تقابل و تعامل برنامه های صدا و سیما با مخاطبان : قابلیت ها و ویژگی های رسانه ای دیداری و شنیداری
هر رسانه ویژگی ها و قابلیت های خاص خود را دارد که بدان وسیله از سایر رسانه ها متمایز می شود و چنانچه از این قابلیت ها در جهت درست بهره برداری شود رسانه را در رسیدن به اهدافش تواناتر می کند از میان برنامه های قابل مقایسه
کد خبر: ۱۰۳۰۰
نمایش های رادیویی و تلویزیونی را به عنوان مثال بررسی می کنیم نمایش های رادیویی یک برتری بزرگ بر نمایش های تلویزیونی دارند و آن این است که ، تهیه نمایش رادیویی از نظر فنی کم خرج است در عین حال می تواند بیش از نمایش تلویزیونی روی مخاطب تاثیر بگذارد. در نمایش رادیویی مخاطب ناچار است فعال باشد؛ یعنی از قوه تخیل خودش برای درک و تصور صداهایی که می شنود استفاده کند پس وقتی نمایش رادیویی بخوبی اجرا شود، مخاطبان با سلیقه های مختلف می توانند از آن به طور یکسان لذت ببرند؛ زیرا می توانند شخصیت های داستان را به همان شکلی که می پسندند، تصور کنند. مثلا شخصیت منفی نمایش را شبیه شخصیتی که می شناسند تصور می کنند و برایشان واقعی تر و ملموس تر می شود شخصیت مثبت و قهرمان نمایش را هم به همان شکلی که دوست دارند و می پسندند و برایشان واقعی تر است تصور می کنند. در نمایش رادیویی صحنه ها و روابط بین آدمها فقط با صدا منعکس می شود؛ ولی مخاطب با قدرت تخیل خود برای آنها تصویر می سازد او همه امور، دکورسازی ، میزانسن ، و صحنه آرایی و حرکات هنرپیشگان را در مخیله خود و مطابق سلیقه خود می سازد و به همین علت مخاطبان با سلیقه های مختلف می توانند با استفاده از تصورات خودشان از برنامه به یک میزان لذت ببرند. برخلاف این ، اگر مخاطب در برنامه تلویزیونی از چهره بازیگری خوشش نیاید، دکور را نپسندد، و در نظرش حرکات هنرپیشگان مصنوعی جلوه کند و خلاصه آنچه را که با چشم می بیند به دلش ننشیند، از تاثیر برنامه کاسته می شود و همین طور به عکس این وضعیت در مورد رادیو صدق نمی کند. چون تخیل مخاطب به وی کمک می کند دیدنی ها را آن طور که می پسندد تصور کند و بنابراین بیشتر تحت تاثیر قرار بگیرد پس نمایش رادیویی می تواند به این دو دلیل نقش مهمتری را در رادیو ایفا کند و در برنامه های مختلف به کار گرفته شود در مورد تلویزیون این کاملا عکس است نمایش تلویزیونی پرخرج و وقت گیر است ، کارهای لابراتواری و صنعتی دارد و به همین دلیل است که نمایش های رادیویی از تلویزیونی موفق ترند. در تلویزیون قوه تخیل مخاطب به تصویری که می بینید، محدود می شود به همین دلیل امکان موفقیت نمایش رادیویی از تلویزیونی بیشتر است ؛ حتی اگر ضعیفتر نوشته شده باشد. نمایش تلویزیونی تنها در صورتی می تواند موثر باشد که واقعا روی آن کار شده باشد؛ از هنرمندان خلاق استفاده شده باشد؛ یا حداقل در صورتی که از هنرمندان مقلد استفاده می شود، آنها اصول اولیه را از هنرمندان خلاق یاد گرفته و به کار بسته باشند؛ هنگام پخش نمایش تلویزیونی نباید تمرین کرد امروزه در تلویزیون ما خیلی وقتها نمایش هایی دیده می شود که صرفا تمرین بازیگرها است . این توهین به مخاطب تلویزیون است ؛ چون قوه تخیل او را در محدوده تمرین یک نمایشنامه نگاه می دارد مثل برنامه این چند نفر منظور از قابلیت رسانه این است که از قابلیت ویژه یک وسیله ارتباطی به شکل مطلوب استفاده شود؛ مثلا ویژگی رادیو این است که مخاطب را فعال می کند و قوه تخیل او را به کار وا می دارد و قابلیت تلویزیون تصویر است در یک برنامه تلویزیونی باید تصویر بر صدا غلبه داشته باشد یعنی تصویر باید حرف بزند نه گوینده اما متاسفانه تلویزیون ، در این باره بسیار ضعیف است ؛ مثلا در برنامه گزارش هفتگی تلویزیون ، برای هر خبری تصویری پخش می کند وقتی در این برنامه از مارگارت تاچر صحبت می شود، ما تصویر وی را می بینیم و یا وقتی در مورد افغانستان صحبت می شود ما صحنه هایی از مردم افغانستان را می بینیم اما این به معنای با تصویر سخن گفتن نیست بلکه ترجمه کلام است به تصویر، نه تصویری که خود سخن بگوید به این ترتیب ما فقط چهره مارگارت تاچر را می شناسیم اما این که عملا چه اتفاقی افتاده است را نمی بینیم نه تظاهرات علیه او در انگلیس و یا سایر کشورهای جهان را می بینیم و نه در جایی نتایج سیاست های وی را مشاهده می کنیم یا در مورد افغانستان ، نه جنگی را می بینیم و نه بدبختی های مردم را، بلکه همیشه چند نفر عابر افغانی را در خیابان های این کشور می بینیم و بعد باید خودمان حدس بزنیم که مردم افغانستان چه مشکلاتی دارند. در اینجاست که می گوییم تلویزیون از قابلیت اصلی خودش که سخن گفتن با تصویر است غافل مانده ؛ و دقیقا به همین دلیل نمی تواند مخاطب زیادی را به خود جلب کند در مقابل این روش ، می توان تصور نمود که گوینده برنامه گزارش هفتگی را عملا در میان افغانی های آواره از جنگ مشاهده کنیم و ناظر مصاحبه وی با آنها باشیم یا با دیدن صحنه هایی از تیراندازی و جنگ در تصویر، با حرکت دوربین متوجه حضور گوینده در صحنه شویم و قضایا را از آنجا دنبال کنیم . اگر چه این روش بسیار پرخرج و گاه مخاطره آمیز است ، اما بخشی از واقعیت زنده و ملموس را با تصویر به مخاطب ارائه می کند این کار می تواند در جلب اعتماد و توجه مخاطب به میزان بسیار زیادی موثر باشد برنامه نمایشی هم همین طور است اگر نمایش تلویزیونی باشد قاعده این است که در آن ، تصویر نقش بیشتری از کلام داشته باشد این که دو نفر بنشینند و با هم حرف بزنند، نمایش تلویزیونی نیست در این حال مخاطب اگر چشمهایش را ببندد باز هم می تواند نمایش را بفهمد در واقع آن نمایش دیگر نمایش تلویزیونی نیست ؛ بلکه رادیویی است آن ویژگی که تلویزیون باید به این نمایش بدهد تصویر است بسیاری از نمایش های تلویزیونی ما، نمایش های رادیویی است ؛ که ما می توانیم گوینده هایش را هم ببینیم حتی نمایش های کمدی تلویزیونی ما هم ، همان نمایش رادیویی است و تصویر هیچ کمکی به تکمیل آن نکرده است وقتی در برنامه های سرگرمی و نمایشی به قابلیت های هر رسانه توجه کنیم ، یعنی در تلویزیون به تصویر و حرکت و عمل اهمیت بدهیم و در رادیو به صدا، می توانیم موفقتر باشیم یکی از دلایل کیفیت نازل و تعدد و تنوع برنامه های صدا و سیما، مخاطب آنست که دو ویژگی دارد اول تعداد جمعیت میلیونی و دوم این که این جمعیت در سطوح مختلف است از نظر سنی شامل طبقات مختلف است ، از نظر فرهنگی متضمن خرده فرهنگ های زیاد و از نظر سواد و آموزش دارای سطوح مختلف تحصیلی ، از بی سواد گرفته تا تحصیلات عالی و حتی از نظر قومیتی بسیار متنوع است. یک رسانه ، یک برنامه ، و یک پیام باید به نیازهای متفاوت و متعددی پاسخ دهد و معمولا وقتی در مورد کیفیت نازل برنامه ها بحث می شود، یکی از پاسخها این است که نمی توان همواره مخاطب خاص ، تحصیلکرده و با فرهنگ را در نظر گرفت مخاطب ما، مخاطب عام است و باید برنامه هایی را عرضه کنیم که مورد پسند قرار گیرد به همین دلیل است که رسانه ها، بخصوص رادیو و تلویزیون می توانند جمعیت کثیر مخاطب را هدف قرار دهند و در عین حال بایستی سطح کیفی برنامه هایشان را در حد متوسطی نگه دارند این حد متوسط جایی است که تقریبا همه مخاطبان می توانند از برنامه ها استفاده کنند. تلویزیون به عنوان یک وسیله ارتباط جمعی سمعی و بصری ، برای جذب مخاطب بیشتر ناگزیر از کاهش کیفیت برنامه هاست این استدلالی است که معمولا عنوان می شود در پاسخ به این استدلال باید گفت ، کثرت جمعیت و تعدد و تکثر مخاطب و سطوح مختلف فرهنگی آن پایین بودن سطح برنامه ها را توجیه نمی کند اگر از هنرمندان خلاق بیشتر حمایت شود مساله تا حد زیادی آسان می شود هنرمند خلاق یک ویژگی مهم دارد و آن چند بعدی و چند لایه بودن کارش است هنر وی برای فرد عامی در حد خودش قابل درک است و فرد تحصیل کرده هم چیزهای بیشتری از آن می فهمد و برای فرد تحصیلکرده تر و با تجربه تر، لایه های عمیق تری از آن قابل درک است اگر آثار هنری چند بعدی باشند می توانند به نیازهای انواع مخاطبان پاسخ دهند و دلیلی ندارد که سطح کیفی برنامه ها، به بهانه مخاطب متنوع، تنزل داده شود. دوم این که اگر به دلیل سطح فرهنگی و تعدد و تنوع مخاطبان عام ، سطح کیفی برنامه های رادیو و تلویزیون کاهش یابد، پس این سازمان چه داعیه ای می تواند برای رهبری فرهنگی جامعه داشته باشد؛ چه داعیه ای برای ارتقای سطح فرهنگ جامعه می تواند داشته باشد؛ هنگامی می تواند داعیه داشته باشد که سعی کند برنامه هایش علاوه بر این که برای همه افراد قابل استفاده است ، سلیقه و ذائقه فرهنگی او را نیز بالا ببرد و بهبود بخشد. اگر کار در ابتدا سخت است ، هیچ عیبی ندارد؛ مثلا اگر هدف سریال خانه سبز را خیلی ها متوجه نشوند، وقتی مدت طولانی پخش شد، مخاطب عام کم کم سلیقه اش بالا می رود اگر آدمهایی که به یک زندگی تکراری و کسل کننده و روزمره عادت کرده اند، در ابتدا برنامه های خلاق و نوآور را که ایده ها و افکار جدیدی را مطرح می کنند، نفهمند؛ هیچ عیبی ندارد؛ زیرا براثر تکرار آنها خواهند فهمید و نشان خواهند داد که ذائقه شان بهبود پیدا کرده است پس این که کثرت مخاطب موجب تنزل کیفی برنامه ها بشود قابل توجیه نیست و صداوسیما باید برای ارتقای کیفی برنامه ها و سلیقه مخاطب خود قدم بردارد.