کلاهبرداری بدون خشونت

شبی که قرار بود «زیر زمین» را نشان بدهند، خیلی عادی نشستم پای تلویزیون. مدتی که از پخش آن گذشت ، متوجه شدم دارم با تعجب و اشتیاق سریال را تماشا می کنم.
کد خبر: ۱۱۳۶۱۶

حتی گاه لحظه هایی از فیلمهای مایکل مان و ملویل در ذهنم جابه جا شدند. شخصیت های زیر زمین از جهاتی متعلق به دنیای ملویل اند. آدمهایی که زندگی شان بدون دسیسه و کلک نمی گذرد. اینها در واقع رفقای همان شخصیت هایی هستند که دلون و گانی ، وانتورا، مونتان و... در آثار ملویل نقششان را بازی می کردند. با این تفاوت که با خشونت میانه ای ندارند و در ضمن مسلح هم نیستند، اما مثل همان ها به خاطر پول به یکدیگر نارو می زنند و مثل همان ها مرتب به در بسته می خورند و رشته هایشان پنبه می شود و باز هم مثل همان ها در ناکامی هم خوی و منش مغرور و سلطه جویشان را حفظ می کنند. کلاهبردارهای زیر زمین مثل گانگسترهای ملویل سراغ آدمهای ضعیف و معمولی و مظلوم نمی روند که حساب خودشان را می رسند و به همین دلیل با تمام بدیهایشان ؛ محبوب تماشاگر می شوند؛ البته بجز کورانی آن هم به دلیل تیپ خاص و شیوه زندگیش.
در ساختن زیر زمین اصول و قواعد سریال سازی کاملا رعایت شده است و سریال از سرعت و افت خیزهای لازم برای ایجاد کشش ، هیجان ، نگرانی و بی تابی برخوردار است ، با محتوایی جذاب و مناسب . از هر چیز به مقدار کافی : سوئظن ، دسیسه ، خیانت ، سوئتفاهم ، درگیری ، کلک ، نقشه های شیطان ، شک و تردید و مقداری هم مسائل عاطفی و خانوادگی که شامل حال هر سه کلاهبردار می شود. بی تردید سهم عمده موفقیت سریال متعلق به بازیگران آن است . کمتر سریالی را می شناسم که بازیگرانش همگی به این خوبی در قاب نقشهایشان افتاده و بازیهایی چنین گیرا ارائه کرده باشند. به یقین تمام بازیگران اصلی سریال نقشهایشان را کاملا درک کرده اند. افخمی نه تنها از مردان اصلی سریال که از مهتاج نجومی و بهاره رهنما هم بازیهای درخشانی گرفته است. زیر زمین از همان ابتدا تکلیفش را با تماشاگر روشن می کند.
موضوعی تازه و غیرمنتظره ، فیلمنامه دقیق و هوشمندانه اش که این امکان را برای کارگردان فراهم آورده تا از درون آن تعدادی شخصیت جذاب را بیرون بکشد. شخصیت هایی که حرفهای خوب و دلپذیری می زنند. تماشاگر آنقدر مجذوب شخصیت ها و حرفها و کلک هایشان می شود که موقع پخش آگهی های تجارتی میان سریال متوجه می شود چایی که قرار بوده مدتی پیش بخورد، دیگر سرد شده و از دهان افتاده است.
بدیهی است که چنین سریالی نمی تواند خالی از طنز باشد. طنز سریال کلامی است و خوشبختانه به اداها و لودگری های رایج و متداول آلوده نمی شود؛ مثلا در قسمت اول سریال شخصیت های اصلی حتی راننده کورانی هر کدام تکیه کلامی دارند که پی در پی به زبان می آورند نه خود تکیه کلام ها که اصرار در بیان مکررشان جنبه کمیک پیدا می کند. یا آنجا که فرجیان زندگی را به میز و پایه هایش تشبیه می کند که اشاره کنایه آمیزی است به دیالوگ های برخی سریال ها و فیلمها. حساسیتی که صمد درباره آوردن واژه آقا پس از نامش به خرج می دهد، احتمالا به این علت است که شخصیت صمد آقا (پرویز صیاد) را در سریال قدیمی سرکار استوار تداعی نکند. برخلاف پیش بینی کارگردان در پرداخت قسمتهایی که در بخش فقیرنشین شهر می گذرند با توجه به فرهنگ حاکم بر آن محیط همان قدر موفق است که پرداخت قسمتهای پیش از آن که مربوط می شد به مناطق اعیان نشین.
تضاد ظاهری هر دو محیط و تفاوت خلق و خوی آدمهایشان کاملا پیدا و محسوس است و فیلمنامه نویس و در نگارش فیلمنامه اش و بخصوص دیالوگ های آن به نکات مربوط به هر دو فرهنگ به اندازه کافی توجه کرده است.
خانه صابر در سریال زیر زمین ، خیلی شبیه است به خانه قمرخانم در سریالی به همین نام محصول اوایل دهه .50گرچه کارگردان سعی کرده از این خانه و ساکنانش تصویر زیبا و دلپسندی ارائه کند، اما واقعیت آن است که پس از گذشت سی و چند سال ، دیدن خانه ای شبیه خانه قمرخانم با همان مشخصات و با تعداد زیادی مستاجر خانواده هایی که هرکدامشان تمام زندگی شان را ریخته توی یک اتاق 10 متری ، دستشویی مشترک که در گوشه ای از حیاط قرار گرفته ، آشپزخانه بی در و پیکری در فضای باز که آن هم مشترک است و... پیش از آن که خوشایند باشد یا مثلا جنبه نوستالژیک داشته باشد، غم انگیز، تاثرآور و تکان دهنده است. شاعر و نویسنده ای که تصوراتشان از این نوع خانه ها محدود به حوض فیروزه ای و درخت نارنج و خرمالو و بوی خوش دیوار کاهگلی شان می شود و به خاطر کوچه پس کوچه های تنگ و باریک اطرافشان آه می کشند، به یقین حاضر نیستند و نمی توانند حتی یک شب از شبهای زندگی شان را در چنین محله ها و چنین خانه هایی به صبح برسانند، مگر آن که مثل فرجیان به دنبال گنجی باشند. با ورود خانواده فرجیان به خانه صابر، شخصیت های جدیدی وارد سریال می شوند و در نتیجه ماجراهای فرعی تازه ای شکل می گیرد: مزاحمت هایی که نعمت (شخصیت معتاد سریال) برای فرجیان تولید می کند، احتمالا ماجرای عشق و علاقه میان نرگس و قربان ، عشق فعلا یکطرفه صمد نسبت به پریا و ماجرای فرجیان و کیف پولی که در زیرزمین پنهان شده هم که به قوت خود باقی است. از طرفی بیرون از خانه صابر، کلانی هم با زیرکی و زرنگی خانه جدید اسدی و بعد هم خودش را پیدا می کند و... و این همه ماجرای جور واجور برای پر کردن قسمتهای بعدی سریال کافی به نظر می آیند ؛ بنابراین سریال نیازی به کش آمدن ندارد و بی آن که کارش به تکرار و ابتذال کشیده شود همچنان محکم و باوقار و دیدنی ادامه می یابد و هر قسمت از آن بیش از قسمت قبلی اش کنجکاوی تماشاگر را برای پی بردن به پایان ماجرا و آخر و عاقبت شخصیت هایش برمی انگیزد. چیزی که احتمالا تا آخرین دقایق قسمت پایان سریال برملا نخواهد شد. به احتمال قوی پایانی غیرمنتظره و غافلگیرکننده ؛ پایانی شبیه پایان فیلم موجی از اسکناس ساخته هاندی ورنوی. آنجا که اسکناس های سرقت شده ، جلوی چشم سارقانشان ، آلن دلون و ژان گابن ، بر سطح آب استخر شناور می شوند. اگرچه قسمتهای اخیر سریال قابل مقایسه با دو سه قسمت جذاب ابتدایی اش نیستند، اما سریال زیرزمین در مجموع کاری پرکشش و دیدنی است . موسیقی متن سریال هم گیرا و مناسب است و ویژگی های موسیقی فیلمهای ملویل را دارد، بخصوص قطعاتی که با ترومپت نواخته شده که ای کاش روی تیتراژ پایانی از همین قطعات استفاده می شد ؛ چراکه ترانه پرآه و ناله پایانی واقعا وصله ناجوری است به تن سریال. اگر موسیقی تیتراژ پایانی سریال های خوب و متفاوت بدون کلام باشد، کار خیلی باارزش تر جلوه خواهد کرد.


محمدرضا جغتایی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها