سرنوشت تلخی که تکرار می شود

مجموعه تلویزیونی «زیرتیغ» شروعی سنگین ، تلخ و غم انگیز داشت. تیتراژ سریال دربرگیرنده چندین نمای درشت و سیاه و سفید است.
کد خبر: ۱۲۱۶۶۰

به ترتیب از چهره و بعد هم چشمان شخصیت های اصلی سریال که اندوه و نگرانی در نگاهشان موج می زند. این نماها در ادامه به تصاویری از مراسم عزاداری و خاکسپاری پیوند می خورند. تابوتی که روی دستها حمل می شود و صاحبان عزا که شیون و زاری می کنند.
ناگفته نماند که در تمام این لحظه ها، موسیقی حزن انگیزی ، شبیه مارش عزا که با سازهایی همچون کمانچه نواخته شده ، شنیده می شود. به این ترتیب سریال از همان ابتدا تکلیفش را با تماشاگرش روشن می کند و پیشاپیش به او پیام می دهد که جنس و ماهیت و حال و هوای این سریال از چه قرار است.
گرچه موضوع و ماجرای سریال زیرتیغ تکراری است ، اما تجربه نشان می دهد که کارگردانان خلاق و باسلیقه از دورن سوژه های تکراری هم آثار خوب و با ارزشی بیرون کشیده اند. مکانی در آفتاب (جورج استیونس) ، هم بستگی های بشری (نسخه دوم ساخته کن هیوز) ، سابرینا (بیلی وایلدر) و... شیوه دیگر پوشاندن جنبه تکراری سوژه ها و ماجراها و کم اهمیت جلوه دادن آن ، استفاده از بازیگران معروف و سرشناس هستند. یک شیوه قدیمی هالیوودی ، بخصوص زمانی که نقشهای اصلی به بازیگران محول می شد که در زندگی واقعی شان سر و سری با یکدیگر داشتند ، این فیلمها مورد استقبال عمومی قرار می گرفتند و فروش قابل توجهی می کردند.
اگرچه محمدرضا هنرمند کوشیده است با تکیه بر توانایی هایش کار تازه ای ارائه کند ، اما به نظر می آید بدش نیامده از آن شیوه هالیوودی هم استفاده کند. از نگاه بسیاری از تماشاگران ، حضور بازیگرانی همچون معتمدآریا ، پرستویی و پسیانی در سریال تلویزیونی ، اتفاق قابل توجهی است ، حتی اگر موضوع و ماجرای سریال تکراری و حتی اگر شروع سریال غم انگیز هم باشد و حتی اگر در ماجرای سریال پرویز پرستویی ناخواسته آتیلا پسیانی را به قتل برساند! سکانس ابتدای سریال ، یکی از سکانس های به یادماندنی و کلیدی «زیرتیغ» بود.
در این سکانس بود که دختر کوچک محمود که از درخت بالا رفته ، ناگهان پایش می لغزد و درحالی که طناب بازی اش دور گردنش گره خورده از درخت آویزان می شود. دوربین از یک نمای عمومی (لانگ شات) که تقریبا تمام افراد دو خانواده ، هر کدام در گوشه ای از کادر دیده می شوند بسرعت به طرف درختها می دوند و در نمایی متوسط دختربچه را نشان می دهد که از درخت آویزان شده و... موسیقی متن هم که تا آن لحظه خاموش است ، ناگهان فعال می شود و هیجان بیشتری به صحنه می بخشد.
اگرچه دخترک از مهلکه جان سالم به در می برد و همه چیز ختم بخیر می شود ، اما کارگردان با این صحنه بذر دلهره حوادث شوم بعدی را در دل تماشاگر می کارد. این دلهره از جنس همان دلهره ای است که ابتدای فیلم پرندگان ساخته هیچکاک با آن مواجه می شویم. آنجا که ملانی دانیلز (تی پی هدرن) سوار بر قایق موتوری به طرف بندر می رود که ناگهان مرغ ماهیخواری به او حمله می کند. حادثه ای که برای اهالی بندر تعجب آور ، غیرمنتظره و بی سابقه است. این اولین نشانه حمله های بعدی پرندگان است.
یک هشدار جدی ، درواقع دلهره حمله پرندگان از همین صحنه و از همین جا شروع می شود و در صحنه های بعدی بسط و گسترش پیدا می کند. با این حال هنرمند ، احتمالا به دلیل عدم اطمینانش نسبت به القای بصری هشدار دلهره زای سریالش ، به دیالوگ متوسط می شود ، دیالوگ هایی مانند حرفهای دایی درباره همجواری اتاق غم و شادی در دل آدمیزاد ، آنجا که محمود پس از رفتن مهمان ها به همسرش می گوید: «تو زندگی مون همه چی اونقدر خوبه که دلواپس می شم.» ، حرفهایی که جعفر به پسرش می زند و آخرسر هم می گوید: « جوری حرف می زنم که انگار دارم وصیت می کنم !»در لابه لای سکانس پیک نیک ، ناگهان دوربین خانواده های محمود و جعفر را رها می کند و فرسنگ ها دورتر به سراغ خانواده قدرت می رود که پشت میز ناهارخوری نشسته اند و اتفاقا مشغول بدگویی از محمود و جعفر هستند و باز هم اتفاقا همسر قدرت از این که پسر جعفر از دختر آنها خواستگاری نکرده دلخور و عصبانی است و بازهم اتفاقا قدرت می گوید: « چنان آتشی تو زندگی شون بندازم که...» سپس دوربین مجدد به فضای پیک نیک بازمی گردد.
سریال زیر تیغ پرداخت یک دستی ندارد. درحالی که برخی صحنه ها خوب پرداخت شده اند ، پرداخت - برخی دیگر - احتملا به خاطر وفاداری محض نسبت به فیلمنامه ضعیف هستند. با این حال پیداست که روی بعضی از صحنه ها بیشتر فکر و دقت شده . مثل آنجا که جعفر (پسیانی) و خانواده اش آماده می شوند که برای شام به خانه محمود (پرستویی) بروند. بخصوص با توجه به بازی درخشان و شعف انگیز آتیلا پسیانی و یا صحنه درگیری محمود و جعفر در رختکن کارخانه.
سردرگمی و پریشانی محمود ، شیوه خروجش از کارخانه ، آمدنش به خانه ، برخورد حسی پریشانی او با آرامشی که در خانه اش حکمفرماست ، بخصوص وقتی همسرش سفره شام را پهن می کند. دختربچه اش که بهانه جعبه مدادرنگی را می گیرد و بعد هم از او می خواهد که مدل نقاشی اش شود و در گوشه ای بی حرکت بنشیند و... زمان وقوع ماجرای سریال آشکار و مشخص نیست ، در حالی که همه چیز قدیمی به نظر می آید و فضای حداقل 30 سال پیش را در ذهن تداعی می کند.
مریم (الهام حمیدی) از رایانه و اینترنت و سی دی حرف می زند. بی تردید هدف اصلی هنرمند ساختن سریالی کاملا ایرانی بوده است که در آن تعلق خاطرش را نسبت به زندگی های سنتی نشان دهد ، بی آن که با مظاهر و پدیده های زندگی مدرنیسم اصطکاک چندانی پیدا کند که موسیقی سنتی سریال هم به کمکش آمده است.
اما سریال هنوز در نیمه راه است ، قضاوت نهایی و حرف هایی گفتنی دیگر را به فرصتی دیگر موکول می کنیم.

محمودرضا جغتایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها