در 40 سال پیش این متن را تحریر کرده است پیشرفت حاصل شود اکثرا روشهای راهبردی از ته به سر اجرا می شود و تازه بسیار ممکن است همین روش اجرایی غلط نیز در ابتدا یا اواسط یا حتی در اواخر اجرا ناممکن و ابتر بماند سریال "کاکتوس " با ساخت و پرداخت موقعیت های تناقض آمیز، شکل گرفته است . مکانی که شخصیت های اصلی سریال در آن شعارهای دمکراتیک سر می دهند "مجموعه فرهنگی غذایی کاکتوس " نام گرفته است و این اسم متکی بر یک تناقض اساسی میان نیازهای دو بخش حیاتی بدن استوار است . عنصر "فرهنگ " به طور مستقیم به مغز و فعالیت های فکری مربوط می شود و نیازهای متعالی روح انسان را تحت پوشش دارد؛ اما عنصر "غذا" به نیازهای اولیه مادی زندگی انسانی ارتباط دارد؛ اما این تناقض به رفتارها و گفتارهای کاراکترهای سریال که در واقع صاحبان مجموعه فرهنگی غذایی هستند نیز تسری یافته است.در قسمتی از سریال با عنوان "مخمصه " افراد داخل مجموعه فرهنگی غذایی در رستوران راقفل شده می یابند و برای علت این قفل شدن انواع و اقسام دلایل موهوم را عنوان می کنند. آقای دکتر )سیروس ابراهیم زاده ( در جواب راه حل شکستن قفل می گوید: باید علتها را شناخت و متمدنانه عمل کرد باید درها را باز کرد در شکستن که هنر نیست در ادامه عمو جان سرهنگ )فتحعلی اویسی ( که احساس خطر کرده است و با توجه به خوی نظامی اش می خواهد به همین دلیل کوچک بسته بودن در وصیتنامه خود را بنویسد؛ به تصور این که توطئه ای در کار بوده و کار آنها تمام شده به حساب می آید؛ اما آقای دکتر معتقد است باید وصیتنامه دستجمعی بنویسند تا میان آنها دودستگی ایجاد نشود. در این میان بینش )سروش صحت ( که جوان ترین فرد این "شبه حزب " است ، راه حل منطقی تری می یابد و می خواهد با پلیس 110 تماس بگیرد تا بدون شکستن در، بدین وسیله از زندان خود ساخته شان خلاص شوند؛ اما دکتر او را از این کار منصرف کرده و باز به قضیه ، رنگ و بوی سیاسی می دهد او، خود با پلیس صدوده تماس می گیرد و می گوید که گروگان گرفته شده اند آنها برای خلاص شدن خود حتی بینش را به داخل مترویی که به اشتباه از زیر رستوران آنها سربرآورده می فرستند؛ ولی سرانجام متوجه می شوند که تقی زاده ، خود در را به دستور عموجان قفل کرده ، ولی هر دو این مساله را فراموش کرده اند.محمدرضا هنرمند که قبل از این در عرصه سینما با آثاری چون "مرد عوضی " و "مومیایی 3 " توانایی خود را در برخورد طنزآمیز با موقعیت های سیاست زده جامعه معاصر ایران نشان داده است ، در این سریال با هوشیاری مکانی واحد را برای حوادث امروز سریال خود برمی گزیند تا از طریق نمادپردازی نقبی به شعارهای باب شده دمکراسی و تشکیل احزاب بزند. اعضای این حزب نمادین که اکثرا افراد با سنین بالا هستند و در راس آنها آقای دکتر و عموجان سرهنگ ، قرار می گیرند همیشه از کاهی کوهی می سازند و مشکلات بسیار ساده را تبدیل به موقعیت های بغرنج و پیچیده می کنند آنها پدید آمدن هر معضل کوچک را در محیط سمبولیک مجموعه فرهنگی غذایی یک موضوع بغرنج سیاسی می پندارند و آن را بهانه ای برای شعارهای پوشالی دمکراتیک قرار می دهند. از سویی دیگر، در میان آنها زوجی بی ثبات بر خورده است تقی زاده و همسرش افراد ساده لوحی هستند که به هیچ وجه توانایی فکر کردن ندارند و لاجرم ترجیح می دهند تا سران حزب نمادین که عموجان و دکتر باشند به جای آنها تصمیم بگیرند تا آنها مطمئن باشند که لازم نیست مغز خود را به کار بگیرند و بینش نیز جوانی است که گرچه همواره متوجه است که موقعیت پیش آمده چندان موقعیت بغرنجی نیست و با کمی تفکر و تعقل درست و منطقی قابل درک است ؛ اما در نهایت تحت تاثیر شور و احساسات شعارهای سران حزب قرار گرفته و در واقع احساساتش ، عقلش را تحت الشعاع قرار می دهد و بی اختیار به سمت تفکر غیرمنطقی آنها میل می کند کاراکتر "کتل میان " نیز نماینده آدمهای فرصت طلب است که درک اقتصادی شان از شرایط زمانه آنها را به سوی رنگ به رنگ شدن برای رسیدن به موقعیت از آب کره گرفتن در شرایط متفاوت بیرونی سوق می دهد در این میان داستان مترو و سر در آوردن آن از زیر مجموعه فرهنگی غذایی اشاره ای ظریف دارد به همان قرار گرفتن ما در ابتدای مراحل پیشرفت تکنولوژی و به هجو گرفتن نقش وجود "حزب " در جامعه ای سمبولیک که سیر پیشرفت فرهنگی را از ته به سر می خواهد طی کند و ابتدا حزب می سازد و سپس از آن می خواهد به پیشرفت تکنولوژیک دست یابد )همان مفهوم رژیمانتاسیون جلال آل احمد( نتیجه این امر هم دستمایه موقعیتی بی ثبات می شود. در حالی که می شود در را با یک کلید که در دستان تقی زاده قرار دارد باز کرد، نماینده جوان حزب را به قعر تاریکی های چاه می فرستند و او را لجن مال شده و بدون رسیدن به نتیجه قابل توجهی برای باز کردن نمادین در رستوران دوباره بالا می آورند. جالب اینجاست که وقتی جوان یک لحظه در قعر چاه فریاد برمیآورد که در حال غرق شدن است دکتر با خیالی آسوده لبخندی ملیح بر لب می آورد که آب روشنایی است و این اصلا اشکالی ندارد از مهمترین لایه های پر از مفهوم و پر از گوشه و کنایه "کاکتوس " دخل همیشه خالی مجموعه فرهنگی غذایی است که دلیل منطقی آن عدم اقبال عمومی رستوران از سوی توده مردم است ؛ به عبارت دیگر، تمام این حزب و حزب بازی ها و شعارهای دمکراتیک هیچ خریداری در میان توده وسیع مردم ندارد و بنابراین این افراد مانند کسانی که قصد دارند باشدت هر چه تمامتر در باد فریاد بزنند، صدایشان به جایی نمی رسد و جدا از اجتماع بیرون و آنچه که در بطن جامعه در حال گذران است ، آنها اسیر زندان تفکرات بسته و بی خریدار خود هستند؛ زیرا آنها به حالت وارونه فکر می کنند همیشه مثل این است که قبل از این که دندان مصنوعی یک پیرمرد حاضر شود یک رژیم غذایی گوشتی شامل بیفتک سرخ شده و کباب برگ برایش در نظر گرفته شود.مجموعه "کاکتوس " به دلیل پرداخت طنزآمیز نمادینش از شرایط روز و چه بسا تاریخی جامعه ایرانی اثری نخبه پسند است که به علت ارجاعات تیپیک اش به شرایط بیرونی این جامعه ممکن است با مخاطب عام ارتباط خوبی برقرار نکند و شاید بهتر بود در شبکه ای مانند شبکه 4 تولید و پخش شود اما به هر حال تیزهوشی محمدرضا هنرمند را در درک این شرایط پیچیده نمایش می دهد و او توانسته است تعامل جالب توجهی با مخاطب پیدا کند.