برنامه‌ریزی قبل از اجرا

معتقدم یکباره نمی‌توان تصمیم به ساخت سریالی در چند فصل گرفت، یعنی ما نمی‌توانیم ساختمانی را بر‌مبنای این‌که قرار است یک طبقه ساخته شود، پی‌‌ریزی کنیم و سپس اگر دیدیم ساختمان زیبایی از کار درآمد، یک طبقه دیگر روی آن بنا کنیم و منتظر واکنش‌های مردم بنشینیم و اگر از طبقه دوم هم استقبال شد، برویم سراغ ساخت طبقات بعدی.
کد خبر: ۶۰۳۵۷۰

ما نمی‌توانیم این‌گونه ساختمان بسازیم، چراکه هر مهندسی باید از ابتدا طراحی مشخصی داشته باشد؛ در همین خصوص نباید پس از ساخت فصل اول یک سریال تصمیم به تولید قسمت‌های بعدی گرفت. این اتفاق باید قبل از شکل‌گیری فصل اول در ذهن تولیدکننده‌ها شکل گیرد و تصمیم خود را پیش از شروع قسمت اول بگیرند. من نباید بنشینم ببینم آیا مردم قصه‌ام را دوست دارند یا خیر و اگر مورد استقبال واقع شد، آن‌گاه شروع کنم به نوشتن مجموعه دوم، چون مشکلاتی به وجود می‌آید، مثلا در سری اول هیچ چیز برمبنای فصل‌های بعدی پی‌ریزی نمی‌شود و اتفاق دوم این‌که فاصله زیادی میان فصل اول و دوم می‌افتد. به‌عنوان مثال وقتی یک سریال نوشته می‌شود به‌طور متوسط1/5 سال بعد روی آنتن می‌رود و نزدیک به چهار، پنج ماه هم نمایش آن طول خواهد کشید که در مجموع دو سال از زمان نوشتن فیلمنامه گذشته که تازه تصمیم ساخت سری دوم گرفته می‌شود، جمع‌آوری همان اشخاص و نویسنده‌ها کار سختی است.

این‌که نویسنده در چه شرایط فکری و روحی به سر می‌برد و آیا خواهد توانست پای نوشتن سری دوم بنشیند یا خیر، ادامه پیدا می‌کند تا وقتی تصمیم به ساخت فصل سوم یک سریال گرفته شود، یعنی چهار سال از نوشتن اولین قسمت گذشته و طبیعی است یکدستی مجموعه‌های خارجی در مجموعه‌های داخلی دیده نخواهد شد.

نخستین گام این است که پیش از نگارش فصل اول، همه عوامل بدانند مجموعه‌ای که قصد دارند آن را تولید کنند قابلیت ادامه داشتن دارد و خود را برای چند فصل آماده کنند، اما این اصل در ایران هرگز اتفاق نیفتاده است و ما چون در دنباله‌سازی سابقه طولانی نداریم، بهتر است مسئولان با توجه به شیوه تولید سریال‌های هالیوودی ـ که پایه‌گذار این نوع مجموعه‌سازی هستندـ تغییرات بنیادین و اساسی در ساختار تولیدات داخلی بدهند تا نتیجه کار، کیفیت بیشتری داشته باشد.

باید بدانیم بستر دراماتیکی که برای یک سریال انتخاب می‌شود چقدر ظرفیت رقابت با مجموعه‌هایی که دو تا چهار سال آینده روی آنتن می‎آیند، دارد. در نمونه‌های جهانی این نوع از سریال‌ها دیده می‌شود که گاهی گروه کاملا تغییر می‌کند یا افرادی عمر خود را از دست می‌دهند. بنابراین حس مالکیت از سوی تماشاگر و تولیدکنندگان نسبت به چنین اثری به وجود می‌آید. پس باید با ظرافت بیشتری کار را جلو برد. باید مبنایی علمی و تخصصی داشته باشیم تا در نهایت دلیل پایان تولید یک سریال، شکست آن نباشد.

با توجه به دریافت‌های شخصی‌ام از نویسندگی کارهای ادامه‌دار می‌گویم تا وقتی برنامه‌ریزی مشخصی وجود نداشته باشد و تصمیم ساخت فصل‌های بعدی را ابتدا نگیریم همه کارها اگر هم موفق به نظر برسند، با نوعی ریسک همراه هستند.

اگر سریالی مانند «پایتخت» و «هوش سیاه» در فصل‌های بعدی خود موفق شد، دلایل متعددی دارد، چراکه گروهی حرفه‌ای دور هم جمع شده‌اند، اما این نمی‌تواند مبنای مناسبی برای تولید سری‌های جدید سریال‌ها باشد. مثلا سری دوم پایتخت 2 ویژگی داشت؛ ابتدا حضور سیروس‌ مقدم به‌عنوان کارگردان و دوم بستر مناسب دراماتیک برای ادامه قصه.

معمولا ما در فصل دوم یک مشکل بزرگ داریم. این‌که اگر از ابتدا می‌دانستیم قرار است سری دومی هم برای مجموعه هوش سیاه تولید شود، بسیاری از کاراکتر‌ها را به داستان وارد نمی‌کردیم، مثلا من اگر از این امر اطلاع داشتم، کاراکتر اصلی داستان را به زندان نمی‌انداختم که 11 قسمت برای بیرون آوردنش تلاش کنم. درواقع غافلگیر شدم و اگر می‌دانستم، تمام امکانات دراماتیک قصه را رو نمی‌کردم و در طول مسیر با مدیریت و به‌طور تدریجی آنها را ارائه می‌دادم.

برای ساخت یک سریال طولانی مدت و چند فصلی به چند فاکتور نیاز است؛ این‌که ما از ابتدا بدانیم قرار است یک سریال چند فصلی را بسازیم، دوم این‌که بستر درام ما کشش ادامه و طولانی شدن را داشته باشد، سوم این‌که عوامل باید چند ویژگی داشته باشند که هوش و توان استفاده از این بستر جزو ویژگی‌های اصلی است؛ اما چرا این بسترسازی صورت نمی‌گیرد؟ زیرا مدیران ما از این‌که چند سال متمادی در یک سمت باقی بمانند اطمینانی ندارند، بنابراین به دنبال کارهای زودبازده هستند.

آرش قادری / نویسنده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها