
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
خانواده سرهنگی بازنشسته در شمال باغ بزرگی را برای دختران و پسرش (پرویز) و همسرش به ارث گذاشته که از آن امرار معاش میکنند. با ورود سعید (دوست اصغر داماد خانواده) به داستان و مهاجرتش به شمال، علاقهای میان او و پروانه (دختر کوچک خانواده) که در رشته هنر تحصیل کرده، بهوجود میآید که به اسیر شدن سعید در جنگ تحمیلی ختم میشود. در فاز اول قصه به آرامی و با شیبی ملایم پیش رفته و به مرور با ورود سعید و درگیریاش با پرویز و سرایدار باغ (غفور) به اوج التهاب میرسد.
نویسندگان فیلمنامه در همان وهله نخست توجه ویژهای به ریتم نشان داده و تلاش فراوانی برای جلوگیری از کسالت مخاطب به کار بستهاند که فراری بودن پرویز از سربازی و تلاش برای مهاجرت غیرقانونی، مهمترین آن به حساب میآید. در حقیقت مخاطب با اطلاع از وضع پرویز نسبت به او و سرنوشتش حساس شده و با ماجراهایش همراه میشود.
در این میان آشنایی او با نایب هم که در قطب منفی کار قرار دارد، کلاف سردرگم این شخصیت را پیچیدهتر و گرههای بیشتری ایجاد میکند. فصل آشنایی مخاطب با دیگر شخصیتها نیز خوب از کار درآمده و خستهکننده نشده است. از دختر بزرگتر خانواده که همراه با همسرش(اصغر) به دنبال راهانداختن استخر پرورش ماهی هستند تا غفور آب زیر کاه که خود را به گونهای همهکاره باغ میداند و در نهایت مادر خانواده که از یک نگرانی عمیق رنج میبرد، همه خوب تصویر شدهاند. شخصیتهایی مربوط به ایران دهه 60 که از کلیشهها بخوبی بهره گرفته و برای مخاطب تا حدود زیادی باورپذیر جلوه میکنند.
اصغر نمادی از جوانهای انقلابی آن ایام است که شور و شوق زیادی برای تولید داشته و به همین دلیل همه دار و ندارش را روی راهاندازی استخر پرورش ماهی گذاشته است. او با وجود داشتن فرزند کوچک و بچه دیگری که در راه دارد، در راه آرمانهای خود به جبهه رفته و در نهایت اسیر میشود. اصغر یکی از کاملترین و دوست داشتنیترین شخصیتهای دولت مخفی است که کاملا به باور مخاطبان نشسته و آنان را به همذاتپنداری با خویش وامیدارد.
پرویز روی دیگر سکه اصغر است که در بحبوحه جنگ تحمیلی از خدمت گریخته و به دنبال راهی برای خروج از کشور میگردد. او نیز تیپ آشنایی برای مخاطبان تلویزیونی است که نمونههای آن را در آن سالها کم و بیش دیدهایم که به واسطه ترس و فقدان ایمان قلبی، به دنبال راهی برای فرار از کشور بودند. در دو سه قسمت نخست پرویز نقش مهمی در پیشبرد داستان داشته و بخوبی زمینه را برای ورود نایب به داستان و نقشه پلیدش برای تصاحب باغ فراهم میکند. پروانه که به مرور نقشش پررنگتر شده، بر خلاف اصغر شباهتهای کمرنگی به هم نسلهای خود داشته و امروزی بودنش در بسیاری از لحظات کاملا به چشم میآید. از سوی دیگر لجبازیهایش با سعید در ابتدای داستان پایه و اساس محکمی نداشته و تا حدود زیادی بچگانه جلوه میکند. علاقهمند شدن او به سعید آن هم در مدتی کوتاه نیز به همین منوال بوده و مخاطب را تا مرز شگفتزدگی میبرد!
سعید شخصیتی چند لایه دارد که بشدت برای مخاطب آشنا به نظر میرسد: جوان خرمشهری زخمی رازی بزرگ را با خود دارد. منطقی بودن او در مواجهه با حوادث مختلف را میتوان بارزترین وجه این شخصیت به حساب آورد که حتی هنگام مورد تهمت قرار گرفتن نیز خدشهای به آن وارد نمیشود. غفور که در خلقش از تمامی کلیشههای آشنا بهره گرفته شده و هر تکهای از آن یادآور فیلم یا سریالی است، شخصیتی بشدت خاکستری است که در جبهه شر قرار گرفته و به مرور و به واسطه ارتباط با نایب، پررنگتر میشود. سیفی آزاد و ربیعی در خلق شخصیت نایب تعمدا به سمت اغراق رفته و نایب را به یک پدرخوانده جعلی و تقلبی تبدیل کردهاند.
با ورود اصغر و سعید به جبهه و متعاقب آن به اسارت گرفته شدنشان، دولت مخفی به اصطلاح پوست انداخته و وارد فضای دیگری میشود. فضایی خشک و خشن که مظلومیت اسرای ایرانی را به تصویر کشیده و به موازات قصه اولی پیش میرود. راما قویدل در خلق این فضای سنگین و خشن موفق عمل کرده و تواناییاش را در کارگردانی کاملا به رخ میکشد. در این بخش با مظلومیت بسیار اسرا و ناجوانمردی سربازان بعثی اردوگاه در قبال آنها مواجهایم که گاه خشونتش بیش از اندازه به نظر میرسد. شخصیتهای متعددی در این بخش وارد قصه شده که هریک متعلق به طیف خاصی بوده و گاه مرزبندیهایی میانشان به چشم میخورد. برای مثال میتوان به اسیری اشاره کرد که داخل اسرا نفوذ کرده و برای فرمانده اردوگاه جاسوسی میکند. او به عنوان ضد قهرمان، متقاعدکننده از کار درآمده و بخوبی در مخاطب ایجاد خشم و نفرت میکند.
او که به شکلی در مرگ مظلومانه خیرالله هم نقش داشته سرانجامی تلخ و دردناک و البته خودخواستهای دارد. سید دیگر شخصیت مثبت این بخش از دولت مخفی است که با ورودش تاثیر زیادی بر روند پیشبرد داستان داشته و مخاطب را به همدلی با خود وامی دارد. لو رفتن هویت سعید حیدری در قسمتهای پایانی هم ایده خوبی برای ایجاد تعلیق در داستان است که بخوبی در آن جا افتاده است.
مجموعههایی از این جنس نیاز به بازیگرانی دارد که بیشترین میزان همذاتپنداری را در مخاطبان خویش برانگیزاند. برزیده و قویدل هم در این زمینه تلاش زیادی به خرج دادهاند که گاه به بار نشسته و گاه به نتیجه نرسیده است. برای مثال میتوان از کاوه خداشناس در نقش اصغر و پژمان بازغی در نقش سعید یاد کرد که کاملا در نقش جاافتاده و مخاطب آنها را باور میکند.
در سوی دیگر باید از لاله اسکندری در نقش پروانه گفت که بازی همیشگیاش به نقش لطمه زده و مخاطب را برای همذاتپنداری با پروانه دچار مشکل میکند. از سوی دیگر نمیتوان از بازیهای خوب سعید داخ، علی اوسیوند و محمد حاتمی گذشت که این آخری در نقش سید بازی کاملا سمپاتیک و جذابی را ارائه کرده است.
دولت مخفی با آن که از دو پاره بودن قصه لطمههایی خورده اما از آنرو که به مقاومت جانانه اسرای کشورمان در جنگ تحمیلی پرداخته، دارای ارزش و اهمیت است.
محمد جلیلوند / (ضمیمه قاب کوچک روزنامه جام جم)
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در گفتوگوی اختصاصی «جامجم» با حجتالاسلام مصباحی مقدم دکتر پیغامی و دکتر صمصامی مطرح شد
گفتوگوی عیدانه با نخستین مدالآور نقره زنان ایران در رقابتهای المپیک
رئیس سازمان اورژانس کشور از برنامههای امدادگران در تعطیلات عید میگوید