کارگردان ، تقدیرگرا یا حادثه پرداز؛

سال گذشته علیرضا افخمی با شیطانی به خانه ها آمد و همه را غافلگیر کرد. او یک فرشته بود دومین ساخته افخمی بعد از تب سرد موفقیت بزرگی به لحاظ جذب مخاطب محسوب می شد.
کد خبر: ۱۱۲۶۱۸

اگرچه خالی از ضعف نبود. حالا این ناظر کیفی سریال های تلویزیونی ، با یک سریال تازه مهمان خانه هاست ؛ «زیرزمین» یک سریال معمایی که تعدادی از بازیگران خوب تلویزیونی این سالها را در خود دارد. اویسی ، پورعرب ، توکلی و... وقتی علیرضا افخمی را دیدیم که مشغول تدوین یکی از قسمتهای سریال در زیرزمینی در امیرآباد بود، با وجود وقت کم ، او حوصله کرد و به تمامی سوالات ما پاسخ گفت.

از خود نام «زیرزمین» شروع کنیم. چرا «خوب ، بد، زشت» به زیرزمین تغییر نام داد؛

آن اسم که موقت بود و من آن را در مصاحبه ای هم این را عنوان کردم. اگرچه آن اسم را دوست داشتم ، اما یک برنامه ترکیبی داستانی برای نیروی انتظامی از شبکه 3 پخش می شود که خوب ، بد، زشت نام دارد. من تردید داشتم که سریال ما هم با این نام پخش شود.

فکر نمی کنید نام «زیرزمین» ثقیل است. خیلی کم پیش می آید برای یک کار تلویزیونی اسم مکان انتخاب شود.

البته این مقوله اسم گذاشتن روی سریال ها کمی هم سلیقه ای است ، اما زیرزمین اسم خوشایندی برای من است. به دلیل این که با داستان سریال ما خیلی مرتبط است و این موضوع در آینده که داستان جلوتر می رود، بیشتر خودش را نشان خواهد داد. از آن گذشته این نام تا انتهای سریال که گره ها باز می شود، مسمایش را حفظ خواهد کرد.

زیرزمین هم مثل ساخته قبلی شما، «تب سرد» حادثه محور است و آدمها در کارهایی که انجام می دهند چندان دخیل نیستند ؛ بلکه این حوادث داستان است که آدمها را وامی دارد تا پیرو آنچه اتفاق می افتد واکنش نشان دهند.

البته بهتر است اسمش را «حادثه محور» نگذاریم. داستان البته حادثه ای هست ، اما این موضوع مطلق نیست. مثلا از وقتی ما وارد آن خانه قدیمی در جنوب شهر می شویم ، بیشتر شخصیت پردازی و روابط آدمها مطرح می شود و حادثه در آن کمتر می شود. در واقع به نوعی بحث روان شناسی و مردم شناسی شکل می گیرد. در آنجا با تعدادی شخصیت تازه آشنا می شویم. اما همان طور که گفتم ، اسم حادثه محور شاید خیلی درست نباشد. من در تب سرد و حتی بیشتر در این کار دنبال تبیین یک جور «تقدیر گرایی» بودم. این که اگر آدمها بر اعمالشان مراقبت کنند، خداوند نشانه هایی سر راه آنها قرار خواهد داد که منحرف نشوند وگرنه تقدیر آنها تلخ و شوم خواهد بود. این موضوع را هم در تب سرد طرح کردم و هم در این سریال. فکر می کنم در قسمت ششم سریال بود که اسدی همه آنچه آن شب بر او گذشته به یاد می آورد. از دم چهارراهی که دختر گل فروش و پسرک فال فروش دور او را گرفتند تا انتهای آن شب که تصادف کرد و افلیج شد. همه آن حوادثی که او به یاد می آورد، در واقع اشاره به این حقیقت دارد که یک سری اتفاقات کوچک همین طور زنجیروار او را به طرف این پایان تلخ سوق داد. اگر آن پسر محکم به ماشین تکیه نمی داد تا دزدگیر آن به صدا دربیاید یا آن سرباز وظیفه شناس دنبال او نمی آمد یا در ادامه اگر ساک را در زیرزمین دفن کرد برای این که ممکن است صبح حیاط آنقدر شلوغ باشد که نتواند فرار کند و اتفاقا حیاط خیلی خلوت بود یا عاقلانه ترین کار این بود که نیم ساعت بعد برمی گشت و پول را برمی داشت و... در نهایت نیز به این مساله می رسد که عاقلانه ترین کار لزوما بهترین کار نیست. در این داستان همه چیز یک جوری به هم مرتبط است. این تم مورد علاقه من است. این که دنیا و اتفاقاتی که در آن می افتد، اصلا بی حساب و کتاب نیست و هر حرکتی که ما انجام دهیم ، بازخورد آن را دیر یا زود خواهیم دید و آن بازخورد خودش حوادث دیگری را در پی خواهد داشت. قدم اول را که برداری ، اتفاقات محتوم بعدی گریزناپذیر است.

فکر می کنید از مراقبه ای که گفتید به اندازه کافی در کارتان دیده می شود؛

بله. به این موضوع در خانه قدیمی جنوب شهر بیشتر و دقیق تر پرداخته می شود.

در کارهای قبلی شما «تیپ» خیلی کمتر دیده می شد ؛ اما در این سریال تعدادی از کاراکترها در اندازه تیپ ظاهر شده اند. فتحعلی اویسی همان اویسی همیشگی است. بهاره رهنما و تا حدودی ابوالفضل پورعرب هم همین طور. رضا توکلی سال گذشته در یک نقش کاملا متفاوت ظاهر شد و خیلی خوب هم بود. چرا بعضی از بازیگران سریال شما در حد تیپ باقی مانده اند؛

به طور کلی من با تعاریف کلاسیک تیپ و شخصیت خیلی موافق نیستم. یعنی این که اگر یک تیپ آشنا ارائه دهیم ، معنایش این است که کار بدی انجام داده ایم؛ من وقتی بازیگر انتخاب می کنم ، سعی می کنم براساس آنچه در ذهن من هست یا در فیلمنامه وجود دارد هنرپیشه ای انتخاب کنم که به نقش نزدیک باشد. حتی اگر این عنوان تیپ باشد من هیچ ابایی از آن ندارم. طبیعتا فتحعلی اویسی برای نقش ما بهترین گزینه بود. یک آدمی که بشود فرض کرد نقش یک آدم کلاهبردار باهوش را بازی می کند، ولی در عین حال آدم دوست داشتنی باشد که مخاطب از آن احساس نفرت نکند.

خب موضوع همین جاست. چرا تلاش نکردید آشنازدایی کنید. مثلا همین فتحعلی اویسی باشد به اضافه المان هایی که آن را مختص به نقش در کاری از علیرضا افخمی بکند؛

اتفاقا همین را می خواستم بگویم که این گونه نیست و به هر حال نکاتی در نقشها وجود دارد که مختص سریال زیرزمین است. مثلا ما رفتاری به اویسی داده ایم که در کارهای قبلی او وجود ندارد. من اصولا سعی کردم سبک و سیاق بازی اویسی را در این کار تغییر دهم. انجام این کار هم برای من و هم برای اویسی سخت بود. اویسی را اگر مقابل دوربین رها کنی ، حرکاتی از خودش نشان می دهد که تماشاگر به همان رفتار خواهد خندید ؛ اما من باید در این کار او را کنترل می کردم و به او می گفتم قرار نیست مخاطب به آقای اویسی بخندد. قرار است آقای اویسی کاراکتری را بازی کند که آن کاراکتر در موقعیتی داستانی قرار بگیرد که آن موقعیت خنده دار باشد. آن چیزی که الان از این بازیگر در ذهن ما مانده ، این است که بدون آن که داستانی داشته باشد، توانایی دارد مخاطب را بخنداند. در کارهای قبلی اش هم این را نشان داده است یا ابوالفضل پورعرب را در نقش یک گنگستر خونسرد خطرناک کم حرف کی دیده ایم؛

ممکن است تا حالا یک چنین نقشی را بازی نکرده باشد، اما وقتی چند تا از کارهای او را کنار هم بگذاریم ، می شود کلانی سریال زیرزمین.

من نمی توانم این را بپذیرم و اتفاقا در این مورد، هم در فیلمنامه و هم در کار بازیگران دچار سختی بودم. شما می گویید تلاشی برای این کار انجام نشده است ، در حالی که همه سختی من این بود که بر فرض اویسی همان اویسی همیشگی نباشد. پورعرب ، پورعرب همیشگی نباشد. بازیگری مثل پورعرب بشدت این توانایی را دارد که نقش و موقعیت را تبدیل به موقعیت های کمدی کند. برای من خیلی سخت بود که تمام مدت جلوی او را گرفته ام. غیر از یک یا دو صحنه معدود. ضمن این که باز تاکید می کنم اگر تیپ سازی به معنی این است که بازیگری مثل فتحعلی اویسی که بازیگر شیرینی است را برای ایفای یک نقش مفرح دیگر انتخاب نکنیم. من این را قبول ندارم.

زیرزمین مانند بسیاری از سریال های این ماه براساس و محور «تحول» شکل گرفته است. فکر می کنید در داستان زیرزمین به اندازه کافی مقدمه چینی و نشانه گذاری کرده اید و حوادث را به گونه ای پیش خواهید برد که مخاطب در نهایت آن را باور کند؛

این بحث خیلی خوبی است که مطرح کردید. خیلی از کارها وجود دارد که مراحل تحول را نشان می دهند و مخاطب هم آن را باور می کند. ولی در بسیاری از کارهای سینمایی دنیا که فیلمهای موفق و به یاد ماندنی هم هستند و محور اصلی آنها تحول است ، در آنها آدمهای بد به آدمهای خوب تبدیل شده اند، بدون آن که جنبه های باورپذیری منطقی عمیق در آنها رعایت شده باشد. یک نکته مهم وجود دارد که من وقتی فیلمنامه این سریال را بررسی می کردم ، آن را با آقای تخشید یا شورای طرح و برنامه سیما در میان گذاشتم که در خیلی از فیلمهای هالیوودی خوب و موثر، آدم بده فیلم بدون آن که مقدمات آن فراهم شده باشد در آخر فیلم متحول می شود و تبدیل به آدم خوبه می شود.

و باورپذیر هم هست؛

نه ، نه. اتفاقا وقتی فیلم را ببینید، باورتان نمی شود که یک چنین آدمی در 90 دقیقه فیلمی که می بینیم تبدیل به آدمی دیگر شود. من می توانم فیلمهای متعدد و معروفی برایتان مثال بزنم که آن تحول اصلا مبنای منطقی نداشته است ، اما چرا این تحول مورد پذیرش مردم قرار گرفته است؛ به هر حال این آثار پرفروش و موفق بوده اند. یکی از دلایل آن این است که آنها از هنرپیشه های معروف در این نقشها استفاده می کنند. چراکه برای مخاطب هنرپیشه ای که این نقشها را ایفا می کند خیلی مهم و تعیین کننده است. اگر در یک مقطعی آن آدم به صورت غیرمنطقی تبدیل به آدم خوبه فیلم شود، چون مخاطب هنرپیشه را دوست دارد، این «تبدیل شدن» را باور می کند ؛ چون دوست دارد باور کند و این نکته خیلی مهمی است. این نکته ای است که ما آن را در سریال خودمان عملی کرده ایم و امیدوارم موثر واقع شود. تماشاگران ما فتحعلی اویسی را دوست دارند. این دوست داشتن معنی اش این است که انگیزه ای در تماشاگران ما وجود دارد که دوست دارند نقشی که فتحعلی اویسی در این سریال بازی می کند ختم به خیر شود. پس تلاش ما هم باید این باشد که او را به یک بدمن نفرت انگیز تبدیل نکنیم. اقلامی که در سینمای هالیوود برای این مورد یعنی تحول استفاده می کنند، هنرپیشه و فیلمنامه است. وگرنه شما اگر بخواهید یک شخصیت منفی را در یک سریال به صورت کاملا باورپذیر و منطقی تبدیل به یک شخصیت مثبت کنید، تقریبا غیرممکن است.

فیلمنامه این کار نوشته شده؛

بله. قسمت آخر آن چند روز دیگر به دستمان می رسد. به نظر من فیلمنامه سریال دچار ضعفهایی است ؛ از دیالوگ ها و شخصیت پردازی گرفته تا نحوه چیدمان حوادث. که نوع کارگردانی شما تا حدودی این ضعفها را پوشانده است.

می شود به بعضی از این ضعفها اشاره کنی؛

یکی از نقاط اوج اصلی طریقه ورود دزد به زیرزمین است که ما می دانیم به خاطر این است که باعث اتفاقات بعدی در سریال شود. این خیلی باورپذیر نیست که دزدی وارد زیرزمین خانه ای شود و آن همه پول همراهش را در آنجا دفن کند و حوادث بعدی را باعث شود. فکر می کنم روی این بخش در فیلمنامه خیلی خوب کار شده است. از جایی که اسدی به هومن تلفن می کند و می خواهد پولها را به او بدهد و او می گوید قبل از ساعت 10 نمی تواند بیاید ؛ او مجبور می شود اول زن و بچه اش را از پامنار بردارد و به فرودگاه برساند و بعد به دنبال پولها برود. این اولین اتفاقی است که او را ناچار می کند از فرودگاه به خانه مادرش برود. بعد پولها را در صندوق عقب ماشینش می گذارد ؛ اما تکیه دادن چند جوان به ماشینش باعث می شود او پولها را از داخل ماشین بردارد. یک کوچه بالاتر از خانه مادرش پلیس در حال دستگیری یک جوان خلافکار دیگر است ، او جا می خورد و این موضوع باعث می شود یک سرباز وظیفه شناس به تعقیب او بپردازد. در یک کوچه بن بست گرفتار می شود و مجبور می شود از دیوار خانه ای بالا برود و در این کشاکش پایش معیوب می شود. او وارد زیرزمین می شود، اما تلاشش برای بیرون آمدن از خانه بیهوده است چون پایش معیوب است. با خودش فکر می کند صبح صاحبان خانه از حضور او مطلع خواهند شد، بنابراین بهتر است پولها همراه او نباشد. پس پولها را در آنجا دفن می کند. منتهی صبح کسی در حیاط نیست و او می تواند از خانه خارج شود. نمی دانم اگر کسی در موقعیت اسدی بود چه کار دیگری انجام می داد.

نمی شد پول را به کسی بدهد برایش بیاورد؛

یعنی تو حاضری 6 میلیارد تومان پول را به کسی بدهی؛ اتفاقا ما این موضوع را طرح کردیم و بعد رد کردیم. در جایی همان دلار فروشه به او می گوید پول را به کسی دیگر بده بیاورد ؛ اما او می گوید معلوم است چه می گویی؛ من 6 میلیاردتومان را به کی بدهم بیاورد؛ آن هم اسدی که خودش دزد است. دزد مگر می تواند به کسی اعتماد کند؛

همین موضوعی که شما می گویید را نمی شد به شکلی در شخصیت پردازی ها می گنجاندید تا باورپذیری اعمال آنها راحت تر انجام می شد؛

اینجا یک مطلب مهم وجود دارد. وقتی ما با فیلمنامه نویسی و فیلمسازی مواجه هستیم ، برای تبیین مشکلات یا مبانی درست حوادث و اتفاقات به آن نحوی که شما مدنظرتان است یعنی آنچنان دقیق که مو لای درز آن نرود و درواقع همه توجیهات اتفاقات را بیاوریم ، فکر می کنم یک خطای بزرگ است برای این که توضیح شخصیت های داستان با این دقتی که شما می گویید ما را در قسمت 10 سریال به جای می رساند که بر فرض الان در قسمت چهارم عنوان شد، شاید من می توانستم این کار را بکنم ولی سریال در آن صورت اصلا مخاطبی نداشت ؛ چون داستان آنقدر کند پیش می رفت که بیننده با آن قطع ارتباط می کرد. همچنان که قبلا گفتم ، ما قراردادهایی با مخاطبانمان داریم که گاهی این قواعد را آنها به ما تحمیل می کنند ؛ چرا که آنها دوست دارند داستان ببینند. سال گذشته شنیده شد که قرار است آثار مناسبتی تلویزیون و بخصوص آثار ماه مبارک رمضان با فرصت بیشتری جلوی دوربین برود، اما باز هم می بینیم که عملا کار تصویربرداری در همه شبکه ها هنوز ادامه دارد.

جدا از مشکلاتی که این موضوع به وجود آورده ، ادامه تصویربرداری چه محسناتی می تواند برای گروههای سازنده داشته باشد؛

در همین کار، احساس می کنم ضعفهایی وجود دارد که در ادامه تلاش می کنم آنها را برطرف کنم. خب این موضع حسن خیلی بزرگی است که همزمان می توانیم اصلاحات لازم را انجام دهیم. ولی خب معایب زیادی هم دارد. این که استرس فراوانی را باید تحمل کنیم تا کار را به پخش برسانیم. با این وجود به دلایل بسیار در این مورد خیلی به مدیران شبکه های مختلف خرده نمی گیرم.

اثری مفرح نه طنز


وقتی خبر ساخت «زیر زمین» منتشر شد، با توجه به چینش بازیگران و تاحدودی ماجرای قصه این تصور به وجود آمد که قرار است کار طنزی ارائه شود ؛ اما عملا این اتفاق نیفتاد و زیرزمین به صورت یک کار جدی آماده نمایش شد. طنز در تلویزیون تعریف مشخصی دارد. طنز متداول تلویزیون دو نوع است ؛ یک نوع طنزی است که مهران مدیری و رضا عطاران انجام می دهند که آنها چندان قائم به فیلمنامه و داستان نیست و بیشتر بر بازیگران تمرکز دارد. این نوع کار، طنز خاصی است و آدمهای خاصی برای اجرای آن نیاز است. اتفاقا وقتی این کار به من پیشنهاد شد، از همین جنس بود و من یک ماه وقت صرف کردم و با آن کلنجار رفتم و در نهایت گفتم که چنین طنزی اصلا مورد علاقه من نیست و توانایی ساخت آن را هم ندارم. من حداکثر می توانم یک کار مفرح بسازم. یعنی عنوان کاری که می سازم طنز نیست. کار مفرح مثل کمدی های بیلی وایلدر و هاوارد هاکس است. اینها آثاری هستند که می توانید در آن لحظات تلخ و جدی هم پیدا کنید. هدف این آثار صرفا خنداندن مخاطب نیست. من به آقای تخشید، مدیر گروه فیلم و سریال شبکه 3 گفتم اگر قرار است طنزی به شکل آثار سالهای قبل ساخته شود، خب آن را به کسی بدهید که می تواند آن را بسازد. منتهی گروه فیلم و سریال شبکه 3 ساخت سریالی مفرح را در دستور کار قرار داد و انجام آن را هم به من سپرد. در واقع می خواستند امسال شبکه 3 کار متفاوتی ارائه دهد. با این وجود کار به آن معنی که شما می گویید، جدی نیست. خیلی وقتها ارتباط اویسی با خانواده اش تماشاگر را می خنداند. هرچند ما تلاش می کنیم منطق های یک داستان رئالیستی را رعایت کنیم ، اما همین پرداخت رئالیستی را طوری پیش بردیم که در جاهایی - که کم هم نیست - تماشاگر را بخنداند.




مهدی غلامحیدری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها