زیتون سرخ

قسمت ششم: چیزی شبیه افسانه

ابوعلی شروع کرد به پاسخ دادن امـــا ســـرعــت ماشین غیرعادی بود، سرعت‌سنج ماشین عددی حدود ۱۷۰ تا ۱۹۰ را نشان می‌داد. وقتی از ابوعلی پرسیدیم راننده چرا انقدر سریع حرکت می‌کند با خنده گفت: «سخت‌تان است؟»
کد خبر: ۱۱۴۹۲۳۶

ادامه داد: «تا چند وقت قبل در این اتوبان اگر کمی آرامتر میرفتی قطعا میدزدیدنت.» بعد با اشاره به دو طرف اتوبان نشان داد و گفت: «در دو طرف جاده منتهی به فرودگاه دمشق، مسلحین(۱) مستقر بودند و تک تیراندازهای حرفهای هیچ ماشینی را از دست نمیدادند. برای همین لازم بود با بیشترین سرعت ممکن و با میانگین ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت حرکت کنیم و نکته مهم دیگری هم که باید رعایت میکردی این بود که باید در تاریکی شب حرکت کنید و حداقل سه خودرو پشت سرهم و به ستون حرکت کنند. اگر در این مسیر تنها میماندی قطعاً طعمه میشدی.» تصور اینکه در جادهای بدون هیچگونه نور و علائم راهنمایی مشخصی بخواهی با سرعتی نزدیک به ۲۰۰ کیلومتر بر ساعت حرکت کنی، چیزی شبیه افسانه بود.

بعد با خنده به شانه راننده زد و گفت: «حالا این علیآقای ما هم عادت کرده.» بعد به عربی چیزی به علی گفت و سرعت ماشین کمتر شد.

با تعجب پرسیدم: «علی؟! مگه اینا شیعهان؟» ابوعلی جواب داد: «نه اما به حضرت علی(ع) ارادت دارن.» (۱) در اینجا به مجموعه نیروهای معارض با حکومت قانونی سوریه مثل جبهه النصره، احرار الشام و... مسلحین میگویند.

سیدمجتبی مومنی

روزنامهنگار

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها