در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
حکیم روزی برای یک سفر علمی به همراه دفترهایش که بار شش دستگاه قاطر بودند با کاروانی همراه شد. در راه راهزنان به کاروان حمله کردند. حکیم رو به سردسته دزدان کرد و گفت: جان مادرتان هرچی را میبرید، بار مرا نبرید. سردسته دزدان دانست که بار حکیم قیمتی و ارزشمند است. پس دستور داد آن را باز کنند تا ببینند چیست. وقتی باز کردند با مقدار زیادی دفتر روبهرو شد. از حکیم پرسید: اینها چیست؟ حکیم گفت: بار علم.
دزد گفت: علمی که دزد بتواند آن را ببرد، چه فایده؟ این سخن در حکیم اثری عمیق کرد. پس به دزد گفت: تا امروز پندی به این عمق و ژرفا و سودمندی نگرفته بودم. حالا اگر ممکن است دفترهایم را به من بده تا در فرصت مناسب علوم داخل آنها را در دفتر جان بنگارم که دیگر دزد نتواند آنها را ببرد. در این هنگام یکی از دزدان که در اوقات بیکاری ادمین کانال کلام بزرگان نیز بود، از سرکرده خواست تا دفترها را به حکیم برنگرداند و به او بدهد و در عوض سهم او از ده دزدی بعدی را خودش بردارد. سرکرده پذیرفت و دفترها را به دزد داد و حکیم را بدون بار علم در بیابان رها کرد و دزد نیز با انتشار بار علم حکیم فالوئرهای بسیار پیدا کرد و از محل تبلیغات کانال درآمد نجومی به دست آورد و خاموش شد.
امید مهدینژاد
طنزنویس
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: