گفت‌وگو با جواد موگویی، مستند ساز اهل لرستان

سیل‌زدگان هم گاهی لبخند می‌زنند

حس غریبی است، وقتی یکی از زیباترین اتفاقات طبیعت به بلا تبدیل می‌شود. باران‌های بی‌وقفه بهاری، رگبارهایی که از آسمان بر زمین خشک می‌بارد اما به جای سیراب‌‌کردنش، خاک را می‌شوید و با خود می‌برد و بعد تندتر و تندتر می‌شود، نیرویی می‌شود غیر قابل مهار، می‌خروشد و به پیش می‌رود، انگار عجله‌ای شتابناک دارد برای رسیدن به مقصد، چشم‌ها را می‌بندد و فقط می‌رود و در مسیر هر چه در مقابل خود می‌بیند با خود همراه می‌کند.
کد خبر: ۱۱۹۹۵۷۲

به پشت سرنگاه نمی‌کند که در این خروش چه خرابی‌ها و چه نابودی‌ها به جای گذاشته. سیل فقط می‌رود تا به مقصد برسد به دریایی به دریاچه‌ای به تالابی.... باران‌ می‌بارد بر زمین خشک، بارانی که کارش آبادانی است اما گاهی همین باران زیبا، سیل می‌شود... هر چند باز هم دلمان نمی‌آید نامش را از باران به بلا تغییر دهیم. فقط گاهی باران دوست دارد، سیل آسا ببارد و خروشناک به پیش برود. مایی که عاشق بارانیم آیا نباید خودمان را آماده پذیرایی از مهمانی کنیم که گاهی دوست دارد بی‌دریغ و شتابناک ببارد؟! همین مایی که تا یکی، دو ماه قبل دعای باران می‌خواندیم حالا غافلگیر شده‌ایم از این همه باران.حالا واژه «سیل» و سیلاب برایمان ملموس‌تر شده. حالا باورمان شده که اگر آماده نباشیم، باران ما را با خود خواهد برد...به دریایی به دریاچه‌ای به رودی به تالابی. اگر آماده نباشیم باران سیل‌آسا که دوست دارد زودتر به مقصدش برسد گاهی خانه و زندگیمان را هم با خود خواهد برد و آن وقت است که ما می‌مانیم و زندگی به گِل نشسته. اما با همه اینها باران که همیشه رحمت است، بلا نمی‌شود اگر ما آماده دریافت رحمت باشیم و این رحمت را کشاورز سیل‌زده خوزستانی که ویدئویش چند روز اخیر دست‌به‌دست چرخید چه زیبا گفت، همان کشاورزی که همه زندگی‌اش را سیل برده بود اما گفت که خدا را شکر، زمین‌هایمان آباد شد...
این پلدختری‌های دوست‌داشتنی
باران‌‌های سیل‌آسای بهاری از شمال کشور شروع شد بعد هوس جنوب کرد و بعد به جنوب غربی متمایل شد.در شیراز زیبا، چنان بارید که دروازه شهر را با خود برد و سعدی را غافلگیر کرد.اما مردم شیراز با سیل و خرابی‌ها و جان‌هایی که گرفت و با خود برد، مهربانانه تا کردند، چنان‌که شاید دیگر نخواهد از شهر آنها و آب رکن آباد با شتاب رد شود و همه چیز را بشوید و ببرد.حالا شاید سیل از شیراز با صبر رد شود و بگذارد این شهر همچنان آباد بماند. باران‌های سیل‌آسای بهاری اما بی‌محابا بر سر پلدختری‌‌ها بارید، چنان پر هیجان که مردم این شهر و بخش شرقی شهر باورشان نمی‌شد. شاید باور کرده‌ بودند باران دیگر نخواهد بارید و جنگ بعدی جنگ آب خواهد بود. اما خدا از آسمان بارانی فرود‌ آورد که همه را غافلگیر کرد و پیام آورد که همیشه آماده دریافت رحمت الهی باشید! جواد موگویی مستند‌ساز و فعال رسانه‌ که اصالتا اهل دورود لرستان است و روزی که سیل به پلدختر رسید در دورود بود، گفته مرا تایید می‌کند که مردم هم غافلگیر شدند و هم گوش ندادند به هشدار مسؤولانی که از چند روز قبل و در روز سیل گفته بودند خانه‌ها را تخلیه کرده و به جای امن بروند.آنها آن‌قدر نرفتند که سیل آمد و گِل‌هایی که با خود آورده بود همه خانه‌ها را پر و زندگی آنها را راکد کرد. اما به گفته موگویی خدا را شکر در این سیل عظیم که همه خیابان‌ها، کوچه‌ها و خانه‌ها را در خود فرو برد، کسی جانش را از دست نداد.مردم جانشان را برداشتند و به بلندی‌ها و به پشت‌بام خانه‌ها بردند و زنده ماندند و با چشم خود دیدند که زندگیشان چگونه در گل فرو رفت.
فقر را آب برد
مردم بخش شرقی پلدختر که یکی، دو روزی در محاصره آب مانده بودند و هیچ راهی برای دسترسی به آنها نبود، حال و روز خوبی ندارند. موگویی از اولین کسانی است که خود را به پلدختر رسانده و از همان روزی که توانسته به اینترنت وصل شود و اتفاقات این شهر را در صفحه اینستاگرامش منتشر می‌کند،‌می‌گوید: مردم پلدختر فقیر هستند. وسایل خانه بیشتر مردم شهر حتی یک نیسان هم نمی‌شود، حالا تصور کنید که همان را هم از دست داده‌اند.همه چیز در گل فرو رفته. مردم همان وسیله‌ها را بیرون می‌کشند تا گل‌ها را بشویند و پاک کنند شاید که دوباره بتوانند از آنها استفاده کنند اما آب شهر هنوز وصل نشده و به مردم با تانکر آب می‌رسانند و آب معدنی به وفور یافت می‌شود.مردم بهت‌زده هستند. خیلی‌ها حالشان خوب نیست. حال روحی‌شان خوب نیست. با این زندگی به گل نشسته چه باید بکنند.
موگویی می‌گوید: ارتش از روز اولی که پلدختر را سیل محاصره کرد، وارد عمل شد.خیلی خوب کار کرد. مهندسان ارتش و بقیه نیروها سنگ تمام گذاشتند برای نجات مردم گرفتار. الان هم در شهر هستند. نیروهای بسیجی و سپاهی هم آمده‌اند. جهادی‌ها هم رسیده‌اند و کنار مردم هستند، هر کاری از دستشان برمی‌آید انجام می‌دهند. روزهای اول، هلال احمر نتوانست تقسیم کمک‌ها را مدیریت کند، اما روزهای بعد اوضاع خیلی بهتر شد.این را هم بگویم که چند کامیون از کمک‌‌های هلال‌احمر را همان روز اول غارت کردند؛ بومی‌ها نبودند، به نظر می‌رسد بیشتر مردمی بودند که از اطراف آمده بودند برای غارت.اتفاقی که در بم و کرمانشاه هم افتاد! اما مردم پلدختر همه چیزشان را از دست داده‌اند و مردم باید خیلی همراه باشند تا این مردم نازنین بتوانند دوباره زندگی را بسازند.
شاید که خیریتی باشد
باران که بلا نمی‌شود اگر آدم‌ها آماده باشند.اگر زیرساخت‌ها درست باشد و اگر مردم ماجراجویی را کنار بگذارند و به سیل خیره نشوند و با آن عکس یادگاری نگیرند. سیل شتابناک می‌آید و در مسیرش هر چه هست با خود می‌برد. موگویی می‌گوید: سیل مثل زلزله نیست که چند ثانیه‌ای بیاید و تمام شود. سیل می‌آید و چند روزی می‌ماند و نمی‌گذارد هیچ کاری برای گرفتارها بکنی. سیل برای مردم کشور ما پدیده‌ای تازه‌ است. مردم ما تاکنون با چنین سیل‌های عظیمی رو‌به‌رو نشده بودند و نمی‌دانستند که سیل با کسی شوخی ندارد. حالا کمی یاد گرفته‌ایم که با این پدیده چه جور تا بکنیم. مردم سیل‌زده به کمک نیاز دارند.هر کسی در حد توانش باید کمک کند. نه این‌که مثل زلزله کرمانشاه خودشان راه بیفتند بیایند پلدختر که این شهر کوچک اصلا جا ندارد برای آدم‌هایی که کمک‌رسانی حرفه‌ای را بلد نیستند. مردم کمک‌هایشان را به مراکزی که برای این کمک درنظر گرفته شده، بدهند تا با برنامه‌ریزی و درست به دست مردم سیل‌زده برسد. امیدواریم پلدختر بهتر از گذشته ساخته شود و زمین‌های این منطقه محروم آنقدر حاصلخیز شود که مردمش را از فقر نجات دهد.

ماجرای یک عکس

از روز جمعه سرعت اینترنت در منطقه خوب شد.روزهای اول اصلا وصل نبود و من برای ارسال عکس‌هایم هر جور بود خودم را به جایی می‌رساندم که اینترنت جواب بدهد هر چند بسیار ضعیف.تلفن شهری هنوز وصل نشده اما موبایل‌ها از روز جمعه خوب خط می‌دهد. زیرساخت‌ها در بخش شرقی شهر از بین رفته و تا بیاید درست شود زمان می‌برد. عکس‌های موگویی در شبکه‌های اجتماعی زیاد چرخید. یک عکس او بیشتر از بقیه سر و صدا به‌پا کرد. دیروز هم چند روزنامه به عنوان عکس روی جلد از آن استفاده کردند. همان عکسی که چهار زن و مرد را نشان می‌دهد که در حیاط گل‌آلود خانه دارند می‌خندند و یک بسیجی هم در کادر عکس هست که پشت به دوربین است. تهمینه میلانی این عکس را در اینستاگرامش منتشر کرد البته عکس را کادربندی کرد و نوشت که کار مردم پل دختر از گریه گذشته و آنها می‌خندند.... موگویی از سانسور عکس گلایه‌‌مند است و می‌گوید: نمی‌دانم چرا خانم میلانی این کار را کرده.ماجرای عکس این است که وقتی اهالی خانه دیدند که می‌خواهم از آنها عکس بگیرم، یکی از خانم‌ها گفت: «بگذار ژست بگیریم، برادرش گفت با این همه بدبختی چه وقت ژست گرفتنه! بسیجی که داشت به آنها کمک می‌کرد گفت: مگر ما مُرده‌ایم که شما بدبخت باشید...» همه خندیدند و من عکس را گرفتم حالا نمی‌دانم چرا باید بسیجی داخل عکس کادره شود؟ همه دارند برای کمک به مردم پلدختر زحمت می‌کشند. حال روحی مردم خوب نیست اما چنین هم نیست که آنها نخندند...

طاهره آشیانی
روزنامه‌نگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها