در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پاکنیت بازیگری را در 16سالگی از تئاتر آغاز کرد و علاقه زیادی به بازی در نمایش و کار در رادیو داشت. از آنجا که ساکن شیراز بوده و در آن سال رادیوی آنجا فعال نبود، در کلاسهای تئاتر شرکت میکند و از همین جا وارد عرصه بازیگری میشود.
او از سال ۱۳۴۸ در زمینه تئاتر شروع به کار کرد و بعد از آن توانست در ۵۲ نمایش حضور یابد. او در سال ۱۳۵۲ به استخدام اداره کل فرهنگ و هنر درآمد.
از سال ۱۳۶۷ به فعالیت در عرصه سینما و تلویزیون پرداخت و موفق به اخذ درجه یک هنری از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد.
پاکنیت با مجموعه پرطرفدار «روزی روزگاری» در نقش حسامبیگ به محبوبیت زیادی دست یافت. آن زمان امرالله احمدجو توانست بخوبی از لهجه شیرازی و استعداد پاکنیت برای بازی در این سریال بهره بگیرد.
او همان راهزنی بود که با تکیهکلام معروفش، «التماس نکن» و «گوشتو میبرم میذارم کف دستت» در میان بینندگان شهرت زیادی پیدا کرد.
بعدها محبوبیت این بازیگر با مجموعههای پدرسالار، پس از باران، روشنتر از خاموشی، شب دهم، وارث، یوسف پیامبر، ساختمان ۸۵ و پشت کوههای بلند ادامه یافت.
بازی او در سریال ملاصدرا، با توسل به گریم، لباس، صحنه و بازی گرم و مقتدر خود پاکنیت در نقش شاهعباس توانست جایگاه بالاتری در میان کارگردانان پیدا کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای بازی پاکنیت، بازی در نقشهای منفی بوده است. او به واسطه صورت استخوانی و گونههای برجسته و چشمان نافذی که دارد، بیشتر در نقشهای منفی جا افتاده است، اما با بازی در نقش حضرت یعقوب در سریال یوسف پیامبر(ع) این تفکر را بههم ریخت.
او حتی در تلهفیلم «پنجشنبه آخر ماه» در نقش یک روحانی نیز ظاهر شد. خودش در جایی گفته بود: «وقتی نقش حضرت یعقوب(ع) به من پیشنهاد شد، خیلی خوشحال شدم، چون نقش منفی زیاد بازی کرده بودم و این شخصیت جذابیتی داشت که حتی با نقشهای مثبت هم متفاوت بود».
پاکنیت در یکی از بهترین نقشهای خود در نقش حاکم مقتدر سریال «پس از باران» سعید سلطانی ظاهر شد. این سریال سال ۱۳۷۹ از شبکه سوم پخش شد و نگاهی به تاریخ ایران در دوران رضاشاه داشت و روایتی انسانی از روابط ارباب و رعیتی بود.
او حالا در سریال «خاطرات مرد ناتمام» نقش آمیرزا رکنالدین عطار را بازی میکند که پسرش را برای تحصیل روانه فرانسه کرده است.
این سریال ماجرایی را که اوایل سال 1320 تا 1327 اتفاق افتاده به تصویر میکشد و درباره جوانی است که از فرنگ بازگشته و در رشته پزشکی تحصیل کرده و میخواهد در زیرزمین خانهاش یک لابراتوار راه بیندازد و تحقیقاتی نیز راجع به چیزهایی که در فرنگ آموخته داشته باشد، اما با مشکلاتی روبهرو میشود و از طرف دولت، وسایل لابراتوارش را توقیف میکنند و موجب دلسردی وی میشود.
پاکنیت نقش پدر این جوان را بهعهده دارد. او مثل همیشه با تحکم بازی میکند و با مهر و محبت، حامی قدرتمندی برای فرزندانش است.
با اینکه از او سنی گذشته و دیگر مثل روزهای اول خود نمیتواند حسامبیگ پرشور باشد و همه را از لب تیغ جسارتش بگذراند یا پسر شلوغ و پرهیجان آقا ماشالله باشد، اما تجربه بازیگری او آنقدر زیاد شده است که بتواند روی نقشی که به او سپرده میشود، تاثیر بگذارد و نقشی را که بازی میکند، در اختیار خود درآورد.
پاکنیت با بازی نقشهای متفاوتی که تا به حال بهعهده داشته، نشان داده تجربیات زیادی کسب کرده و حالا میتواند مدعی باشد که یکی از بهترینهاست.
مهراوه فردوسی - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: