
این روزها سیما کار سریالسازی را رها کرده است و به شبکهسازی میپردازد و در عوض در شبکههای جدید همان سریالهای قدیمی را پخش میکند، حتی اگر سریال تازهای هم بسازد ترجیح مدیرانش بر این است که سریال کم خرج و سریع باشد و مراحل نگارش فیلمنامه و پیش تولید توسط گروههایی مشخص و در کمترین زمان ممکن انجام شود.
از قضا ماندگاری این آثار در ذهن مخاطب هم مثل مراحل تولیدشان کوتاه است و خلاصه دوره سریالهایی که خیابانها را خلوت میکرد گذشته است، در این بین و با سیستم موجود آدمهایی مثل امرا... احمدجو که سریالی مثل «روزی روزگاری» را در کارنامه خود دارد خانهنشین هستند و گلایههای بسیار دارند. در اصفهان و در منزلی که با کمک همسر احمدجو به زیبایی طراحی شده بود میهمانش شدیم تا با او همکلام شویم. «امرا... احمدجو» با وجود این که تعداد آثاری که تا بهحال ساخته به تعداد انگشتان دو دست هم نمیرسد اما عمر زیادی را صرف نگارش، تحقیق و کارگردانی کرده است.
حاصل 4 ساعت دیدار ما با کارگردان سریالهای «روزی روزگاری»، « تفنگ سر پر»، «پشت کوههای بلند» و فیلم «شاخههای بید» را از نظر بگذرانید تا از زبان او بدانیم چرا دیگر عوامل آثار ماندگار جایی در سریالسازی ندارند:
شنیدم بعد از ساخت سریال «پشت کوههای بلند» مشغول نگارش فیلمنامه دیگری هستید؟
به دلیل خستگی، نگارش فیلمنامهای را که در دست داشتم متوقف کردم، البته خیلی دلم میخواست که فیلمنامهام را به سرانجام برسانم اما به اندازه کافی بعد از سریال «روزی روزگاری» تجربه محدودیت را داشتم! البته خیلی جدی تصمیم گرفتم فعالیتم را درسینما ادامه دهم، اما متاسفانه به دلیل کمبود بودجه نشد در این حوزه فعالیت کنم و خستگی در من تشدید شد.
مگر چه محدودیتهایی در ساخت سریالهایتان داشتید؟
ابتدا این نکته را بگویم که در ساخت سریال «روزی روزگاری» هم محدودیتهایی بود، اما 2 سریال بعدیام یعنی «تفنگ سر پر» و «پشت کوههای بلند» با محدودیتهای فراوانی به سرانجام رسیدند و محدودیتها شبیه هم نبودند. در «تفنگ سر پر» علاوه برمحدودیت زمان، محدودیت امکانات داشتیم. هر روز سهمیه داشتم که ابتدای صبح خبری بد به من بدهند که آزار دهندهترین آن این بود که در فلان تاریخ پروژه متوقف میشود! شما تصور کنید درچنین شرایطی چه بلایی سر آدم میآید. مسئله دیگر دخالتهای غیر ضروری و مخل بود که در طول کار تحمیل میشد. در مرحله تدوین هم محدودیتهایی داشتیم و300 دقیقه به کار اضافه شد که ریتم را کُند کرد و آب بستن به کار بود! همچنین پخش سریال با لجبازی مدیران با یکدیگر هم زمان با پخش سریال شبانه پربیننده دیگری شد. این را هم بگویم که هنگام پخش مجدد این سریال از شبکه آی فیلم در اوجش قطع شد و سریال دیگری را به طور کامل پخش کرده و سپس دوباره پخش سریالم را ادامه دادند! این کار مسئولان خیلی معنا دار است؛ چه دلیلی دارد من این رفتار را بپسندم!
و محدودیتهای «پشت کوههای بلند...»
سریال در حال فیلمبرداری بود که معاونت سیما تغییر کرد و نمیدانم معاونت جدید به چه دلیل دستور توقف سریال را داد! بالاخره این را بگویم که علاوه بر مشکلات فراوان، با محدودیتهای مالی هم روبهرو بودیم. البته از یک جای کار به من هشدار دادند که منتظر زمان نباشید و شاید فیلمبرداری را زودتر متوقف کنند، پس کار را جمع کنید، بنابراین در این شرایط خیلی از جزییات فدای دخالتها شد. البته تا به حال عوامل اصلی کار، دستمزد خود را نگرفتهاند. من از سال 67 تا 75 در شبکه اول سیما عضو شورای تایید فیلمنامه بودم و خط قرمزها را میشناسم، این را هم بگویم که شخصی با دست باز برای کارم اعمال نظر میکرد و سکانس اول را آخر میبرد و دو قسمت را یک قسمت میکرد و به طور علنی میگفت در تدوین حضور نداشته باشم.
در حرفهایتان اشاره کردید دستمزدها تمام و کمال به عوامل «پشت کوههای بلند» پرداخت نشده است! خودتان دستمزدتان را گرفتهاید؟
از خودم مطلع هستم که بیش از 50 درصد دستمزدم را از تلویزیون دریافت نکردهام.سریالم از شبکههای سوم، اصفهان و فارس پخش شده است اما برای پرداخت نکردن دستمزدم بهانه آوردهاند که کم بیننده بود.
در چنین وضعیتی تکلیف تجربه امثال شما چه میشود؟
تجربههایم مفت به دست نیامده است، بخش زیادی از تجربهها تلاش و عمر صرف کردن میخواست و برای بخش دیگری نیز هزینههایی لازم بود تا این تجربهها حاصل شد. شما نگاهی به آثارم بیندازید از نخستین ساختهام «روزی روزگاری» تا «تفنگ سر پر» 9 سال فاصله افتاد و بین «تفنگ سر پر» تا «پشت کوه های بلند» هم حدود 11 سال فاصله افتاد و با این فاصله کاریام چند سال دیگر با عصا و کهنسالی دیگر خود به خود ساخت اثری دیگر توسط من منتفی است و همین ماجرا به من جرات میدهد تا مسئولان را نقد کنم. این را هم بگویم که سالهاست سیمافیلم، 4 طرح سریال و 3 کار سینماییام را از من خریداری کرده است.
بهخاطر همین مشکلات و محدودیتها بود که «تفنگ سر پر» به لحاظ ساختاری ضعفهایی داشت؟
به طور حتم همین طور است. بعد از «روزی روزگاری» تجربه بیشتری به دست آوردم. ضعفها دلایل فراوانی داشت و با وجود کسب شهرت مجبور بودم کاری با تدارکات بسیار ضعیف و زمان محدود بسازم و مرتب فریاد بکشم، البته این را بگویم که درفاصله ساخت سریال اول و دوم خود یک تغییرفاحش اخلاقی در بسیاری از بازیگرانی که در گذشته با من کار کرده بودند دیدم که برایم خیلی عجیب بود. یعنی میگفتند در کارهای دیگر به ما میگویند هر طور دوست داری جلوی دوربین دیالوگ بگو و بازی کن! بازی در آثار دیگران، بازیگران را تنبل کرده بود.
از «روزی روزگاری» بگویید؛ گویا به عنوان کارگردان حقوقی نگرفتید و به حقوق قبلیتان اکتفا کردید؟
آنزمان، من استخدام تلویزیون بودم و در آن موقع همان حقوق کفاف زندگی را میداد. هیچ سریالی در تاریخ تلویزیون ایران به اندازه «روزی روزگاری» تعدد پخش نداشت و شاید بیش از 50 پخش تلویزیونی داشته، اما حقوقم از کارگری که کاه برای اسبها میآورد پایینتر بود! من از این گله دارم که سریال در زمان توزیع در شبکه نمایش خانگی دست کاری شده بود، تازه چرا من نباید هیچ نفع مادی از سی دی سریالم داشته باشم؟ در جلسهای که آقای ضرغامی داشتند مطرح شده بود که اگر اثری پخش مجدد شود حق و حقوق مادی برای عوامل در نظر بگیرند اما...
شخصیتهای مختلف سریالهایتان مانند مرادبیگ، خاله لیلا، سام شاه... از کجا آمدند؟
در خلق شخصیتها، نویسنده به طور قطع از آنچه که در عالم واقع و در عالم داستان نویسی و قصهنویسی موجود است استفاده میکند، ممکن است با شخصیتی مانند «خان خله» در واقعیت هرگز برخورد نکنیم اما شاید ویژگیهایی پراکنده از او در هر شخصی پیدا کنیم. در آثارم قصه خودش پیش میرود و هر روز مینویسم و منتظر یک اتفاق جدید هستم.
جیم/ مریم ضیغمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آقای احمدجو به وجود شما افتخار می كنم. میزان شناخت شما از فرهنگ بومی ایران مرا شگفت زده می كند. از این كه نكات اخلاقی در متن كارهای شما موج می زند بسیار خوش قوت هستم. امیدوارم انگیزه فعالیت بیشتر داشته باشید