رئیس و روشنگری نسل امروز

مکان؛ جردن ، خیابان گلدان ، پلاک 8 قرار؛ راس ساعت 12پیش رئیس رمز شب؛ سینه موبیل کنار تلی از خاک درست روبه روی سینه موبیل مقابل برج بزرگی ، گلدان هایی با شاخ و برگهای سفید و ریز که به نظر می رسید
کد خبر: ۱۱۱۰۲۸
بخشی از طراحی صحنه است ، خودنمایی می کند. به گلدان ها که رسیدم شاخ و برگها را کنار زدم و در حالی که هنوز مطمئن نبودم نشانی رئیس را درست آمده باشم به داخل سرک کشیدم. نگاهی به اطراف انداختم. نزدیک پاگرد پله های همکف ، روی تابلویی بزرگ نوشته بود طبقه چهارم ؛ ولی من از هیچ پله ای بالا نرفته بودم. به همین دلیل متوجه شدم در طبقه همکف و در یکی از واحدهای همین طبقه ، رئیس زندگی می کند که شاید خیلی وقت پیش حکمش صادر شده است. در همین فکرها بودم که در آپارتمان روبه رو باز شد و فهمیدم برخلاف نظر شاعر غلغلک آن سوی در زاده توهمم نبوده ، بلکه همان مکان ملاقاتی است که عاقبت باید رئیس را از نزدیک می دیدم. هنوز با فضا آشنا نشده بودم. برای یافتن موقعیتی خوب ، آرام به گوشه ای خزیدم و منتظر ماندم تا ببینم چه خواهد شد.کار چیدمان صحنه به پایان رسیده بود و علیرضا زرین دست ، مدیر فیلمبرداری هم پشت دوربین اش ایستاده بود و با دستیارانش صحبت می کرد، همه چیز آماده بود تا کارگردان رئیس از راه برسد و من هم عجب کنجکاوانه منتظر بودم تا این که پسر جوانی داخل شد و گفت: آقا جون اومد. عوامل پشت صحنه به جنب و جوش افتادند. با آمدن مسعود کیمیایی تازه متوجه شدم منظور پسر، کارگردان «قیصر» و «گوزن ها»ست ؛ البته مسعود کیمیایی فیلمهای بسیاری از جنس قیصر و گوزن ها را در کارنامه کاری خود دارد، ولی اگر روی این دو فیلم بویژه گوزن ها تاکید دارم ، دلیل جریان ساز بودن این فیلم و فاجعه سوختن سینما رکس در تابستان 1356است.
به هر حال کیمیایی کارگردانی است که شاید به خاطر ساخت فیلمهایی از جنس نسل خودش به ظاهر تلخ و سخت می آید؛ ولی با همه این اوصاف ، آنچه ابتدا و پشت صحنه فیلم رئیس دیدم حکایتی دیگر از حال و هوای مهربانی بود. عوامل سازنده فیلم «رئیس» بجز علیرضا زرین دست و فرامرز قریبیان بقیه جوانهایی مشتاق ، سینما دوست و عاشق از نسل امروز هستند که همگی به نوعی گوش به فرمان کیمیایی و یا به قول خودشان آقای فیلم بودند. مسعود کیمیایی در حالی که خسته و ناخوش به نظر می رسید با رویی گشاده با عوامل و میهمانانش احوالپرسی کرد و جالب این که در روزی پرکار که قرار بود صحنه بیماری و ناتوانی فرشته (لعیا زنگنه) و برخوردش را با رضا (فرامرز قریبیان) فیلمبرداری کنند تمام میهمانان خوانده و ناخوانده از فیلمساز گرفته تا منتقد و تماشاگر عادی (همسایه های برج) در لوکیشن جمع شده بودند تا صحنه را از نزدیک ببینند. در همین بین ، تهمینه میلانی و مهناز افشار هم از راه رسیدند و به جمع گروه سازنده پیوستند. البته مهناز افشار خود به نوعی میزبان بود، چرا که یکی از بازیگران رئیس است ، ولی آن روز بازی نداشت و این بار به عنوان میهمان سرصحنه حاضر شده بود. تهمینه میلانی هم که قرار است فیلم جدیدش با نام «تسویه حساب» را آبان کلید بزند درست مثل شاگردی مشتاق ، صحنه بازی لعیا زنگنه و فرامرز قریبیان را با کارگردانی کیمیایی نگاه می کرد.


پس از دو سه بار تمرین ، برداشت نهایی سکانس بدون کلام که صحنه آشفتگی فرشته بود از پشت همان در ورودی که پر از گلدان های چیده شده بود، آغاز شد. لعیا زنگنه با صورتی رنگ پریده و دانه های عرق که بر پیشانی داشت با دسته گلی به رنگ ارغوانی با حالی زار آهسته آهسته از کنار دیوار با سنگهای مرمری و سرد می گذرد ؛ گریم لعیا زنگنه شبیه گریم نقره در «سربازان جمعه» بود. رنگ سنگهای مرمر به فضای بی روح ، سرد و آشفته ای که کیمیایی قصد دارد در فیلم آن را القا کند، کمک می کند. فرشته آهسته از کنار دیوار می گذرد و کنار در آپارتمان می ایستد. کیف دستی اش را برای یافتن کلید آپارتمان زیر و رو می کند، ولی کلید را پیدا نمی کند. از شدت ضعف و ناتوانی دسته گل از دستش می افتد و در نهایت برای یافتن کلید کیف دستی را سر و ته می کند و تمام محتویات کیف را خالی می کند. سرگردان در میان وسایل نقش بر زمین می شود، کلید را برمی دارد، در آپارتمان را باز می کند، داخل می شود و در از پشت سر بسته می شود. کیمیایی هنوز کات نداده و زرین دست هم با دوربین روی تراولینگ قدم به قدم ، فرشته را همراهی می کند. سراسر سالن پر از سکوت بود. بار دیگر در آپارتمان باز شد. این بار رضا (فرامرز قریبیان) در حالی که کت و شلوار خاکی رنگی به تن داشت از در بیرون آمد و کنار کیف دستی زنانه و وسایل او نشست. تمام وسایل را یکی یکی داخل کیف گذاشت . پول ، عطر، لوازم آرایش ، چک پول های 500هزار تومانی و... وسایل پخش شده روی زمین هنوز جمع نشده بود که رضا مکثی کرد. با تعجب به پنجه بوکس و سرنگهایی که داخل کیف زن بود نگاه کرد و بهت زده در جا ایستاد.
سکانس برخورد فرشته و رضا به پایان رسید ؛ سکانسی که در عین بی کلام بودن بسیار حساس و ظریف بود و گمان می کنم از آن سکانس هایی است که در لحظه های اوج احساس بیننده و از دل ماجرایی شاید عاشقانه بیرون می آید. استفاده از علایم ، نشانه یا اسامی خاص یکی از ویژگی های آثار کیمیایی است. درست مثل پنجه بوکس و چاقو که بارها در فیلمهای کیمیایی دیده شده یا نامهایی که این کارگردان از آنها استفاده می کند مانند نام رضا؛ اما نکته جالب این است که در فیلم رئیس نام 2 تا از شخصیت های اصلی رضاست . یکی از آنها رئیس پلیس و دیگری دوست قدیمی او که به راه خلاف رفته است و برای آزادی پسرش به نام سیامک سراغ رئیس پلیس و البته دوست قدیمی اش می آید. فرامرز قریبیان هم همان رضای خلافکار است که روبه روی رضای پلیس با نقش آفرینی امین تارخ قرار می گیرد. زمانی که با قریبیان راجع به رئیس صحبت می کردم مدام نام فیلم حکم با رئیس را جابه جا می گفتم و قریبیان هم اشتباه مرا اصلاح می کرد؛ ولی واقعا چرا باید حکم و رئیس را با هم اشتباه گرفت؛ نمی دانم شاید به خاطر این است که هم حکم و هم رئیس هر دو کلمه هایی از جنس بازجویی و در نهایت قضاوت است و زمانی که از مسعود کیمیایی از رئیس و رابطه اش با حکم پرسیدم گفت: هر دو جدا و مستقل از هم حرف خودشان را می زنند، ولی حکم با رئیس تفاوت های بسیاری دارد، گرچه ممکن است در ساختمان و فرم نزدیک به هم باشند، اما نگاه اجتماعی که در هر یک از آنها مشاهده می شود بسیار متفاوت است.
در واقع زمانی که در هر یک از فیلمها می گذرد تعیین کننده تفاوت در ماهیت دو فیلم است. زمانی که کیمیایی حرف از زمان را مطرح کرد این پرسش در ذهنم شکل گرفت که چرا اول حکم صادر شد و بعد رئیس آمد و کیمیایی در پاسخ گفت: حکم متعلق به دوره ای از زندگی من بود که آمد و رفت ؛ اما رئیس تعریف تازه ای است از نگاه من به سینما و جامعه ای که در آن زندگی می کنم.
رئیس محفلی تازه با تعریف هایی مشخص است. در واقع راجع به تعریف هایی است که درباره ایران و ایران دوستی وجود داشته و حالا دستخوش تغییر شده است. بخصوص تغییر موقعیت سرزمینم در جهان . ولی در کل احساس می کنم روز به روز آن نوع سیاهی را که در نگاهم به زندگی داشتم البته ناگفته نماند هیچ ربطی به سینما ندارد آرام آرام دور شده و دوره تازه ای را آغاز کردم. زمانی که کیمیایی به تعریف های جدیدش از مسائل مختلف اشاره کرد به نگاه او و به مسائل مختلف فکر کردم که در شکلهای مختلف با اشتراکات زبانی و علایم یکسان در فیلمها بیان می کند و شاید به ذائقه تماشاگر یا به عبارت بهتر نسل جوان امروز خوش نمی آید. در واقع به دلیل اختلاف سلیقه و البته اختلاف یا شکاف میان نسل فیلمسازی مانند کیمیایی و نسل جوان امروز، تفاوت دیدگاه در سلایق و عقاید به وجود آمده است. کارگردان رئیس در این باره گفت: به هر روی این من هستم که در هر زمانی باید موقعیت جوانها را ببینم و بشناسم و از مجموع مشاهدات فیلم بسازم. اصلا گمان می کنم این وظیفه نویسنده ، شاعر، هنرمند، سینماگر یا روزنامه نگار است که به دغدغه ها، مسائل طبقاتی و شرایط جوان امروز بخوبی نگاه کند و اثر ذهن و روحش را در قالب فیلم ، کتاب یا یک اثر هنری بگوید وگرنه جوان امروز نیاز ندارد که نسل مرا بشناسد. نسل امروز به اندازه کافی گرفتار مسائل خودش است و اگر بتواند دوره خودش را خوب بشناسد کار بزرگی کرده است. فکر می کنم یک هنرمند یا هر کسی که به نوعی دست اندرکار امور فرهنگی این سرزمین است باید نگاهی درست به جامعه و اطراف خود داشته باشد که اگر این روشنگری در آثار وجود داشته باشد به طور قطع نگاه آن هنرمند نگاهی خاموش نخواهد بود ؛ چرا که اگر نگاهش خاموش شود آن تعهدی که هر نسل نسبت به نسل بعد از خود دارد، اتفاق نخواهد افتاد.
علیرضا زرین دست ، مدیر فیلمبرداری رئیس هم پس از گرفتن پلانی 5دقیقه ای با برداشت های متفاوت در گوشه ای می نشیند و چای به دست صحنه را نگاه می کند. از او درباره کار با کیمیایی می پرسم ، می گوید: فیلمهای بسیاری با کیمیایی کار کرده ام. درکل اگر بخواهم تعریف کلی از کیمیایی و فیلمهایش ارائه کنم ، می گویم: «قیصر»، «حکم» می دهد برای «ضیافتی» در «خاک» و یک «بلوط» به همراه یک «گروهبان» که «دندان ماری»، «سرب» شده را برای «اعتراض» در یک «مرسدس» به «سلطان» هدیه می دهد، با تعریفی که از مجموع تمام فیلمهای کیمیایی گفتم نشان می دهد که من به لحاظ قلبی و روحی ارتباط عمیقی با این فیلمساز دارم که اگر مسعود به نوشتن رمان ، داستان یا حتی خاطره هایش دل بدهد، مطمئنم یک کوه آتشفشان می شود.
وقت تنگ است. سکانس دیگری باید گرفته شود و من باید بروم و منتظر بمانم تا رئیس بیاید.

«رئیس» از نگاه قریبیان


وقتی از فرامرز قریبیان که تازه کارش به پایان رسیده بود خواستم درباره رضا و رئیس بگوید، او ابتدا به کاراکتر رضا در فیلمنامه اشاره کرد و گفت: رضا پدر سیامک را که نقش او را بازی می کنم بسیار دوست دارم و فکر می کنم مثل دیگر کاراکترهای فیلم ، در شخصیت پردازی خوب از آب درآمده است. در ضمن فیلمنامه رئیس را دوست دارم همچنان که کار با کیمیایی را دوست دارم ، چون سینما را با کیمیایی شروع کردم و دوست دارم با مسعود هم کار در سینما را تمام کنم که شاید رئیس هم آخرین بازی من در سینما باشد (و در حالی که می خندد) نمی دانم فعلا با رئیس همراه شدم و تا بعد، نمی دانم چه اتفاقی می افتد. در ادامه قریبیان درباره روند فیلمبرداری داستان رئیس می گوید: فکر می کنم با توجه به شناخت و تجربه ای که از کار با کیمیایی دارم ، رئیس یکی از بهترین فیلمهای او و یک اتفاق متفاوت در کارنامه کاری کیمیایی باشد. ضمن این که فراموش نکنیم تمام این حرف و حدیث ها حرف و احساس من نسبت به فیلم است ، ولی نظر کلی را باید به زمان اکران فیلم و قضاوت مردم راجع به رئیس موکول کرد.




پریسا ساسانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها