عشق را در دنیای هنرآموختم

«شب قوزی» اولین فیلمی بود که او به واسطه حضورش در آن ، بازی مقابل دوربین را تجربه کرد. اگرچه بیش از آن تجربه های زیادی را در زمینه تئاتر و کارهای صحنه کسب کرده بود
کد خبر: ۸۶۳۰۱
؛ این هنرمند توانست با حضورش در مجموعه های هزاردستان و گرگها چهره ای متفاوت از خود به نمایش گذارد.
در ادامه ، پدرسالار نقشی بود که به نوعی همه را با خود همراه کرد و بخوبی تصویر یک مرد با جذبه را به تصویر کشاند.
محمدعلی کشاورز بازیگر پیشکسوتی است که هر کدام از ما به نوعی با او خاطره داریم. به بهانه حضورش در سریال لبه تاریکی با او به گفتگو نشستیم.


در ابتدا چه تصوری نسبت به دنیای بازیگری داشتید؛
در ابتدا خیلی برایم ناشناخته بود. اما در دوران دبستان و دبیرستان به دلیل مطالعه هایی که داشتم ، به این حرفه علاقه مند شدم.

اولین بار چطور با تئاتر و فضای آن روبه رو شدید؛
چهارم دبستان بودم و در مدرسه شاه عباسی تحصیل می کردم. برای اولین بار در سالن مدرسه با این ماجرا آشنا شدم. آنجا یک سن وجود داشت که بچه ها در آن تئاتر اجرا می کردند. وقتی آنها را می دیدم ، دایم به خود می گفتم آنهایی که روی سن هستند، چه حسی دارند، نمی ترسند؛ و آنجا بود که کم کم احساس کردم دنیای آنها خیلی با دنیای ما فرق می کند.

بیشتر چه نوع تئاترهایی اجرا می شد؛
بیشتر فضای کمدی داشتند با موضوع مسائل مختلف از جمله مشکلات مدرسه و اجتماع.

خودتان چطور وارد عرصه تئاتر شدید و آن را تجربه کردید؛
وقتی وارد دبیرستان شدم ، به این حرفه خیلی بیشتر توجه کردم در دبیرستان فوق برنامه های زیادی داشتیم، مثل انجمن موسیقی ، انجمن تئاتر و... من رفتم و اسمم را در انجمن نمایش نوشتم.
در آنجا استادان خیلی خوبی داشتیم که روی حرکات و دیالوگ ما کار می کردند. تا این که پس از مدتی توانستیم تئاترهایی را روی صحنه ببریم. البته بچه های نمایش نویس هم خیلی ما را هدایت می کردند.
در آن زمان ، استادان ما خیلی تشویقمان می کردند که مطالعه کنیم. ما هم کتابهای سعدی ، مولانا و حافظ می خواندیم و سپس آنها را به صورت نمایش در می آوردیم. تا این که تحصیلم در دبیرستان هدف هم به اتمام رسید و پس از آن به خدمت سربازی رفتم.
وقتی خدمتم تمام شد، یک روز یک آگهی در روزنامه اطلاعات خواندم که هنرستان هنرپیشگی هنرجو می پذیرد. من هم رفتم ، کنکور دادم و قبول شدم تحصیلم در این هنرستان هم حدود 3سال طول کشید که در آنجا بیشتر با تئاترهای علمی و سطح بالا آشنا شدم.

بعد از طی تمام این مراحل ، چقدر نگاهتان به عرصه بازیگری تغییر کرد؛
خیلی به نظرم دنیای بازیگری ، دنیایی است که با فکر، اندیشه و احساسات انسانها سر و کار دارد. و بیشتر هم سعی در برانگیخته شدن احساسات مردم دارد و به همین دلیل، کم کم عاشق این کار شدم و مهمترین چیزی هم که در این عرصه ، آموختم ، عشق به معنی اخص کلمه است.

پس از فارغ التحصیل شدن از هنرستان هنرپیشگی چه کردید؛
در آن زمان فارغ التحصیل شدن ما همزمان با کودتای 28مرداد شده بود، بنابراین تئاتری اجرا نمی شد. تا این که وزارت آموزش و پرورش سابق ، دانشکده هنرهای زیبا را دایر کرد و من در آنجا در رشته بازیگری و کارگردانی اسمم را نوشتم و از آن زمان به بعد بود که متوجه شدم دنیایی که از هنر برای خودم ساخته بودم ، خیلی کوچک است و دنیای هنر بیش از اینها گسترده و وسیع است.
در آنجا گروه های تئاتر زیادی تشکیل دادیم ، از جمله گروه مروارید و گروه هنر ملی. بیشتر هم نمایشنامه های خارجی را اجرا می کردیم. البته لازم است بگویم بچه های پیش از ما خیلی راه را برایمان هموار کرده بودند. افرادی مانند ربیعی ، نوشین و مهرتاش که ما هم به نوعی دنباله روی همان ها شدیم.

چرا بیشتر نمایشنامه های خارجی اجرا می کردید؛
چون بشدت با کمبود نمایشنامه های ایرانی مواجه بودیم. اما خوشبختانه پس از این که بچه های تئاتر گرد آمدند و تالار سنگلج فعلی را راه اندازی کردند، وضع خیلی بهتر شد. و در آنجا دیگر فقط نمایشنامه های ایرانی را کار می کردیم.
چون یکی از شرطهایی که در آن زمان مسوولان تئاتر سنگلچ برایمان گذاشته بودند، این بود که حتما باید نمایشنامه های ایرانی را اجرا کنیم. و همین مساله باعث شد نمایشنامه نویسی ایرانی هم اوج بگیرد و افرادی مثل بهرام بیضایی ، علی نصیریان و پرویز صیاد شروع به این کار کنند.

بهتر است کمی به کارهای دیگرتان غیر از تئاتر بپردازیم. شما را در سینما بیشتر به واسطه حضورتان در فیلمهای مرحوم علی حاتمی می شناسند. چطور با شاعر سینمای ایران آشنا شدید؛
در دانشکده هنرهای دراماتیک که به سرپرستی دکتر فروغ بود، با علی حاتمی آشنا شدم. او ادبیات می خواند. بعد هم رفت سینما و کارگردان شد.

بزرگ ترین خصوصیت علی حاتمی از نظر شما چیست؛
او سناریونویس بسیار خوبی بود. در واقع دیالوگ هر شخصیتی مربوط به او می شد یعنی بر اساس شخصیت ها دیالوگ می نوشت.

حاتمی همیشه مدعی بود که تاریخ را عینا بازسازی نمی کند و روایت خودش را ارائه می دهد. این مساله را چقدر در فیلم او درک کردید؛
بله ، دقیقا همین طور است او دوست داشت ذهنیتی را که از تاریخ دارد، بیان کند، با تمام حس و عواطفش . هیچوقت خودش را درگیر مسائل پیچیده تاریخ نمی کرد.

اولین همکاریتان با مرحوم حاتمی مجموعه هزاردستان بود. از این کار بیشتر برایمان بگویید.
در هیچکدام از فیلمهایی که پیش از انقلاب ساخت ، حضور نداشتم تا این که پس از انقلاب فیلمنامه هزاردستان را به من داد و من پس از خواندن فیلمنامه بازی در این سریال را پذیرفتیم.
من و علی زبان یکدیگر را خوب می دانستیم و به همین دلیل ، خیلی راحت می توانستیم با هم کار کنیم. شعبان استخوانی هم به هر حال ویژگی های خاص خودش را داشت و در عین حال سختی های خاص خودش را.

الان چقدر به هزاردستان وفادار هستید؛
خیلی دوستش دارم. معتقدم اگر الان این سریال پخش شود، باز هم مخاطبان زیادی خواهد داشت.

آخرین فیلمی که در سینما دیدید؛
«آوازهای سرزمین مادری ام» به کارگردانی بهمن قبادی.

و اما تلویزیون. بهتر است از دایی جان ناپلئون شروع کنیم.
این سریال:داستان بسیار طناز و لطیفی داشت که ایرج پزشکزاد نوشته بود. ضمن این که تقوایی هم به عنوان کارگردان این سریال در انتخاب بازیگران بسیار خوب عمل کرد. همه این عوامل باعث شد یک سریال خوب ایرانی ساخته شود. البته نباید بازی خوب فنی زاده ، نقشینه و دیگران را فراموش کرد.

از قبل چقدر تقوایی را می شناختید؛
با او در یکی از استودیوها آشنا شدم ، او از آبادان آمده بود. تقوایی هم درباره کارش بسیار حساسیت داشت. و به این حرفه هم کاملا واقف بود.

شخصیت دایی جان سرهنگ چه ویژگی هایی داشت؛
او اصلا سرهنگ نبود؛ اما چون برادرش دایی جان ناپلئون ، بود دوست داشت خصوصیات سرهنگی و سرگردی داشته باشد ضمن این که عاشق این بود که پول در بیاورد.

در تلویزیون بیشتر به واسطه نقش پدر سالار شناخته شدید. خودتان چقدر با این نقش زندگی کردید؛
خب این سریال بیشتر تضاد نسل قدیم با نسل جدید را نشان می داد و چون اکثر خانواده ها در ایران مردسالاری را تجربه کرده اند، این شخصیت و کل کار برایشان ملموس بود.

بازی در این نقش برای خودتان چگونه تجربه ای بود؛
تجربه شیرین و در عین حال سختی بود. بویژه از لحاظ جسمی خیلی خسته ام کرد.

در حال حاضر، برای انتخاب نقشهایتان در تلویزیون چه معیارهایی دارید؛
فیلمنامه ، کارگردان و گروه. اخلاق هنری خیلی برایم مهم است. به همین دلیل هم سعی می کنم با کارگردان ها و گروههایی که می شناسم کار کنم ، مثل سعید سلطانی و اکبر خواجویی.

ممکن است گاهی تمام این موارد با هم یک جا جمع نشود. آن زمان چه می کنید؛
این فضای هنری را باید کارگردان و تهیه کننده ایجاد کنند. در واقع باید یک مدیریت هنری وجود داشته باشد. در همه جای دنیا، تهیه کنندگان چندین مشاور هنری دارند.
کار هنری ، کاری است که در آن من وجود ندارد، چون یک کار گروهی است. بنابراین همه باید دست به دست هم بدهند تا یک کار خوب شکل بگیرد.

و اما لبه تاریکی. چطور با آقای سلطانی آشنا شدید؛
برای اولین بار در سریال جوانی با ایشان آشنا شدم و همکاری کردم و از آنجا به بعد هم این همکاری ادامه یافت و زمانی که «لبه تاریکی» هم شروع شد، سلطانی بازی در این سریال را به من پیشنهاد کرد.

نقشتان در این سریال بسیار کمرنگ است. این مساله برایتان مهم نبود؛
خیر. چون نقش بزرگ و کوچک در کار هنری معنی ندارد. آکتور بزرگ و کوچک مطرح است. ضمن این که نویسنده تنها برای من نمی نویسد و دیگران هم باید حضور داشته باشند. در درجه اول باید خودم ارضا شوم، همین.

محبوبه ریاستی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها