روایت «برف و بنفشه» در بستر سیاسی

اواخر سال 1341 است. مهندس علی فلاح پس از فارغ التحصیلی در رشته کشاورزی از اروپا به ایران برمی گردد.
کد خبر: ۱۲۲۰۲۲

او تصمیم می گیرد به رغم مخالفت خانواده اش به ورامین برود و در قطعه زمینی که متعلق به پدرش است کار کند و با گسترش کشاورزی شرکت کشت و صنعت بزرگی را در آنجا دایر کند. تیمسار امیرشاهی که از مالکان بزرگ منطقه و در ضمن پیشکار شاپور غلامرضا پهلوی نیز هست از پشتکار و مدیریت علی خوشش می آید و می کوشد او را جذب تشکیلات خود کند ؛ اما آشنایی علی با مردم منطقه و نزدیکی او با آنان به مذاق تیمسار خوش نمی آید.
در چنین شرایطی است که وقایع خرداد 1342 رخ می دهد. مردم پیشوا و ورامین در اعتراض به دستگیری مرجع تقلید خود حضرت امام خمینی ره قیام کرده و کفن پوش به سمت تهران حرکت می کنند و... این خلاصه ای از سریالی است که سعید سلطانی این روزها پشت دوربین آن است و چنان که خواندید باز هم وجوهی از تاریخ را در آن می توان دید.

نگهبان جلو می آید و می گوید باید زنگ بزنم تا برایتان ماشین بفرستند. صبر می کنم. برف باریده و روی درختها ، خودروها و هر چیزی که در آن اطراف به چشم می آید لایه قطوری از برف دیده می شود. خودرو می آید ، سوار می شوم. خنده های راننده برایم آشناست. بعد متوجه می شوم او پسرعموی مجید صالحی ، بازیگر خوب سینما و تلویزیون است. از پله های پر برف عمارت بالا می روم داخل ، پشت میز چند سرباز نشسته اند. آن وسط ، پایین پله ها تراولینگی چیده اند و دوربین روی آن سوار است. سعید سلطانی برای بازیگرانش توضیحات لازم را می دهد. با دیدن من جلو می آید و با هم احوالپرسی می کنیم.
برزو نیک نژاد ، دستیار و برنامه ریز جزییات بیشتری برای بازیگران شرح می دهد. عمارت کاملا شاهانه است و شامل سرسرا و بالکن و اتاقهای بزرگ و باشکوه است که با یک سلیقه متفرعن سالهای دهه 40 و 50 تزیین شده است. روی دیوار اتاقها کنار همه وسایل دیگر ، عکس بزرگ و قاب گرفته شاه و عکس جهانگیر الماسی در لباس تیمساری بیشتر از همه به چشم می آید. اینجا موزه ظروف است که قرار است از آن به عنوان عمارت تیمسار امیرشاهی در سریال سالهای برف و بنفشه از آن استفاده شود.
روح الله فراهانی ، رئیس این موزه برایم بیشتر توضیح می دهد: ساختمانی که به عنوان موزه ظروف معروف است یکی از ساختمان های مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد و محل زندگی اشرف خواهر شاه بوده است. این بنا در زمان پهلوی اول ، دستور ساخت آن صادر شده و اوایل دهه 50 بنا به دستور اشرف این ساختمان بازسازی و توسعه یافته است. مثلا تراسهایی در اطراف آن ایجاد شده و نمای بیرونی آن تغییر یافته است. در بعد از انقلاب هیاتی که مسوول صورت برداری از اموال کل مجموعه بودند تصمیم گرفتند این ساختمان را به موزه ظروف تبدیل کنند. حدود 7 هزار شیء در خزانه موزه موجود است که بیشتر آنها در کشورهایی چون فرانسه و آلمان و در کارخانه های بزرگ چینی سازی این کشورها ساخته شده اند ؛ البته این موزه یک بار سال 72 افتتاح شده که در سال 74 بنا به درخواست دولت وقت این ساختمان برای برگزاری اجلاس سران در اختیار نهاد ریاست جمهوری قرار گرفت و از حالت موزه خارج شد.
اواخر سال 84 بنا به دستور دولت آقای احمدی نژاد ساختمان دوباره به سازمان میراث فرهنگی و گردشگری تحویل داده شد و در حال حاضر هم مراحل آماده سازی ویترین در حال انجام است. هنوز 45 درصد کار تصویربرداری شده و آن طور که سلطانی می گوید احتمالا تا اواخر سال هم طول خواهد کشید. به هر حال او جزو کارگردانانی است که با وسواس کار می کند. چه در فیلمنامه و چه در اجرای آن و خب این مساله باعث می شود ساخت اثر کمی طول بکشد. امشب قرار است احوالات تیمسار داغدار و به سوگ نشسته را تصویر کنند. به این دلیل عوامل صحنه دسته گلهایی با روبان های سیاه در جاجای اتاق و البته جلوی دوربین گذاشته اند. در این صحنه حسن زارع ، عباس جناتی و محسن قاضی مرادی بازی دارند.
قاضی مرادی ایفاگر نقش فرزانه همپالگی و مباشر تیمسار امیرشاهی است. این صحنه ای است که پوران دختر تیمسار با بازی شبنم قلی خانی خودکشی کرده در عمق صحنه مستخدم ها در سکوت مشغول جمع آوری ظروف هستند. عکس پوران و تیمسار روی یکی از تاقچه ها دیده می شود. غلام و جهان دوست و راننده تیمسار بر کار آنها نظارت می کنند و گه گاه خرده فرمایشی نیز صادر می کنند. در نهایت هر دو به طرف فرزانه می آیند و دور او حلقه می زنند و هر سه به بیرون کادر ، جایی که تیمسار امیرشاهی شکسته و افسرده با یکی از ماموران امنیتی صحبت می کند و البته ما آن را نمی بینیم ، نگاه می کنند.
غلام (به فرزانه): قربان ، بفرمایید بهشون بگین برن استراحت کنن.
جمال: این طوری از پا در می یان ، اصلا نخوابیده تیمسار.
غلام: خودتون هم باهاش استراحت کنین. خسته اید.
فرزانه از ابتدا نگاه و حواسش متوجه تیمسار امیرشاهی است.
فرزانه: آره... به شرطی که این یارو ولش کنه. چی داره بهش می گه؛
بازیگر نقش فرزانه محسن قاضی مرادی است که امسال او را در نقش بهادر در سریال صاحبدلان دیدیم. او در سریال سالهای برف و بنفشه در نقش یک آدم ابن الوقت تمام عیار ظاهر شده. مثل بسیاری دیگر تنها چیزی که برایش معنا دارد جایگاه اجتماعی و افزایش داشته هایش است. خودش درباره این نقش می گوید: از این نوع آدمها در جامعه زیادند ، نان به نرخ روز خور و توجیه گر. فقط و فقط به نفع خودشان فکر می کنند و نه چیز دیگر. با گذشت زمان البته متوجه می شوند که چقدر اشتباه کرده اند ولی واقعیت این است که زمان برای بازگشت و جبران خیلی از مسائل برای آنها گذشته است. فرزانه چنین آدمی است او حسابدار تیمسار امیرشاهی است و خودش را به آب و آتش می زند تا جایگاه خودش را حفظ کند و البته در این راه بسیاری قربانی می شوند.
بازیگر نقش جمال ، حسن زارع است. زارع درباره جمال می گوید: این یک نقش منفی است.

قصه ای شبیه پاپیون


سالهای برف و بنفشه به لحاظ شکلی تا حدودی شباهت به سریال قبل تر سلطانی یعنی رسم عاشقی دارد اما خودش نظر دیگری دارد: «به لحاظ زمانی با آن سریال فاصله دارد. اینجا ماجرای مهندس جوانی است که بعد از سالها دوری به وطنش برمی گردد. او می خواهد به کشورش خدمت کند.

کارهایی هم که لازم است انجام می دهد اما به شکل کاملا ناخواسته وارد مساله سیاسی می شود در حالی که قضیه در ابتدا اصلا سیاسی نیست. او به قصد کمک وارد می شود ، اما چون در تضاد با شخصیت بد قصه ماست ، از او سوئاستفاده می شود. درواقع ماجرای سریال ما به نوعی شبیه پاپیون است. فرار و گریزی که این آدم دارد و شکیبایی اش در برابر حوادث ناگوار بشدت یادآور روح آزادی طلبی آدمهاست. او هستی اش را در این راه می دهد اما در این میان تنها چیزی که او را سر پا نگه می دارد ، فقط و فقط عشق است

این آدم ، به مردم روستا ظلم و ستم می کند تا به او احترام بگذارند و حمایت کنند. مردم روستا هم در ظاهر او از او می ترسند. همه پشتوانه جمال ، تیمسار امیرشاهی است در واقع آدم این مرد است و خب پیداست که یک همچو آدمی عاقبت خوبی نداشته باشد.
عباس جهانی هم بازیگر نقش راننده تیمسار است. دوست و همدم تیمسار است. هر اتفاقی که برای شخصیتی مثل تیمسار بیفتد انگار برای او افتاده است چرا که خودش را خیلی به تیمسار نزدیک می داند.
سلطانی در کنار واگویه گوشه ای از تاریخ می کوشد داستانی را نیز برای ما روایت کند. خودش در این باره می گوید: داستان سریال ما خط اصلی اش با ماجرای 15 خرداد گره می خورد. در واقع درگیری ها در آنجا شکل می گیرد. سعی کردیم داستان آدمی که موضع سیاسی آنچنانی ندارد را تصویر کنیم. او می آید در مجرای حوادثی قرار می گیرد و در این فرآیند نسبت به جنبه های گوناگون جامعه اش دید تازه ای پیدا می کند. از این نظر ما هم به ماجراهای تاریخ انقلاب با دید نویی نگاه کرده ایم.
سالهای برف و بنفشه بر اساس فیلمنامه ای از رضا جولایی و طرحی از رضا کاشانی جلوی دوربین رفته است و البته مثل بسیاری از کارهای سلطانی ، بازنویسی نهایی را هم خودش انجام داده است. سلطانی می گوید: سالهای برف و بنفشه رمان نبود. فیلمنامه ای بود که در 22 قسمت نوشته شده بود که بعد از گذشت 8 ماه بازنویسی مجدد که هم نظر شبکه بود و هم نظر ما ، به 20 قسمت تغییر کرد.
تصویربرداری یکی از صحنه ها هربار به دلیلی قطع می شود. سلطانی به بازیگران توضیح می دهد تا پیدا کردن جاهایشان تصنعی نباشد و این مشکل با چند بار تمرین حل می شود. سرانجام این صحنه با چند برداشت تمام می شود. مکمل این صحنه و درواقع زاویه فرزانه و غلام و جمال گوشه ای از این عمارت است که جهانگیر الماسی بازیگر نقش تیمسار امیرشاهی افسرده و غمگین به میز تکیه داده و محسن افشار در نقش یک مامور امنیتی به نام رسولی در کنار او ایستاده و خیلی اتو کشیده و مودب به حرفهای او گوش می کند. سلطانی درباره ریزه کاری های این صحنه و نوع حرکت بازیگران توضیح می دهد.
رسولی: خاطر مبارک جمع باشه! هر موقع امر بفرمایین تمومش می کنن.
تیمسار: چه جوری؛
رسولی (کمی جا خورده): هرجور که میل شماست.
تیمسار: فایده نداره. این جوری به درد من نمی خوره.
رسولی (خیره به او): ببخشید قربان. جسارتا عرض می کنم منظور حضرت والا...
تیمسار امیرشاهی سربلند می کند. نگاهش عجیب و ترسناک است. در چشمهایش برق خیره کننده ای پیداست. رسولی متعجب و سردرگم به او خیره شده.
تیمسار: مهم نیست چطور این کار رو می کنی ، یا چقدر درد می کشه ، مهم اینه که من اون لحظه اونجا باشم و نگاهش کنم و اون منو ببینه. می فهمی؛
رسولی (دستپاچه شده با احتیاط): نشد نداره قربان! اما ، اما این که شما رو یعنی شما هم در اون موقع اونجا باشید به نظرم کمی مشکل بیاد.
تیمسار (با خشم): چرا؛
رسولی: قربان ، اون تو زندانه! الان دیگه خیلی ها می شناسنش و موضوع رو فهمیدن. اگه کسی بو ببره که شما وارد زندان شدید و درست همون موقع مهندس سرش زیر آب رفته برای ما بد می شه.
جهانگیر الماسی در هیات تیمسار امیرشاهی یک شخصیت منفی تازه در معرض دید قرار داده است. خودش می گوید: تیمسار سرلشکر فریدون امیرشاهی یک شخصیت تخیلی ، اما واقعی در تاریخ ایران است. واقعی از آن جهت که پس از هخامنشیان شما با آدمهایی مثل تیمسار امیرشاهی برخورد دارید. آدمهایی که به پشتوانه قدرت نظامی و سیاسی ، هوش و فراست حقوق توده مردم را تضییع و به نفع خودشان مصادره کردند. معلوم نیست چه چیز پاسخگوی نفس آنهاست و اصلا خواسته شان چیست؛ گاهی خواسته آنها برای ما که بیننده ایم ، مسخره و پیش پا افتاده است ؛ اما برای خودشان کاملا جدی است. گاهی خواسته شان آنقدر بلند پروازانه است که تاریخ و طومار یک ملت را درهم می پیچد و تیمسار امیرشاهی جلوه یکی از شخصیت هاست که با تکیه بر قدرت سیاسی ، اجتماعی ، قدرت مالی و هوش حقوق دیگران را تضییع کرده است.
الماسی در توضیح بیشتر این شخصیت می گوید: در زندگی این مرد ، زنی وجود دارد. علاوه بر این ، او دختری دارد که بشدت به او علاقه دارد. از طرف دیگر ، مهندس علی فلاح طعمه بسیار خوبی است تا بدهی هایی که بر اثر قمار و مسائل دیگر روی هم انباشته شده ، از سوی او تامین شود و او هم با توجه به غرایز انسانی اش متوجه اشکالی بزرگ در کار این آدمها می شود.

تاکنون 45 درصد از کار فیلمبرداری شده است و با وسواسی که سعید سلطانی در کارگردانی دارد به احتمال زیاد تصویربرداری تا پایان سال طول می کشد

بنابراین در مقابل آنها می ایستد و چنان که خواهید دید کار به جاهای باریک می کشد.
جز بازیگرانی که نامشان آمد ، هنرمندان دیگری هم در این سریال به ایفای نقش پرداخته اند. سام درخشانی همان بازیگر نقش مهندس علی فلاح و به نوعی بازیگر اصلی کار است. لاله اسکندری در این سریال در نقش فروغ ابراهیمی ظاهر شده است. زنی ملاک که شان و جایگاه اجتماعی ویژه ای دارد. او زن آزاده ای است که با همه آنچه در گذشته و حال برایش اتفاق افتاده ، مصمم است روی پای خودش بایستد. شبنم قلی خانی ایفاگر نقش پوران امیرشاهی ، دختر تیمسار است. او که پس از سالها به ایران برگشته در ماجرایی مورد سوئاستفاده قرار می گیرد و در نهایت اتفاقات ناخوشایندی برای او می افتد. محمدعلی کشاورز یکی از نقشهای کلیدی این سریال را بازی می کند ؛ استاد سرخوش. او سمت استادی بر مهندس فلاح دارد. یک شخصیت ادبی است که فعالیت های سیاسی و اجتماعی هم دارد و از این رو کاملا مورد توجه رژیم است و تحت فشار قرار دارد. نقش پدر و مادر علی فلاح را اسماعیل شنگله و آزیتا لاچینی بازی می کنند. فلاح ، پدر یک سرهنگ بازنشسته است که زمانی با تیمسار امیرشاهی هم درجه و هم شغل بوده است که به مناسبت نگاه متفاوتی که به زندگی دارند ، رفته رفته از یکدیگر جدا می افتند. فلاح پدر تصور می کند آدمهایی مثل تیمسار امیرشاهی لباس سربازی را لوث کرده اند. بنابراین خودش را بازنشسته کرده و حالا در یک گوشه گیری خودخواسته به کار کشاورزی مشغول است. رحیم نوروزی و محسن افشار در نقش 2 مامور امنیتی امیرشاهی هستند. آدمهایی که بیشتر در حوزه تفکر فعالیت می کنند و شخصیت های عجیب و غریبی دارند. آتش تقی پور، قدرت صالحی ، امیر آقایی ، علائالدین اسدی ، رضا خندان ، صالح میرزاآقایی ، مهدی فقیه ، احمد یارعلی ، نفیسه روشن ، ناصر گیتی جاه ، سعیده عرب ، عزت الله جامعی و عباس توفیقی بازیگران دیگری هستند که در این سریال به ایفای نقش می پردازند. علاوه بر این قرار است از مجید مظفری در یک نقش مثبت در زندان استفاده شود.
سالهای برف و بنفشه به تهیه کنندگی اسماعیل عفیفه در گروه فیلم و سریال شبکه 3 سیما آماده می شود. این سریال در 20 قسمت 50 دقیقه ای و احتمالا اوایل تابستان سال 86 پخش خواهد شد. تصویربرداری این سریال را افشین احمدی انجام می دهد و کار صدابرداری آن نیز به عهده صالح حبیبی است و عزیز علیزاده هم مدیر تولید این سریال است.
حالا دیگر نیمه های شب است. وقتی از گروه خداحافظی می کنم ، گروه آماده می شوند تا صحنه دیگری را جلوی دوربین ببرند. بیرون عمارت سفیدی برف چشمانم را می زند. سر بالایی را طی می کنم. امشب اولین بار است که این همه برف زیر پایم له می شود. هوا سرد است و راه طولانی و دراز. با خودم شعری را زمزمه می کنم و به راه می افتم.

مهدی غلامحیدری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها