هوا را ا زمن بگیر؛ لهجه ام را نه

کد خبر: ۵۷۶۸۹۴
هوا را ا زمن بگیر؛ لهجه ام را نه

هوا را ا زمن بگیر؛ لهجه ام را نه

گفتگو با ماشا الله شاهمردای زاده؛ بازیگری که با خودش عهد بسته در تمام فیلم ها و سریال هایش با لهجه مشهدی صحبت کند

 

در زمانه ای که خیلی های سعی می کنند هر لحظه شکل و ظاهرشان  را بروز کنند، بازیگری پیدا شده که می گوید من می خواهم همان گونه که بودم بمانم. شاهمردای زاده در مشهد به دنیا آمده و کار هنری اش را از همین شهر آغاز کرده است. روی لهجه اش تعصب زیادی دارد و نمی خواهد با هیچ لهجه دیگری جز مشهدی در قاب تصویر ظاهر شود. او معتقد است این کار موجب حفظ و تقویت لهجه زادگاهش می شود. ضمن این که اگر به سراغ لهجه دیگری برود، مشهدی حرف زدن را فراموش می شود و به قول خودش اصالت کلامش دچار آلودگی می شود. او در چند کار نمایشی مختلف مشاوره لهجه هم داده و بر درستی اجرای دیالوگ ها نظارت کرده است.   

در گفتگو با شاهمرادی زاده تمام عناصر بازیگری را کنار گذاشتیم و از او خواستیم فقط و فقط درباره مساله لهجه صحبت کند. در خیلی از کارهای نمایشی به مساله «لهجه» توجه آنچنانی نمی شود و همین بی دقتی دردسرهایی را به دنبال دارد.  

این بازیگر بیشتر در فیلم های جنگی همچون مردی شبیه باران، بر بال فرشتگان، آخرین شناسایی و براده های خورشید جلوی دوربین رفته است. در کارنامه او فیلم هایی چون خیلی دور خیلی نزدیک، تردید و دست های خالی هم دیده می شود.

 

*شما تا به حال در چند فیلم و سریال با لهجه مشهدی صحبت کرده اید؟

 

نشمردم. تقریبا همه فیلم هایم با لهجه مشهدی بوده است. فقط یک فیلم «آخرین شناسایی» استثناست که دوبله تهرانی داشت. یادم می آید من و مادرم وخواهرم با هم سینما رفته بودیم. لحظه ای که کسی به جای من صحبت کرد همه عصبانی شدند.

 

*چرا؟

دوست نداشتند. صدای نامناسبی روی بازی من گذاشته بودند. لهجه اش تهرانی بود.

 

* این صحنه را که دیدند نخندیدند؟

نه. فیلمش خنده دار نبود. عصبانی شدند و از سینما بیرون آمدند. مردم هم آمدند به من اعتراض کردند. گفتند ما فیلم شما را تماشا کردیم به خاطر این که فکر می کردیم شما مشهدی حرف می زنید. من گفتم بابا دست من نبوده. من سر صحنه مشهدی حرف زدم ولی این ها برای خودشان دوبله تهرانی کرده اند.

 

*به جز خودتان چه بازیگری بر لهجه مشهدی تسلط دارد؟

 

هدایت هاشمی هم اگر مشهدی حرف بزند کارش بد نیست.

 

*فکر می کنم اهل سبزوار باشد. درست است؟

 

بله. در سبزوار به دنیا آمده. ولی بزرگ شده مشهد است.

 

* هدایت هاشمی در چه فیلم هایی مشهدی صحبت کرده است؟

 در فیلم «لطفا مزاحم نشوید» که نقش روحانی را بازی می کرد لهجه مشهدی داشت. در فیلم «گلچهره» وحید موساییان هم خیلی خوب مشهدی صحبت می کرد.

 

*در بین بقیه بازیگران چطور؟

مشهدی صحبت کردن «رضا عطاران» را نشنیده ام. رضا کیانیان هم لهجه اش بد نیست. ولی جا دارد که بهتر صحبت کند. کیانیان چون تهران زندگی کرده، وقتی می خواهد مشهدی صحبت کند روی تارهای صوتی اش یک کمی فشار می آورد. این کار باعث می شود که لهجه اش خیلی طبیعی نباشد.

*لهجه «حبیب رضایی» در فیلم آژانس شیشه ای را چقدر پسندیدید؟

زمانی که این فیلم ساخته می شد تهیه کننده اش زنگ زد و دیالوگ ها را از پشت تلفن برای من خواند. صدای من را از پشت تلفن ضبط کردند تا با بازیگرها تمرین کنند. من همان موقع گفتم وقتی می خواهید مشهدی صحبت کنید، روی لهجه تان فشار نیاورید. مثلا نگویید «مودونی مو چی موخوام بوگوم» من وقتی می بینم یک تهرانی با لهجه بد مشهدی حرف می زند عصبانی می شوم.

 

*نتیجه کار چطور بود؟

اینها چون تهرانی هستند لهجه ها را مخلوط می کنند. من اگر خودم دو ماه تهرانی صحبت کنم، دو مرتبه که برگردم لهجه ام آلوده می شود. من تصمیم گرفته که در هیچ شرایطی تهرانی حرف نزنم. حتی در سخنرانی های دانشگاهم لهجه مشهدی دارم. یک شعری هست که می گوید هوا را ا ز من بگیر، خنده ات را نه. من همیشه به شوخی می گویم خدایا هوا را از من بگیر، لهجه ام را نه.  

 

 

*چه اصراری دارید که لهجه تان را در هر شرایطی حفظ کنید؟

اگر لهجه تهرانی و مشهدی را قاطی کنم آهنگ صدایم مثل «رضا کیانیان» می شود. الان رضا وقتی می خواهد مشهدی صحبت کند یک کمی فکر می کند. همین فکر کردن لهجه اش را آلوده می کند. من این طوری فکر ی کنم. شاید سلیقه رضا چیز دیگری باشد. مشهدی ها لهجه آلوده را کمتر می پسندند. درباره خودم تا آنجایی که می دانم مشهدی ها از لهجه ام راضی بوده اند. دیروز یک دکتر را در مشهد دیدم که گفت من در دانشگاه تدریس می کنم. می گفت اصلا علاقه ای به تلویزیون ندارم ولی به تو علاقه دارم. چون تو خیلی خوب مشهدی حرف می زنی. تو خودت هستی. احساس نمی کنیم که داری بازی می کنی. آن مرد دکتر آمد پیشانی من را بوسید. از این اتفاق ها هر روز برای من می افتد. من وقتی به مکانیکی می روم شاگرد آنجا می گوید «دمت گرم که اصلا اصالتت ر از دست ندادی» در استخر از من بلیط نمی گیرند. چون لهجه مشهدی را دوست دارند.

 

*جدای این تشویق ها چه عاملی باعث می شود که شما روی لهجه مشهدی این قدر تاکید داشته باشید.  تعصب خاصی روی این موضوع دارید؟

هر بازیگری باید یک شاخصه ای داشته باشد. من که مثل محمدرضا گلزار خوشگل نیستم. یک طنز خاصی دارم که چیز جدیدی نیست. بقیه هم طنز دارند. در اخراجی های 3 همه طنز داشتند. من دو تا هنر دارم. یکی کارهای بداهه را بلدم که از تئاتر می آید. دیگری این که می توانم مشهدی صحبت کنم. برگ برنده من همین لهجه است. اگر این برگ برنده را از دست بدهم مثل بقیه می شوم. من این دو تا شاخصه را دارم که من را بجای بقیه انتخاب می کنند. وقتی تهرانی حرف می زنم احساس می کنم یک نفر داخل من آمده و دارد به جای من حرف می زند. از دست آن آدم عصبانی می شوم. آن آدم به جای من می گوید : «می دونی من می خواستم بگم که اگه امرو اَاین جا بری این طوری می شه» بعد خودم به خودم می گویم «اَی بابا! بیا برو حوصله ندارُم» (می خندد)

  • از چه زمانی تصمیم گرفتید که در فیلم ها و سریال ها مشهدی صحبت کنید؟

این قضیه با فیلم «بر بال فرشتگان» کلید خورد. آن موقع آقای طهماسب می خواست در استودیو به جای من صحبت کند. یادم می آید که دوبلور ها به مشکل برخوردند. لهجه من این قدر غلیظ بود که آنها متوجه نمی شدند. آقای میرعلایی مرا پیدا کرد و گفت بیا بگو چه گفته ای. وقتی صحبت کردم آقای طهماسب گفت صدای خودش روی نقش باشد بهتر است. بعد از آن اینقدر مشهدی حرف زدم تا این لهجه زنده بماند.

 

*لهجه تهرانی را هم بلد هستتید؟

بله. من مداح هستم. وقتی روضه می خوانم که نمی توانم لهجه مشهدی داشته باشم. روضه ام خنده دار می شود. مثلا بگویم: «ای یزید نامرد آب رِ بسته بود، نِمِذاشت هیچ کی به آب نزدیک بره» این طوری روضه بخوانم نمی توانم از مردم گریه بگیرم.

*به جز مورد «آژانس شیشه ای» برای چه کارهایی مشاوره داده اید؟

 

در سریال نوشدارو که چند وقت پیش بازی کردم، بیشتر بازیگران مشهدی بودند. ولی باز هم لهجه خیلی ها مشکل داشت که من با آنها کار می کردم. خانم «محبوبه بیات» که اصالتا مشهدی هستند خیلی قشنگ مشهدی حرف می زدند. شاهکار بودند. بقیه که می خواستند مشهدی حرف بزنند انرژی می گذاشتند. کار من یک سره این بود که بگویم بابا انرژی نگذارید. راحت و عادی حرف بزنید. مشهدی حرف زدن زور زدن ندارد.

 

* در جلسات مشاوره روی چه چیزهایی کار می کردید؟

 

کسانی که به تهران می روند بجای «رِ» می گویند «رُ» این جزو آلودگی هایی است که از لهجه های دیگر می آید. چند وقت که تهران بروی ناخودآگاه این طوری می شود.

 

*برای بازیگران تهرانی چطور؟

کار با تهرانی ها خیلی سخت تر است. در فیلم «خیلی دور خیلی نزدیک» من برای لهجه مشاوره می دادم. آقای بکاییان از مشهد آمده بودند که به من کمک بکند. با الهام حمیدی و افشین هاشمی خیلی کار کردیم. افشین هاشمی تا اندازه ای لهجه مشهدی را یاد گرفت. ولی باز هم شما می فهمیدی که افشین مشهدی نیست. او نقش روحانی را بازی می کرد. خوب حرف می زد. ولی شما هر چقدر هم که خوب صحبت کنی باز هم مشهدی شناس ها می فهمند که طرف مقابل مشهدی نیست. خانم حمیدی هم انرژی زیادی گذاشت. این فیلم سه ماه طول کشید که من یک ماه و نیمش را سر صحنه بودم.

*چطوری با آنها تمرین می کردید؟

جمله به جمله با آنها جلو می رفتم. مثلا می گفتم وقتی می خواهی بگویی «مُ» صدای« ُ» را نکش. خیلی راحت و سریع بگو «مُ». یکی سری اصطلاحات را هم که در ذهنم بود به آنها یاد می دادم. مثلا «آقا جان»، «حالُم خراب رفته» و چیزهای دیگر.

 

*چطور شد که «میر کریمی» شما را برای آموزش لهجه انتخاب کرد؟

 

آقای میر کریمی کارگردان خیلی با هوشی است. وقتی سراغ من آمد مشغول ساخت سریال «روژان» بودم. به او گفتم تو به مشهد برو و  این بازیگرها را انتخاب کن. او دو ماه در مشهد دنبال بازیگر گشت. بعد از دو ماه کار من تمام شده بود. او نمی فهمید که لهجه مشهدی چگونه باید ادا می شود. اما می فهمید که لهجه بازیگرانی که سراغشان رفته خالص نیست و غش دارد. او ته لهجه های مخلوطی را نمی پذیرفت. بعد از این ماجرا دوباره با خودم تماس گرفت و گفت باید خودت بیایی. به من گفتند با تو چهار روز کار داریم؛ ولی چهل روز من را نگه داشتند.

* به نظر شما چرا لهجه مشهدی هر روز کمرنگ تر می شود؟ مثلا می بینیم که اصفهانی ها لهجه شان را در تهران نگه می دارند. ولی مشهدی ها نه.

نمی دانم. وضعیت فرهنگی طوری بوده که هر کس کتابی حرف می زده باسوادتر به نظر می رسیده است. قدیم ها وقتی یک مشهدی به تهران می رفت و برمی گشت در هر چند کلمه اش به جای «مُ» می گفت «من» که ثابت کند تهران رفته است. این ضعف فرهنگی از زمان قدیم بوده است. به نظر من خیلی حیف است که لهجه مشهدی از بین برود. الان آقای قالیباف کمابیش لهجه مشهدی اش را حفظ کرده است. اگر کاملا مشهدی حرف بزند چقدر قشنگ می شود.

 

*قبول دارید اگر آقای قالیباف کاملا مشهدی حرف بزند خیلی ها حرف هایش را نمی فهمند؟

 

نه. امکان ندارد. همه می فهمند. من اتفاقا یک خاطره ای دارم که به جبهه مربوط می شود. یک رزمنده ای آمد و گفت دوست من مشهدی است و نمی فهمم چه می گوید. من شنیده بودم که لهجه کردی غیر قابل فهم است ولی مشهدی که سختی ندارد. به آن دوست رزمنده گفتم «چی کار شده داداش؟» گفت: خیلی تشنه هستم و نمی توانم حرف بزنم. زندگی این رزمنده ماجرای تلخی دارد. بچه طلاب بود و مجروح شده بود. موقع سحر دیدم بچه ها می گویند شاهمرادی زاده نفهمد. فهمیدم که یک کاری شده است. صبح در سردخانه را باز کردم و دیدم دوست مشهدی ام شهید شده است.

 

*در خود شهر مشهد هم تنوع لهجه داریم یا همه یک جور حرف می زنند؟

 

آدم هایی که به مشهد آمده اند یک سری شان کاشمری یا نیشابوری هستند. از همه استان خراسان به مشهد آمده اند. به همین خاطر لهجه مشهدی ها تفاوت های کوچکی با هم دارد. خیلی باید دقت کنید تا متوجه شوید. متاسفانه معلم های مدارس با بجه ها مشهدی صحبت نمی کنند. این اتفاق خیلی تاثیر بدی دارد و لهجه را از بین می برد. روی این حساب لهجه ها یک مقدار قاطی شده است. وقتی طرف حرف می زند نصفش مشهدی است و نصف دیگرش سبزواری. به همین خاطر است که من می گویم لهجه مشهدی یک مقدار آلوده شده است.

 

 

* برای این که لهجه تان مشهدی بماند آهنگ خاصی را به کار می برید یا روی استفاده از کلمات مشهدی هم دقت می کنید؟

 

یک خاطره خیلی خنده دار در این رابطه یادم آمد. من به خانه یکی از دوستانم در کرمانشاه رفته بودم. روی درخت پر چُغُک (گنجشک) بود. من فکر می کردم اینها هم به گنجشک می گویند چغک. به دوستم گفتم چه همه چغک. او منظور من را نمی فهمید. آخر سر به درخت زدم تا چغک ها همه بپرند. به او گفتم بیا این همه چغک. این قدر خندید که از خنده روده بر شد. به او گفتم اسم واقعی این ها را بگو تا جای دیگر اشتباه نگویم. او گفت ما به این ها می گوییم «ملوچ» باز من کلی به این دوستم خندیدم که به گنجشک می گوید «ملوچ». با هم بی حساب شدیم. (می خندد)

 

 

* چه کلمات مشهدی دیگری به ذهنتان می رسد؟

 

من یک بار به یک قنادی در تهران رفتم و گفتم آقا دو کیلو نارنجک بده. یارو سکته کرد. پرسید: «بمب هم می خوای؟» کلمات مشهدیها خیلی با کلمات آنها فرق دارد. یک وقت هایی پیش می آید که می فهمم تهرانی ها به کلمات ما یک چیزهای دیگری می گویند. مثلا من یک بار رفتم برای دخترم «سرکن» (مداد تراش) بخرم. چند ساعت طول کشید تا به او بفهمانم از این هایی که مداد را می تراشد می خواهم. تهرانی ها به آبنبات می گویند «شکرپنیر». باز به «لیسک» می گویند آبنبات.

 

*بچه های شما لهجه تهرانی دارند؟

 

خانم من که مشهدی است و مشهدی حرف می زند. دخترم در دانشگاه تهرانی حرف می زند و در خانه لهجه اش مشهدی می شود.

 

*شده خدای ناکرده کسی شما را بخاطر لهجه تان مسخره کند؟

 

نه. در تمام عمرم اصلا چنین چیزی ندیدم. من هر جا که می روم می گویم : «سلام دادش خسته نباشی.» بعد می بینم دارند من را به حرف می کشند. من هم خوب برایشان توضیح می دهم. آخر سر می گویند تو را به خدا یک کم برای ما حرف بزن. ما چقدر این لهجه ات را دوست داریم. چقدر قشنگ حرف می زنی.

 

*برای حفظ لهجه ها و بخصوص لهجه مشهدی چه راهکاری را پیشنهاد می کنید؟

 

من اولین آلودگی را در مدرسه ها می بینم. در کردستان معلم ها سر کلاس کردی حرف می زنند. اگر کسی تهرانی حرف بزند به او تحقیرآمیز نگاه می کنند. برای همین لهجه کردی در شهری مثل سنندج باقی مانده است. ولی در مدرسه های مشهد خانم معلم تمرین می کند که تهرانی حرف بزند. فکر می کند اگر تهرانی حرف بزند دانش آموز او احساس بهتری دارد. این کار اشتباه است. همان خانم معلم در خانه اش تهرانی حرف نمی زند. چون ممکن است مسخره اش کنند. ولی بچه های معصوم کاری به او ندارند. بچه خردسال مشهدی از مهد کودک که می آید به جای «مُ» می گوید من.

 

*فیلم هایی که لهجه دار هستند چقدر روی این مساله تاثیر می گذارند؟

من ندیدم که فیلمی بخواهد لهجه ای را مسخره کند. در سریال شهریار بازیگران خیلی خوب ترکی حرف می زدند. در سریال «پایتخت 2»  لهجه مازندرانی خیلی خوب ادا شد. این فیلم ها یک لهجه و فرهنگ را نگه می دارند.

 

*احسان رحیم زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها