ایده آل گرا مخالف آنچه وجود دارد

محمد کاسبی متولد سال 1330 کوچه آبشور تهران ، فارغ التحصیل رشته بازیگری و کارگردانی تئاتر از دانشکده هنرهای دراماتیک است. پیش از انقلاب فقط در تئاتر فعالیت می کرد.
کد خبر: ۸۸۹۸۲

از کارهای او در این زمان می توان به مده آی ژانانوئه (منیژه محامدی )، پهلوان اکبر می میرد و مترسک ها در شب (بهرام بیضایی) اشاره کرد.
کاسبی پس از انقلاب فعالیت های سینمایی خود را از حوزه هنری شروع کرد. او برای بازی در فیلم «پدر» به کارگردانی مجید مجیدی سیمرغ بلورین جشنواره فیلم فجر را از آن خود کرد.
کاسبی یک بار هم به عنوان کارگردان سینما پشت دوربین قرار گرفت و فیلم «شنا در زمستان » را ساخت ؛ اما دیگر بار این تجربه را تکرار نکرد.
کاسبی مدتی است فعالیت خود را بر آثار تلویزیونی متمرکز کرده است.


شاید بهتر باشد از فعالیت های اولیه شما در عرصه بازیگری شروع کنیم.
شروع فعالیت من برمی گردد به پیش از انقلاب و بازی در تئاتر آن زمان به هیچ وجه حضور تصویری نداشتم و همه فعالیت من در تئاتر بود. بچه های تئاتر هم به دلیل خصوصیات فرهنگی خاصی که داشتند، سعی می کردند در سینمای پیش از انقلاب حضور نیابند یا بعضا اگر حضور هم داشتند، در فیلمهای خاصی مثل فیلم گاو باشد.
و من در این زمان مدتی هم مسوول نمایش های رادیویی بودم پس از انقلاب با بچه ها تصمیم گرفتیم فیلمسازی را آغاز کنیم و بنابراین فعالیت سینمایی من پس از انقلاب با فیلم سینمایی توبه نصوح آغاز شد و بعد مرگ دیگری ، دو چشم بی سو، استعاذه و... ادامه یافت.
کار در تلویزیون را با سریال مریم مقدس شروع کردم و با کاکتوس ، خوش رکاب و دلبر آهنی ادامه دادم.

می خواهم از شما به عنوان پیشکسوت این حرفه از معیارهایتان بپرسم. چگونه انتخاب کردید و ادامه دادید؛
این چیزی نیست که بتوان در یک خط بیان کرد. یک مجموعه است. مجموعه ای به هم پیوسته مثل دانه های زنجیر. اگر بخواهم ساده بیان کنم ، این است که یک بازیگر باید دارای هوش ویژه باشد تا بتواند دیالوگ ها را حفظ کند و بتواند آنها را با حس صحنه بیان کرد.
غیر از داشتن هوش و استعداد خاص ، بیان درست نیز لازم است ولی باور کنید اینها هم تعریف آن نیست. شاید اصلا نحوه کار تعریف کردنی نیست ، فقط می توانم بگویم یکی از خصوصیات بازیگر خوب این است که کار خوب را از بد تشخیص بدهد.

که آن هم به انتخاب های اولیه بازیگر برمی گردد؛
بله و اما من به هیچ عنوان از هیچ بازیگری نمی توانم بپذیرم که کار دم دستی و ضعیفی را ارائه کند و بعد بگوید که مسائل مادی مطرح است.
چون من هم دارم در این مملکت زندگی می کنم و دوستانی هم هستند که آنها هم زندگی می کنند؛ ولی این را هم قبول دارم که عده ای بسیار کم هستند که با وسواس نقشهای خود را انتخاب کنند، خیلی ها چنین استدلال می کنند که اگر در کارهایی حضور دارند، کار ضعیف بوده والا تماشاچی می داند آنها بازیگر خوبی هستند.
اما من با این استدلال موافق نیستم. کسی که به این شکل کار می کند نباید بگوید بازیگر خوبی هستم. بازیگر خوب اصلا نباید چنین تجربه ای را در مجموعه کارهایش داشته باشد.

اوضاع و احوال کارنامه بازیگری شما چطور است ، تجدید، رد و یا مشروط نشدید؛
من در مجموع خوشحالم که در طول این سالها همیشه از یک مرز پایین نیامدم. همیشه بالای یک خط بودم و این برای من لذتبخش است و البته بگویم برای حفظ حریم. بازیگر باید تاوان زیادی بپردازد.

خوب این خط کجاست و چه معیاری را برای شما تعیین می کند؛
این خط تعریف دارد. آدم باید هزینه بپردازد و بزرگ ترین هزینه اش هم این است که از گرفتن مبالغ میلیونی بایت کارهایی که انجام می دهد، صرف نظر کند. یعنی بگوید من این کار را انجام نمی دهم و پولش را هم نمی خواهم.

شما چه روشی برای انتخاب متن دارید؛
هیچ شکلی برای انتخاب و خواندن متن وجود ندارد. شما پرسشی از محمد کاسبی می کنید با این مضمون که هوشیاری خودت را تعریف کن. ولی انسان نمی تواند هوشیاری خودش را تعریف کند؛ چون این هوشیاری یک سلسله زنجیر وار را پشت سر خود دارد.

می خواهم بدانم جایگاه نقش را در متن انتخاب می کنید یا معیارتان این است که از کل کار نتیجه خوبی حاصل شود؛
برای من متن باید قصه درست و جذابی داشته باشد. یک تابلوی نقاشی که یک شبه به وجود بیاید، یک شب هم بیشتر عمر نمی کند. یک اثر هنری که روی آن زحمت کشیده شده باشد، مدت زمان بیشتری زنده می ماند.
پس من به راحتی می توانم متوجه شوم که این اثر خیلی دم دستی است یا با فکر آن را ساخته اند یا این که نویسنده اش تنها خواسته این متن را بنویسد، برای این که پولی گرفته باشد؛ اما از من نخواهد که در چنین اثری حضور پیدا کنم.
او بد نوشته و می خواهد من برای او بازی کنم که حضور من متن او را نجات دهد. در صورتی که می دانم یک متن بد را من یا هیچ کس دیگر نمی تواند بازی کند و با مشکل مواجه نشود.

نتیجه این می شود که شما نباشید و دیگری باشد؛
بله. این نوشته های ضعیف باعث 6ماه بیکاری من و امثال من و پرکاری عده ای می شود که به این سمت گرایش می یابند.
به نظر من ، باید به این دید نگاه کرد. اگر سریال ها و فیلمهای سینمایی ما ضعیف است ، این را با فریاد می گویم که مقصر اصلی بازیگران ما هستند. بازیگران خودشان را مبری ندانند.
اگر آنها به شکل متحدانه در این کارهای ضعیف شرکت نکنند، کار ضعیفی ساخته نمی شود و همه به قول معروف مجبورند فیتیله ها را بالا بکشند و کارهایشان را تقویت کنند.

خیلی ها تازه واردند و می خواهند تجربه کنند. هنوز فرق میان متن ضعیف و قوی را نمی دانند.
من این را قبول ندارم ، کاری وجود ندارد که بگوییم به پیشکسوت ها احتیاج ندارند و فقط باید بازیگران تازه وارد در آن حضور داشته باشند.

نمی شود درها را بست و چنین گفت خوب حالا این تعداد بازیگر هستیم و از امروز تصمیم می گیریم کارهای ضعیف را قبول نکنیم.
بازیگری که همان طور از راه برسد، نمی تواند متن قوی را کار کند. متن ضعیف است که بازیگر بی تجربه آن را کار می کند. متن مورد نظر امثال بنده را هر کسی که از راه برسد، نمی تواند کار کند. منظور من این است که بازیگرهای ما حق ندارند بگویند ما این کار ضعیف را می کنیم ؛ چون مشکل نان شب داریم و همه گناه را به گردن نویسنده و عوامل تصمیم گیرنده بگذارند.
ما شاید نتوانیم یک اتحاد فراگیر به وجود آوریم ؛ ولی 90درصد کسانی که می خواهند سطح کیفی کارها را بالا ببرند، اگر تصمیم بگیرند شرکت نکنند، دیگر آن سازنده می بیند که کسی در آن کار حضور نمی یابد و مجبور می شود متن خودش را عوض کند.

روش شما برای نزدیک شدن به نقشهایتان تقی عشقی ، رحمت کارواشی ، یساکار در مریم مقدس یا همین عمو جلال در روح مهربان چیست؛
نزدیک شدن به نقش مقوله ای حسی است و اگر کسی بازیگر باشد این حس در وجودش هست. در هر کدام از بازیگرهای خبره این حس از یک طریق آنها را به نقش نزدیک می کند.

در آن لحظه کارگردان چقدر شما را راهنمایی می کند؛
من هیچ وقت به این فکر نمی کنم که کارگردان من را کمک کند. اصلا به این چیزها فکر نمی کنم. چون او کارگردان است و من بازیگر. او کارگردانی می کند و من دارم بازی می کنم.
او فقط می تواند به من بگوید که از من چه می خواهد و من چیزی را که ارائه می کنم یا باید خواسته او باشد یا این که چیزی باشد ورای خواسته او. یعنی بگوید فکر می کردم آن لحظه باید آن بازی را داشته باشید، اما تو بهتر بازی کردی اگر کارگردانی بگوید این گونه حرف بزن و این گونه راه برو، می گویم خودت بازی کن.

آقای کاسبی این حس ناخودآگاه در ایفای نقش را از تئاتر به مقابل دوربین آورده اید؛
نه باز هم می گویم اصلا حس تعریفی کردنی نیست این جزئی است مثل فن بیان. مثل صداست که جزو استعدادهای یک بازیگر است.

در ایفای نقشها به دنبال چه می گردید؛
هنر به دنبال چه می گردد، حالا این را من از شما می پرسم. فکر کنم به نظر خیلی از هنرمندان ، کسانی به دنبال هنر می روند که عاشق باشند.

خوب ، عشق...چه عشقی؛
رفتن در قالب آدمها و تجربه کردن حسهای مختلف آنها. (فکر کنم جایمان عوض شد، شما می پرسید و من پاسخ می دهم) به نظر من در رابطه با هنر تعاریف متفاوتی است و همه این تعریف ها می تواند تعریف هنر باشد یا این که به تنهایی تعریف هنر نباشد.
نمی توانیم بگوییم هنر یک تعریف است. در مجموع هنر و در کنارش هنرمند به نوعی در جامعه حضوری مثل معلمان دارند. یک هنرمند باید به واسطه هنرش پیامی را که از طریق یک اثر هنری و طبق تعاریفی که وجود دارد به مخاطب منتقل کند.
به این شکل وظیفه یک هنرمند هم مشخص می شود. او باید حتما اثر هنری اش متمایز باشد و اثرگذار. می گویند وای به حال آدمی که امروزش با دیروزش فرق نکند.
من می گویم وای به حال اثر هنری ای که کسی ببیند و متوجه شود اگر هم ندیده بود، هیچ اتفاقی نمی افتاد. یک اثر هنری را وقتی می بینید باید چیزی در ذهنیت شما ته نشین شده باشد. وای به حال اثری هنری ای که به وجود بیاید و چنین چیزی در بیننده اش اتفاق نیفتد. آن اثر اصلا هنری نیست.

از عمو جلال در روح مهربان بگویید؛
این هم شخصیتی است برگرفته از جامعه. ما جلال های زیادی در اطرافمان می بینیم او آدمی خوشگذران است که طی داستان دچار تحول می شود و در رابطه با مسائلی که برایش اتفاق می افتد، کم کم به حقایقی می رسد.

چرا پس از مریم مقدس در سینما کمتر حضور داشتید؛
من با حضور در تلویزیون ، بازیهای قابل ارزیابی بیشتری ارائه کردم. در سینما جوایزم را گرفته ام (چه داخلی و چه خارجی) الان نگاه می کنم ، بیشتر مخاطبان پس از این که بازی من را در مریم مقدس و دیگر کارها دیدند، تازه متوجه شدند بازیگری مثل من هم وجود دارد.
از طرفی یک کار سینمایی اگر خیلی موفق باشد و فروش کند، یک میلیارد فروش می کند. این با فروش هزار تومان بلیت یعنی یک میلیون نفر تماشاچی و من تماشاگر 30، 40میلیونی تلویزیون را بیشتر دوست دارم. اگر در تلویزیون برای من کاری وجود داشته باشد، قدم به سینما نمی گذارم.

کمی از ناگفته هایتان بگویید؛
در سینما چون بخش خصوصی فعال است ، بنابراین می خواهد که سرمایه اش برگردد و به همین علت بعضی اصول را زیر پا می گذارد، اما تلویزیون این تعریف را ندارد. تلویزیون پول بیت المال است یعنی از من بازیگر گرفته تا آن کشاورز و ماهیگیر همه سهم داریم.
کسی نمی تواند با پول دیگران ذهنیت خودش را اعمال کند. باید در تلویزیون شوراهای قدرتمند تصویب فیلمنامه وجود داشته باشد تا کارها از یک خط قرمز پایین تر نیاید و اینقدر اختلافات فاحش در برنامه ها نباشد. متن مهمترین عامل است. اما به آن بی توجهی می شود.

مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها