق هم یک فرش است. از همه مهمتر این که آنها در خانه خود کاکتوس هم دارند.
در خانه نوری خان هم از این دست عجایب زیاد دیده می شود. از بوفه ای که به کتابخانه تبدیل شده و داخل آن فیلمنامه های قبلی سپهر محمدی است تا یک حوض آبی سیمانی در وسط اتاق که چند ماهی ریز و درشت قرمز در آن دیده می شود. اتاق پسر او توماج هم دیدنی است. در اتاق او تابلویی هست که در گوشه ای از آن آفتاب طلوع کرده است.

رضا استادی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها