ریزش باران عشق در کوی محبوب

احمد امینی نویسنده و کارگردان متولد1330 تهران فارغ التحصیل مدرسه عالی تلویزیون و سینما و مجتمع دانشگاهی هنر است وی فعالیت های خود را در عرصه کارگردانی از سال 1349 در سینمای آزاد شروع کرد و همزمان به کار نویسندگی و نقادی فیلم پرداحت
کد خبر: ۷۳۱۱
از جمله تالیفات وی می توان از تاریکی های نورانی "مجموعه مقاله " صد فیلم تاریخ سینمای ایران ، داستایوفسکی و سینما و ادبیات و سینما نام برد وی ساخت فیلمها و سریالهای متعددی را در کارنامه هنری خود دارد.ازجمله فیلم ها: سایه های هجوم )نویسنده و کارگردان و برنده بهترین فیلم اول از یازدهمین جشنواره فیلم فجر و غریبانه )کارگردان و نویسنده ( چتری برای دو نفر و مجموعه تلویزیونی حریم عشق و تصویر یک رویا روز اپیریت در حال حاضر نیز ساخت مجموعه تلویزیونی باران عشق در سیزده قسمت 50 دقیقه ای برای گروه فیلم و سریال شبکه تهران آخرین کار وی محسوب می شود که ، این سریال هر شب در ایام عید پخش گردید.صحنه یک: خارجیروز حیاط خانه ساعت 2 بعدازظهرسکانس 14 پلان یک و سه محل فیلمبرداری یک ساختمان قدیمی اطراف سه راه امین حضور است ، کوچه ای شلوغ و قدیمی که شیاری مانند از وسط آن می گذرد از آن محله هایی که پر است از بچه های قدونیم قد که با حضور هر شخصی تازه واردی در کوچه دائم سرک می کشند و کنجکاوی می کنند، گروه در خانه ای که آدم را یاد خانه های عهد قاجار می اندازد مستقر شده اند جلوی در قدیمی ساختمان شخصی کشیک می دهد تا مبادا موتوری ، دوچرخه ای ، بچه ای یا ماشینی سکوت را بهم بزند و این روزها گروه ، پلانهای آخر سریال را تصویربرداری می کنند داخل خانه احمد امینی )کارگردان (و گروهش تازه دست از کار کشیده اندو منتظر ناهار هستند،خانه فضایی باصفا دارد، ایوانی بلند که با پرده های سیاه پوشانده شده و تمام پروژکتورها و تجهیزات در پشت پرده داخل ایوان قرار دارد اتاقهایی تودرتو با طاقهایی بلند و در بزرگی در ته خانه که با چند پله به حیاط وصل می شود، حوضی به رنگ آبی آسمانی ،با یک دوجین بچه که آنرا احاطه کرده اند و بدون توجه به سردی هوا به هم آب می پاشند،حیاط پر است از درختان سبز و باطراوت ،در گوشه ای از حیاط گلخانه ای بزرگ وجوددارد،قفس مرغ و خروسها جایی در زیر آن تعبیه شده است عوامل در همه جای خانه پراکنده اند، هوای دل انگیز بهاری با نسیمی خنک همه را به حیاط کشانده است در بدو ورود به خانه بنظر می رسد که فضا متشنج است ، کارگردان عصبی است و در گوشه ای از حیاط با دستیارانش با صدای بلند صحبت می کند، چهره اش گرفته و خسته بنظر می رسد، به آنها می گوید که چرا کار را سرسری گرفته اید؛!علت را جویا می شویم : می گوید نه عصبانی نیستم ،خسته ام ، محله شلوغ است سروصدا مانع از روند طبیعی کار می شود و مامجبوریم بخاطر گرفتن یک پلان چند مرتبه آنرا تکرار کنیم کار فشرده است چون این روزها پلانهای آخر سریال را تصویربرداری می کنیم و عوامل کارشان را فراموش می کنند، مشغله فکری زیاد است و زمان کم.می پرسیم : کار تصویربرداری کی به اتمام می رسد؛می گوید:بزودی چون قرار است اولین قسمت آن در29 اسفندماه از شبکه تهران پخش گردد روی دوربین به طرف در حیاط است و چند پروژکتور به درخت آویزان است گروه بعد از صرف ناهار با صدای آماده باش کارگردان سر جای خود مستقر می شوند تصویربرداری از این پلان حال و هوای عید نوروز را دارد و عروس خانواده به اتفاق )نوه ها(وارد خانه می شوند. می خواهند صحنه ای که خانم تابش "سیما تیرانداز" با بچه ها تنگ ماهی بدست وارد خانه می شوند را تصویربرداری کنند کارگردان به اتفاق منشی صحنه چشم در مانیتور دوخته اند و هر دفعه که خانم تابش از پشت در بزرگ حیاط وارد خانه می شود هنوز به پله ها نرسیده کارگردان کات می دهد و کار را برای توضیحات بیشتر متوقف می کند دستیار کارگردان سام کلانتربرای بار پنجم از بالای پله ها آماده باش می دهد و به بچه ها سفارش می کند که موقع پایین آمدن از پله ها به سمت چپ کادر نگاه کنند و به پسربچه هاتوصیه می کند که زودتر از دخترها از پله ها پایین بیایند. در همین اثنا انگشت خانم تیرانداز با تنگ ماهی می برد یکی از عوامل مجبور می شود انگشت او را باندپیچی کند، همه نگرانیش از این است که نکندباند انگشتش در تصویر پیدا باشد، تابش آفتاب اذیت می کند به همین خاطر چتری را بالای سر دوربین سوار می کنند، برای بار ششم این پلان تکرار می شود، بچه ها عجب لباسهای قشنگی پوشیده اند، رنگهای روشن و قرمز که با لپ های گلی آنها و رنگ قرمز ماهی یکدست شده و با فرمان دوربین ، صدا، حرکت دستیار کارگردان بالاخره این برداشت مورد قبول واقع می شود در پلان دوم از این سکانس نمای بسته خانم تیرانداز گرفته می شود،درحالیکه با نگاهی بهت آلود سمتی را نگاه می کند و تنگ ماهی از دستش می افتد، البته به زمین نمی خورد بلکه بوسیله کلانتر که پنهان از دید کادر دوربین دستش را برای گرفتن تنگ بالا آورده بود گرفته می شود دستیار کارگردان برایمان توضیح می دهد که این بخش درواقع اولین قسمت از13 قسمت سریال است کارگردان در فرصتی که عواملش وسایل و تجهیزات را جابه جا می کنند درمورد مهمترین ویژگی این سریال می گوید: در این سریال به دلیل پخش آن در ایام عید باید دو ویژگی لحاظ شود اول این که سرگرم کننده باشد و دیگر این که حال وهوای سریال و روند داستانها بگونه ای باشد که رابطه خاصی با ایام عید و ماه محرم داشته باشد.تصویربرداری )شاپور پورامین (به اتفاق دستیارانش دوربین را به اتاق بالای راهرو منتقل می کنند دستیار دوم کارگردان بچه ها را مرخص می کند و توصیه می کند که لباسهایشان را عوض کنند تا برای صحنه های بعدی تمیز و نو بماند. ولی آنها بدون توجه با لباسهای عیدشان در حیاط مشغول شیطنت هستند، سیماتیرانداز تنها بازیگری که دراین قسمت ایفای نقش می کند در اتاق گریم روی مبلی تکیه داده و منتظر است پلان بعدی گرفته شود، هنوز باند سفید به انگشتش خودنمایی می کند منشی صحنه درحالیکه مقداری کاغذ جدول بندی شده در دست دارد از پله ها بالا می رود خودمان را به او می رسانیم و درمورد پلان بعد می پرسیم : درحالیکه لبخندی به لب دارد می گوید دراین پلان فقط مهتاب )خانم تابش (بازی دارد و از آقای تابش )امین تارخ( قبلا تصویربرداری شده است.طراح گریمور )مهران رستمی ( درمورد امین تارخ می گوید: چندسالی بود که کار نمی کرد و وقتی قبول کرد دراین قسمت ، نقش ایفا کند متعجب شدم.صحنه دو شب داخلی اتاقسکانس 15 پلان 3منشی صحنه )رنگرزان ( مرا به سمت اتاق راهنمایی می کند، وسایل و تجهیزات همه به اتاق برده شده دوربین در گوشه ای از اتاق تعبیه شده و بوم صدا بالای سر بازیگر گرفته می شود. سیما تیرانداز برای تمرین به اتاق خوانده می شود، اتاقی بزرگ با طاقی خیلی بلند که هیچ شباهتی به خانه ها و آپارتمانهای امروزی ندارد در بالای اتاق سفره هفت سینی زیبا چیده شده دو شمعدان خیلی بزرگ در دوطرف آن قرار دارد سیما تیرانداز مشغول پاک کردن آویز شمعدانهاست دوربین بازاویه کج نسبت به سفره قرار دارد و پروژکتوری در بالا و پشت دوربین فضا را روشنتر می کند و همه عوامل در اتاق جمع هستند ولی در کادر فقط بازیگر را با قیافه ای غمگین می بینی انگار که از تنهایی خود در اتاق رنج می برد. دستیار کارگردان )کلانتر( دیالوگ مربوط به آقای تابش را برایش با احساس تمام می خواند و او که در نمایی بسته قرار دارد دیالوگ مقابل او را می گوید بطوریکه از حالت او احساس می کنی که شوهرش واقعا در اتاق حضور دارد در همان برداشت اول کار مورد قبول واقع می شود و کارگردان و عواملش نفس راحتی می کشند صحنه سه فلاش بک نگاهی به فیلمنامه باور کن همش بخاطر آقا جونه خوب راستش خودم هم احساس عجیبی دارم.شاید توی زندگی هر کس یکبار یا حداکثر دوبار پیش بیاد که از یک طرف ببیند مردم بخاطر عید و دیدویازدیدش شادند و از طرف دیگر بالاخره تاسوعا و عاشورا است و یک غمی هست دیگه این دیالوگی بود که دستیار کارگردان برای خانم تیرانداز می خواند تا او جوابش را بدهد، بدون این که آقای تابش حضور داشته باشد این دیالوگ ما را به حال وهوای داستان می برد،داستان سریال باران عشق درباره 13 شخصیت با13 ماجرای متفاوت است که در یک مراسم قرعه کشی بانک برنده جایزه سفر به کربلا می شوند درحالیکه همه آنها خودشان را برای سال نو آماده می کنند و انتظارشنیدن چنین خبری را ندارند طبیعی است که این آدمها برحسب شرایطی که دارند درقبال این برنده شدن واکنش های مختلفی از خود نشان می دهند که در هر قسمت شاهد این ماجراهابودیم .
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها