تله تئاتر، واقعیت یا توهم

یکی از موضوعات حاد در دنیای معاصر، مفهوم و معنای هویت و چگونگی موجودیت آن نزد افراد جوامع مختلف یا به تعبیری نزد آن جوامع است و معمولا هنگام بحث درباره این معنا عمدتا سخن از عزل و شرایط مخدوش کننده یا سازنده آن به میان می آید.
کد خبر: ۹۵۲۲۲

هویت به مفهومی که تعریفی عام بتواند آن را توضیح دهد آن مشخصه ها و ویژگی هایی است که بر چهره فرهنگی هر جامعه حک است و بازتاب های آنها را در لابه لای ارتباطات رفتاری و کلامی و دادوستدهای فکری و تعاملات افراد جامعه می توان مشاهده کرد.
این ویژگی ها را در این تعریف کلی می توان از جمله سیاست ، دین ، اقتصاد، هنر، آداب و رسوم ، دستاوردهای علمی و پشتوانه های دیرین برشمرد. در جوامع امروزی به ضرورت تلویزیون به سبب حضور همه جایی خود به صورت آیینه عمل می کند یا باید چنین کند و از طریق برنامه های گوناگون آن چهره فرهنگی را که به آن اشاره کردیم بازمی تاباند.
یکی از این برنامه هایی که جزیی از این وظیفه خطیر را به عهده دارد نمایش تلویزیونی تئاتر تلویزیونی است. ابداع تلویزیون و معرفی جهانی آن با همین فعالیتی شروع شد که محور سخن کنونی است. در حقیقت ، فعالیت نمایشی و تلویزیون ، تلویزیون و فعالیت نمایشی یک تن واحدند.
به تعبیر آشکار و گویاتر، فعالیت نمایشی جانمایه کالبد الکترونیکی تلویزیون است. به گواهی سوابق ، از میان سه گونه تولید نمایشی ، رادیویی ، فیلم و تلویزیون ، رسانه اخیر بیشترین تاثیر را همواره بر مخاطب داشته است و این توفیق تقریبا در همه جای دنیا به همین میزان است و این موضوع یکی از دستاوردهای رسانه ای قرن بیستم شمرده می شود.
شیوه استفاده از این رسانه سبب شده است تا دیگر رسانه ها، حتی مشابه، از سبقت باز بمانند و پشت سر قرار بگیرند؛ اما این دستگاه رسانه ای با همه این اوصاف هنوز بالقوه است و تنها ماهیت برنامه هاست که به آن قدرت بالفعل می بخشد. نمایش تلویزیونی بخشی از این برنامه هاست.
نمایش تلویزیونی از اساس ، هم به تئاتر صحنه ای و هم به سینما اتصال دارد. در هر حال این هر سه رسانه ای بصری به شمار می آیند. مشاهده می کنیم که هر چه رو به زمان حاضر پیشتر آمده ایم تولیدات نمایش تلویزیونی از بسیاری جهات ، به اقتضای نیازها و پیشرفت ها، پیوند آشکار خود را با صحنه گسسته و به زبان تصویر مجهزتر شده است.
نگاهی بسیار کوتاه و گذرا به سیر تاریخی تولید نمایش تلویزیونی بخوبی ما را از جایگاه گذشته و حال آن و رشد تخصص های هنری و فنی وابسته به آن و از همه مهمتر اهمیت و نقش آن در زایش بسیاری گونه های تولیدات تلویزیونی آگاه می کنند.
بررسی های تاریخی به ما یادآور می شوند که از همان آغاز ابداع تلویزیون نمایش تلویزیونی از اهم برنامه های آن بوده است و اثر تک پرده ای پیراندلو، مرد گل به دهان از نخستین آثار نمایشی ای بود که اوایل 1930به طور آزمایشی از بی.بی.سی پخش شد.
از این تاریخ به بعد تا شروع جنگ دوم جهانی (1939)این شبکه تلویزیونی بیش از 300نمایش پخش کرد. از آن میان تنها اندکی بیش از 10نمایشنامه ویژه این رسانه جدید نوشته شده بود.
اوایل جنگ وقتی آهنگ تولید نمایش های تلویزیونی رو به کندی گذاشت ، باز پخش آنها ضرورتا ادامه یافت ؛ اما این بار بیشتر با اجراهای تئاتر صحنه ای همسویی داشتند. ماوقع نمایش توسط دوربین های متعدد و از زوایای مختلف به تصویر کشیده می شد، اما از انعطاف پذیری و تحرک فیلم گونگی تولید، چندان اثری نبود.
دکور، بسیار ساده و داخل استودیو تدارک دیده می شد. برای بازیگران نیز از بابت تعویض لباس و گریم محدودیت زمانی وجود داشت. با معمول شدن نوار ویدئو در اواسط دهه 1950، اوضاع به کلی تغییر کرد.
حال این امکان پیدا شده بود که بتوان نمایشنامه ها را کم و بیش همانند فرآیند فیلمسازی درچند نوبت ضبط و سپس مونتاژ کرد؛ به علاوه ، از دهه 1960به بعد نویسندگان و تهیه کنندگان بیش از پیش علاقه مند شدند تا پا را از حد و مرز استودیو فراتر بگذارند.
از این رو با پدید آمدن مشکل نگارش تلویزیونی ، نمایشنامه در محل مقتضی و معمولا با تک دوربین قابل حمل روی نوار ویدئو ضبط می شد. پیشرفت علمی و فنی تجهیزات ویدئویی در دهه 70و 80کمک کرد نمایش تلویزیونی هر چه بیشتر حال و هوای سینمایی پیدا کند.

موجودیت تئاتر تلویزیونی
تا نزدیک اواخر قرن بیستم ، نمایش تلویزیونی بسیار با انعطاف و متحول شده بود و می توانست به لحاظ روش و سبک به حوزه تئاتر یا سینما متمایل شود.
حال این پرسش پیش آمده بود که آیا نمایش تلویزیونی ، مجزا از دو رسانه دیگر توانسته است به زبان ویژه خود دست یابد یا هنوز خیر.
ابتدا سخنانی شک آمیز مبنی بر این که آیا اصولا می توان سخن از موجودیت چنین تئاتری پیش کشید، به میان آمد. گویندگان چنین سخنانی بر این ادعا بودند که نمایش تلویزیونی جز فیلم یا تئاتر صحنه ای نیست که به طریق الکترونیکی یا مکانیکی انتقال می یابد و فی نفسه قابلیت اطلاق گونه ای زیباشناسانه را ندارد.
با همه این احوال نمی شد خویشاوندی قابل توجه نمایش تلویزیونی را با فیلم کتمان کرد. نمی شد کتمان کرد که داستانی به وسیله تصویرهایی که از لنز می گذرند و با صدایی که از میکروفن عبور می کند همراهی و روایت می شود. با وجود این ، این دو رسانه به لحاظ شیوه دریافت شان از سوی تماشاگر اساسا متفاوتند. شرایط تماشای نمایش تلویزیونی ماهیت آن را رمزگشایی می کنند. رفتن به سینما مستلزم انتخاب و حرکت از جایی به جایی است.
روشن کردن دستگاه تلویزیون تلاشی است مابین حرکت ارادی و غیرارادی. سینما برنامه ای محدود را به نمایش می گذارد، نمایش تلویزیونی در سیلان متداوم مواد و امور گوناگون آذین بندی و محاصره می شود.
چه بسا تماشاگر تلویزیون شروع نمایش را بیند و ممکن است پیش از پایان نمایش محل را ترک کند. وجود تفاوت موضع پرده سینما با صفحه تلویزیون تاریکی سالن سینما سبب تمرکز بیشتر تماشاگر بر ماوقع روی پرده می شود، اما در محیط خانه تماشای نمایش بر این روال نیست. روشنایی هست ، گفتگوی افراد خانواده و احتمالا رفت وآمد هست ، همه اینها می تواند باعث قطع ارتباط مخاطب شوند.
این امور اگرچه فیزیکی اند، اما شرایط دیدن را برای تماشاگر این دو رسانه رقم می زنند. پس دور از انتظار نیست که این گمان در ذهن پدید بیاید که نمایش تلویزیونی به نسبت تماشای فیلم از گیرایی کمتری برخوردار است.
شاید ما در ایران به کارکرد واژه ها و ریشه آنها وجوه تسمیه آنها چندان کاری نداشته باشیم ، اما بیرون از مرزهای ما کلمات عوالم علمی و نظری خود را به وجود آورده اند و بر سر افاده معانی آنها اندیشه هایی نظام مند ارائه شده است.
در ارتباط با موضوع مورد بحث ، به یک نکته ظریف زبان شناختی توجه داشته باشیم. برای تماشاکننده فیلم واژه Spectator کاربرد دارد و برای تماشاکننده تلویزیون.Viewer این هر دو ریشه لاتین دارند و تفاوت آنها به ظرافت مفهوم دیدن و تماشا کردن است.
اما تماشای نمایش تلویزیونی صرفا گونه ای سطح پایین از تجربه ای نمایشی نیست. تجربه ای است در نوع خود متفاوت که مزایا و سودمندی های ویژه خود را دارد. روی سخن با فرد یا جمعی کوچک است نه قشر وسیع تماشاگران.
تماشاگران تلویزیون تجربه ای یکسان را از سر می گذرانند، اگرچه از یکدیگر جدایند. تاثیر نمایش تلویزیونی آنقدر که وابسته به نمایش مستمر و همیشگی است به نمایشنامه خاص بستگی ندارد.
شرطی کردن تماشاگران یکی از نکاتی است که برنامه سازان نمایش تلویزیون نباید از یاد ببرند، حتی به قیمت تن دادن به بلیه تکرار. تا دهه 70در کنار نمایش تلویزیونی منفرد، مجموعه های پیوسته (Serial چند اپیزود دنباله دار) و مجموعه ناپیوسته (Seriesاپیزودهای مستقل با شخصیت های همانند) رشد کرد.
از آنجا که برنامه ریزی این گونه تولیدات نسبت به نمایش های منفرد آسان تر بود، مجریان طرح و تهیه کنندگان با رغبت به ساخت آنها می پرداختند.
به لحاظ تاثیر اگرچه عمیق تر نبودند، اما به وفاداری تماشاگر از بابت پیگیری مجموعه امکان بروز می دادند. در واقع اگر به دقت نظر کنیم ، درمی یابیم که مجموعه پیوسته چیزی جزکش دادن نمایشنامه منفرد نیست و مسوولیت نگارش آن هم عمدتا به عهده یک نویسنده بود تا جمع نویسندگان.
در این زمینه نیز تلویزیون ما به طور جدی تجربه ای از سر نگذرانده است و تنها علتی که برای این کوتاهی می توان برشمرد بی توجهی به وجود زمینه هاست. سپس نوبت تجربه امروزی در حوزه دیگر می رسید؛ حوزه نمایشی کردن داستان های بلند و کوتاه.
در این زمینه تلویزیون انگلستان و فرانسه تجربه های غنی فراچنگ آورده اند. برخی شبکه های تلویزیون ایران بخش اندکی از تجربه این کشورها را به ما منتقل کرده اند (مجموعه هایی براساس آثار دیکنز، هوگو، الکساندر دوما پسر و...) در این حوزه با وجود داشتن تجربه های داستان نویسی کوتاه و بلند و آثار شیرین و متنوع در ادبیات کهن مان ، تلویزیون حرکتی را آغاز نکرده است.
آنچه در انجام دادن آن اهتمام شده و می شود مجموعه هایی است براساس مستندات تاریخ معاصر کشورمان و مجموعه های خانوادگی و گاهی تولیدات به اصطلاح طنز. رویکرد به آثار قدیم و معاصر به عنوان میراث فرهنگی و هنری کشورمان در قالب مجموعه یا به صورت منفرد می تواند یکی از شاخصه های مهم رسالت تلویزیون را در مقام رسانه ای عمومی و ملی رقم زند، آن هم در شرایط نبود شبکه ای خصوصی.
قدری تامل در این بررسی بسیار کوتاه آشکار می کند که تلویزیون دین بزرگی از بابت خدمات نمایش تلویزیونی بر ذمه دارد. در حقیقت این نمایش تلویزیونی بود که به خاطر رشد و ترقی دستگاه تازه پا گرفته تلویزیون سپر بلا می شود.
با این همه ، جایگاه خود را تا امروز مستحکم و راههای تجربه تولید گونه های نمایشی دیگر را نیز هموار کرده است. با پیگیری این سیر تاریخی به امریکای لاتین می رسیم که در ساخت نمایش های تلویزیونی در پی آن مجموعه های پیوسته دستی توانا دارد (این مجموعه ها در این قاره به تله نوول معروف است) امریکای لاتین چندین دهه از نیمه دوم قرن بیستم را به عنوان پرچمدار ادبیات داستانی ، نمایشی و تئاتر صحنه ای مدرن در جهان تجربه ای کلان را از سر گذرانده است.
شبکه چند رسانه ای عظیم گلوبو در برزیل که فعالیت خود را سال 1965آغاز کرده گوی سبقت را در تولید از دیگر کشورهای این قاره ربوده است. این شبکه نیز مانند بسیاری از شبکه های معروف دنیا با نمایش تلویزیونی منفرد آغاز کرد و سپس وارد عرصه های دیگر نمایش شد.
تله نوول هایی که نام بردیم، ابتدا ابزار زبانی خیال انگیزی بود که محرومان جامعه و رویاهای زندگی پرتجمل آنان را تصویر می کردند، اما رفته رفته زبان گویای واقعیت بزودی به یک شکل روایت تبدیل شدند که متضمن ارزشهای اجرایی متالی و آمیخته به جسارت های ادبی همین طور جذابیتی بود که همه اقشار جامعه را خشنود و راضی می کرد.
دهه 40و 50شبکه های ان.بی.سی و سی.بی.اس ایالات متحده ضمن ساختن تماشاخانه های خصوصی به تولید نمایش تلویزیونی منفرد در آنها پرداختند و بیشتر با آثاری از نمایشنامه نویسان گمنام.
این ایام ، نمایش تلویزیونی با حال و هوای کمدی موقعیت و عنوان هایی چون آلفرد هیچکاک تقدیم می کند، پر بیننده ترین شکل برنامه سازی در امریکا بود. هر چه افقهای فکری مردم گسترده تر می شد و تخیلات به این سو و آن سو بال می گشود باز این نمایش بود که می توانست آنها را به سرمنزل مطلوب برساند.
از دستاوردهای نمایش تلویزیونی در این کشور، پدید آمدن گروه نویسندگان بود که همزمان روی خطوط داستانی متفاوت کار می کردند. یک گونه فرعی از مجموعه های نمایشی ، کمدی موقعیت است که الگوی اصلی آن همان الگوی حضور گروهی شخصیت درگیر در کشمکشی دایمی اند که مسائل و مشکلات غیرقابل حلشان عرصه را برای شمار فراوانی دگرگونی اساسی ، باز می کند. کمدی های موقعیت بیشتری در محیطهای خاص مقام می گیرند.
نمونه ای از این دست نمایش ها که این اواخر از شبکه 2سیما نیز پخش شد، محصولی است از بی.بی.سی به نام «بله آقای وزیر» و دنباله اش «بله جناب نخست وزیر». این نمایش زدوبندهای محافل قدرت را بر ملا می کند و دست می اندازد.
همان طور که دیدیم مجموعه های پیوسته و ناپیوسته عملا از دل نمایش تلویزیونی منفرد رشد کردند و به طور مستقل به صورت برنامه هایی خاص و انشعاب های مختلف در آمدند، در عین حال که خود به عنوان سرچشمه این فعالیت ها همچنان جوشان برجای مانده اند.
نیاز به تولید نمایش تلویزیونی باید از منظر منافع فرهنگ عمومی نگریسته شود به نحوی که نبود آن همچون کمبود، بلکه خطر احساس شود، آن چنان که بحثهای داغ و پرشور در دفاع از موجودیت آن دربگیرد. در کنار نمایشهای تلویزیونی می توان از نمایش های مستند یاد کرد.
عنوان گسترده ای که می توان سطح وسیعی از نمایشنامه ها را که به شکلی با واقعیت همبسته اند در بربگیرد و تاثیری بدون واسطه از واقعیت برجا گذارد و از این راه بسیاری ارزشهای ناآشکار جامعه را منعکس کند.
این زمان ، برد نمایش تلویزیونی دیگر محدود به بازار داخلی یک کشور نمی شود. بسیاری کشورها از جمله همان ها که در اینجا از آنها نام بردیم ، برنامه هایی در سطح انبوه صادر می کنند. نیازی به آوردن مثال نیست که در این خصوص ما خود همواره در مقام مصرف کننده بخشی از این برنامه ها قرار داشته ایم.
تولید داخلی بدون هیچ بحث و مجادله ای انگاره ای نیکو و غرورآفرین است ، مشروط بر این که تکانی بیش در زیرساخت دیدگاه ها و معرفت ها پدید بیاید و کیفیت و قدرت همه جانبه قابل رقابت در تولید متجلی باشد.
اصطلاحاتی چون تهاجم فرهنگی ، امپریالیسم فرهنگی و استعمار فرهنگی را فراوان به گوش شنیده ایم و بر زبان آورده ایم ، اما در جهت دفع آنها و مصون سازی خود در برابر محتوای آنها در عمل ، کار سترگی هم کرده ایم؛
حال ، شرایط انتخاب آزاد و به اختیار را هم که خیل شبکه های ماهواره ای و نرم افزاری و آینده اینها فراهم می کنند در نظر بیاوریم. اینجاست که متوقع می شویم تنها شبکه متولی نمایش تلویزیونی ، شبکه 4را باید بسیار بسیار مجهزتر روانه میدان کرد.
بلیه تکرار این گمان را پیش می آورد که در فرآیند تولید، نشستن و برخاستنی در میان هست که مانع تداوم می شود. در این ارتباط این سخن را اضافه کنم که پیداست سیاستگذار تلویزیون در خصوص نمایش تلویزیونی آشکار و ناآشکار آمیخته به واهمه ای توهمی و خودساخته است.
در هر حال آنچه هست اگر بی اعتنایی نباشد کم لطفی مزمنی است از سر ناآگاهی محض نسبت به قابلیت های این فعالیت شالوده ای و بسترساز در عرصه فرهنگ و هنر کشورمان. کاش کسری از آن همه توجه کلان و ستودنی که معطوف به بیماری های جسمانی جامعه می شود به بیماری های فرهنگی جامعه معطوف می شد.

داوود دانشور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها