قصه ای ازاعتیاد درگرگ ومیش هوا

در اولین روزهای تابستان آخرین سکانس های جدیدترین سریال سعید سلطانی یعنی لبه تاریکی در بابلسر تصویربرداری می شود. خانه ای در حوالی میدان گل این شهر.
کد خبر: ۶۸۷۶۷

یک خانه شیروانی که بر بالای سکویی ساخته شده و دور تا دور آن انواع و اقسام درختان مختلف دیده می شود. وقتی به آنجا می رسم ، هوا ابری است و گروه در حال نهار خوردن هستند.
سعید سلطانی بعد از رسم عاشقی که ماه رمضان گذشته پخش شد، این بار برخلاف همه آثاری که تاکنون ساخته ، به سراغ معضلات اجتماعی رفته و سعی کرده است در چارچوب قصه ای امروزی آنها را به تصویر بکشد.
یکی از بازیگران اصلی این سریال یکتا ناصر است که نقش زهرا را در این سریال بازی می کند. در نگاه اول نوع گریم و لباسش بی شباهت به نرگس مینایی سریال با من بمان نیست.
خودش درباره این شخصیت می گوید: زهرا شخصیتی است که به دلیل شرایط خاصی که برایش به وجود می آید، در وضعیتی قرار می گیرد که مجبور می شود کارهای عجیب و غریب و حتی جسارت آمیز انجام دهد.
او دختری است که دارد برای کنکور درس می خواند. پدرش یک معتاد است و او باید در غیاب او و مادرش که فوت کرده ، مسوولیت خواهر و برادرش را هم به عهده بگیرد. او به واسطه سن کمش هنوز درگیر مسائل اجتماعی نشده و به همین خاطر هم حرکاتش آنچنان اندیشمندانه نیست و بیشتر براساس چیزهایی که آموخته است ، موانع پیش رو را برمی دارد. اما به تماشاگر این گونه القا می شود که او دارد کار درستی انجام می دهد.
به نظر من شخصیت زهرای این سریال با نرگس مینایی سریال با من بمان متفاوت است. در آنجا نرگس یک شخصیت جاافتاده و تثبیت شده است ؛ اما در اینجا اولا زهرا سنش کمتر است و بعد این که پختگی نرگس مینایی را ندارد.
زهرا فقط درگیر شرایط است و این موضوع خیلی به عقیده و شخصیت او مربوط نمی شود. اما اصلا داستان چیست؛ لبه تاریکی داستان مرد میانسالی به نام ناصر است که همسرش را از دست داده و بر اثر فشارهای روحی به اعتیاد روی آورده است. بر اثر اتفاقی ، او با نادر، دوست قدیمی اش روبه رو می شود.
او از طریق قاچاق مواد مخدر زندگی می گذراند و از زندگی خصوصی اش راضی نیست. نادر، ناصر را به گرمی می پذیرد، اما بعدا دلیل این کار روشن می شود.
او به زهرا، دختر ناصر دلباخته است و در صدد است با او ازدواج کند، اما زهرا وقتی از زندگی خصوصی او مطلع می شود، به پیشنهاد او جواب رد می دهد. موضوعی که در ادامه حوادثی برای او و خانواده اش در پی دارد.
بعد از نهار چند نفر روی ایوان خانه استراحت می کنند و بقیه برای تدارک صحنه بعد آماده می شوند.
فرهاد بشارتی با آن گریم خاصش این بار در یک نقش منفی ظاهر شده است و ظاهرا از آن نقشهای طنز معمول دیگر خبری نیست. خودش در این باره می گوید: من در این سریال نقش موسی را بازی می کنم. او آرزوهای بزرگی در سر دارد و دوست دارد یک شبه ره صد ساله برود. آدم تنبل ، لاابالی ، طماع و حریصی است.
برای دست یافتن به ثروت حاضر است حتی از خانواده اش هم بگذرد. حتی وقتی خواهرش وارد کاری می شود، برای این که موقعیتی پیدا کند، حاضر است او را وسیله قرار دهد تا به اهدافش برسد و البته شکست می خورد.
او درباره تفاوت های این نقش با سایر نقشهایی که بازی کرده می گوید: تمام کارهایی که من بازی کرده ام به نوعی در آن طنز دیده می شود و این اولین کار جدی من است که خب منفی است.
البته جاهایی هم هست که می توان آن را شیرین بازی کرد تا مخاطب چندان از آن زده نشود، ولی نسبت به کارهای قبلی ام تجربه خوبی بود؛ چون خیلی دوست داشتم یک ژانر دیگر را هم تجربه کنم و از آن حالت طنز همیشگی بیرون بیایم.
به گفته حسین پیرهادی یکی از تهیه کنندگان این سریال ، لبه تاریکی پیش از این ثریا نام داشت. او می گوید کار را اواخر دیماه کلید زدیم و تاکنون 80درصد کار در تهران و مابقی در بابل و بابلسر تصویربرداری شده است.
فیلمنامه را شعله شریعتی نوشته و سعید سلطانی ، برزو نیک نژاد و هوشنگ قنواتی زاده آن را بازنویسی کرده اند. علی اکبر شاه مرادی یکی دیگر از تهیه کنندگان این سریال نیز درباره روند ساخت این سریال می گوید: قبل از عید اکثر شبکه ها با مشکلات مالی روبه رو بودند و حتی چند کار هم نیمه تمام ماند.
ما خیلی تلاش کردیم تا این اتفاق برای این کار نیفتد. در ابتدا ما با مشکل انتخاب بازیگر روبه رو بودیم. چون نقش ، نقش حساسی بود. با توجه به حساسیتی که آقای سلطانی و تیمش برای انتخاب عوامل داشتند، تا حدودی دست ما را بست که خوشبختانه این مشکل با انتخاب دانیال حکیمی در نقش نادر که بدمن سریال است و نیز حضور پژمان بازغی و سایر بازیگران مرتفع شد انتخاب بازیگران به نحو احسن انجام شد و با توجه به این که موضوع اصلی این سریال ، مواد مخدر است ، به نظرم دوستان به خوبی توانسته اند از پس موضوع برآیند.
صحنه ای برای تصویربرداری آماده می شود. در کوچه اسفندیار شهیدی تصویربرداری که پشت دوربین سریال هایی چون پس از باران ، خانه ای در تاریکی و رسم عاشقی ایستاده بود، دوربینش را برای این پلان آماده می کند. قرار است یک تاکسی سرکوچه توقف کند و یکتا ناصر، علیرضا جعفری و شقایق ناظری از آن پیاده شده داخل کوچه شوند و به مجرد این که به وسط کوچه رسیدند، یک اتومبیل گشت پلیس جلوی آنها توقف کند و بعد پژمان بازغی در هیات یک مامور پلیس از آن پیاده شود.
سعید سلطانی جای درست توقف اتومبیل را به راننده نشان می دهد و به بازیگران توضیحات لازم را می دهد. این پلان چند بار تصویربرداری می شود اما هر بار به علتی مورد قبول واقع نمی شود. حالا هوا ابری می شود وعده ای از همسایه ها هم برای دیدن کار بازیگران در کوچه جمع می شوند. پژمان بازغی در لبه تاریکی در نقش یکی از اقوام زهرا ظاهر شده است.
او در اینجا هم مثل سریال گمگشته در نقش یک پلیس ظاهر شده است. خودش می گوید: من در این مجموعه به عنوان یک بازیگر میهمان حضور دارم چون نقش من علاوه بر این که چندان بلند نیست ، چندان هم پیچیده نیست. در واقع فشار کار و اساس قصه به عهده شخصیت هایی است که دانیال حکیمی و یکتا ناصر آنها را بازی می کنند.
من قبلا نقش پلیس را بازی کرده بودم ، اما در این سریال با صحبتی که با آقای سلطانی کردیم ، تصمیم گرفتیم اگر جا داد به کمک هم این کاراکتر را از حالت تیپ خارج کرده و به شخصیت نزدیک کنیم.
اما بازغی به موضوعات دیگری هم اشاره می کند: پلیس ما همیشه به صورت یک تیپ معرفی شده است ؛ یک پلیس جدی و مقتدر. یکی از اشکالات سینما و تلویزیون همین است. اگر دست اندرکاران سینما و تلویزیون با مسوولان نیروی انتظامی به توافق برسند، می توان چهره واقعی تری از پلیس زحمت کش ارائه کرد. در آثار تلویزیونی و سینمایی ما، پلیس نه شهید می شود و نه اتفاق دیگری برای او می افتد.
در حالی که واقعیت این نیست. اگر ما بتوانیم چهره واقعی پلیس را به تصویر بکشیم ،می توانیم چهره پلیس را از یک تیپ معمولی به سمت شخصیت های ماندگار سوق دهیم. سرانجام این پلان مورد رضایت سلطانی واقع می شود و این همزمان گرگ و میش شدن هواست.
بنابراین گروه تصمیم می گیرند صحنه ای دیگر را در حیاط خانه تصویربرداری کنند. در ایوان خانه مینا جعفرزاده بازیگری که او را پیشتر در سریالها و مجموعه هایی چون عطر گل یاس و زیر آسمان شهر دیده ایم نشسته است.
از او درباره نقشش می پرسم. می گوید: نقش زن مهربانی را بازی می کنم که به نوعی پناه دهنده بچه هاست از شخصیت زهرا خوشش آمده و دوست دارد او را به همسری پسرش پژمان بازغی درآورد.
به خاطر این که در محیط آرامی مثل یکی از شهرهای شمال زندگی می کند، به نوعی روحش با این طبیعت آرام اخت شده است.
اگر رنگ سبز را الگوی زندگی آرمانی بگیریم ، این نوع سبزی و سرزندگی هم در وجود این مادر هست. درواقع این نقش خیلی از سایر نقشهای مادرانه ای که بازی کرده ام آرام تر و نرم تر بوده است.
علیرضا جعفری در این سکانس بازی ندارد. پسرک بازیگر فیلم میهمان مامان و 101راه برای ذله کردن پدر و مادرها به نظرم حالا کمی بزرگتر شده است. خودش درباره نقشش می گوید: رضا پسر بازیگوشی است که به فکر خانواده اش است.
از آنجا که مادرش فوت کرده ، بزرگترین نقطه اتکای او پدر معتادش است که به او سخت علاقه دارد. او بچه ای است که بیشتر از سنش می فهمد و سعی می کند کمک حال خانواده اش باشد.
سلطانی و گروهش آرام مقدمات صحنه جدید را آماده می کنند. هوا دوباره گرگ و میش می شود.
از گروه که خداحافظی می کنم ، باران ریزی شروع شده و وقتی به ساری می رسم ، دیگر به یک باران تند تبدیل شده است.

مهدی غلامحیدری
gholamheydari@jamejamonline.ir

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها