
حادثه غم بار پلاسکو، رویدادی دهشتناک که علاوه بر ریزش ساختمان پیر و نماد سالخورده شهر تهران، موجد آوار گشتن انبوهی از آلام و رنج ها بر پیکره این مردم خسته دل گشت.
به هر روی، دوست آتش نشان من آنگاه که همگان بطور طبیعی و فطری مسیر فرار از زبانههای آتش را پیش گرفتند اما تو ابراهیم وار در جاده گدازههای مذاب گام نهادی تا مصائب این اخگر بنیان کن دامان دیگر جنبههای آشفته شهرمان را نگیرد.
رفیق شهید من، تو امروز ترجمان نوینی از نوزایی را به من و ما فهماندی. به دل آتش زدی در حالی که هر لحظه و هر روز کسی چون تو متولد میشود و راهت را ادامه میدهد.
این مهم ادعای من نیست، این را مردمی قدرشناس از آغازین لحظات بامداد امروز دوشنبه به منصه ظهور رساندند. هنگامی که تابوتهای جگر سوختگان را تا خانه ابدی همراهی کردند و تو در نبرد با آتش سرخ همچو ققنوس در حال زایشی، زایش در فلسفه ایثار و باز تولید فرهنگ فداکاری و گذشت از خویشتن.
این نوزایی در سرزمینی رخ داد که همواره بر دوش مردانی همچون تو راست قامت و سترگ بر فراز این گیتی میدرخشد و این تویی که سوختی تا من و ما ساخته شویم. اما در سرانجام این ماجرا ما بودیم که در فقدان دنیوی تو سوختیم. تویی که نمیشناختمت...
و اما بعد، مستقل از اینکه چه کسی یا کسانی در سانحه اخیر ساختمان خسته چهار راه استانبول در وظایف خود اهمال کردند، عبرتهایی از این واقعه در آینه ما نمایان شد. گام اول را در خودایمن سازی برداریم گرچه کاستیهای مدیریت شهری ما امری است عیان.
آیا پس از پلاسکو با خود اندیشیدهایم در این شهر خوش نشین روی گسل چه تعداد از خانهها تحت پوشش بیمه آتش سوزی قرار گرفته، یا فکر کردیم بعد از پنجشنبه شوم پاساژ نوستالوژیک پوشاک مردانه چند دستگاه از خودروهای ما مجهز به سامانه اطفاء حریق شده؟
صورت سئوال چه سهل مینماید لیکن در سیرت پاسخ احتمالا دچار فراموشی خواهیم گشت. چنانچه از فراموش خانه رودبار و منجیل و بم عبور کنیم، شاید با خود ایمنسازی فرصت سوختن سرمایههای انسانی، کمتر نصیب این آتش افسون گر شود.
محمدرضا شجاعیان
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم