گزارشی از تولید سریال پروانه

گردشی پروانه‌وار در دهه‌50

در یک روز سرد زمستانی به لوکیشن سریال تلویزیونی «پروانه» می‌روم ؛ دومین سریال جلیل سامان که علاوه بر فعالیت‌های سینمایی، دو سال پیش در کارنامه کاریش سریال تلویزیونی «ارمغان تاریکی» به ثبت رسیده است؛ اثری که ساخت قوی، بازی‌های جذاب و روان و البته قصه زیبایش آن را ماندگار و ممتاز کرد.
کد خبر: ۵۳۱۰۲۲

شاید تجربه خوشایند تماشای آن سریال باشد که مرا وادار می‌کند پیش از پایان تصویربرداری کار تازه سامان، برای تهیه گزارش به یکی از لوکیشن‌های خارجی بروم.

بازسازی دهه 50 در یکی از محله‌های قدیمی تهران

گروه سازنده سریال «پروانه» حوالی میدان قزوین مشغول کار هستند و از آن سویی که من وارد خیابان می‌شوم، به نشانه ایست نمادی گذاشته‌اند که ماشینی وارد محدوده فیلمبرداری نشود.

سریال به دهه 50 برمی‌گردد و به تصویر کشیدن آن دوران در قابی باورپذیر، عوامل را بر آن داشته قدیمی‌ترین محله‌های تهران را برای کار انتخاب کنند.

در یکی از نقاط نزدیک به مرکز شهر تهران، محله‌ای وجود دارد که هنوز بافت قدیمی خود را حفظ کرده است. گویی ساکنان برخی اماکن، آنها را دست‌نخورده گذاشته و رفته‌اند.

شیشه‌های شکسته طبقه بالای خانه روبه‌روی دوربین که در این سوز سرما، زندگی را غیرممکن می‌کند، نشان از متروکه بودن این ساختمان ‌دارد.

جلیل سامان و گروهش امروز باید یک صحنه عبوری را تصویربرداری کنند که در مجموع 15 ثانیه از این سریال بیش از 500 دقیقه‌ای را به خود اختصاص می‌دهد و وسواس و علاقه آنها برای درآوردن این پلان به بهترین شکل ممکن، توجه هر بیننده‌ای را جلب می‌کند.

روی صندلی پلاستیکی کنار کارگردان می‌نشینم و قلم و کاغذ به دست می‌گیرم. او با دقت، بی‌توجه به شلوغی محیط و سرمای آزاردهنده هوا، به مانیتور چشم دوخته و جزئی‌ترین موضوعی از چشمانش پنهان نمی‌ماند.

محمد افسری، تصویربرداری که در «ارمغان تاریکی» نیز با سامان همکاری داشته و اثر تصویری ارزشمندی خلق کرده است، در کنار او ترکیبی از دقت، وسواس و نکته‌بینی را رقم زده که می‌تواند بر کیفیت نهایی این مجموعه، اثر مثبت بگذارد.

آغاز نگارش از فروردین 91

در ذهنم اخبار این پروژه را که برای دهه فجر شبکه سه سیما ساخته می‌شود، مرور می‌کنم.

30 فروردین همین امسال بود که سامان در گفت‌وگویی اعلام کرده بود در تلاش برای نگارش فیلمنامه‌ای است که حال‌و‌هوای دهه 50 را به تصویر می‌کشد.

از همان زمان با مرور سکانس‌های سریال قبلی او، در تلاش بودم تصویری از شخصیت‌هایی را که با قلم او جان می‌گیرند و بر دل مخاطبان می‌نشینند، به یاد بیاورم.

بخشی از داستان این سریال در مقطعی از سال 54 در تهران می‌گذرد و به ماجراهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می‌پردازد.

متن کار نیز براساس تحقیق و شواهد دقیق عینی و خاطرات مجاهدان و مبارزان انقلاب اسلامی نوشته می‌شود.

سامان از ابتدا پروانه را به عنوان شخصیت اصلی داستان کار تازه خود معرفی و اعلام کرد ساخت این سریال دشواری بسیاری دارد و باید شرایطی فراهم شود تا کار خوبی از آب دربیاید؛ چراکه پرداختن به مقطع قبل از انقلاب در قالب یک سریال به این دلیل که یافتن لوکیشن مناسب و شکل درست پوشش افراد سخت است، محدودیت‌های بسیاری دارد.

به عبارتی بهتر، او دنبال فراهم شدن بهترین شرایط برای رسیدن به کیفیت موردنظرش بود و همواره این دغدغه را داشت که کار باید به‌گونه‌ای باشد که برای مخاطب قابل قبول بوده و در زمان پخش این سریال از آن نگذرد.

آن زمان قرار بود پروانه تیرماه وارد پیش‌تولید شود تا زمان کافی برای ساخت سریال تا دهه فجر وجود داشته باشد و هیچ‌یک از عوامل برای رسیدن به آنتن خلاقیت‌ها و وسواس‌های خود را نادیده نگیرند.

زمان احتمالی تصویربرداری نیز پنج ماه مشخص شد. با این حال، سریال اواسط مرداد ماه وارد پیش‌تولید و ابتدا، منصور سهراب‌پور به عنوان تهیه‌کننده کار معرفی شد.

همچنین سامان خبر داد حضور عواملی چون دستیار کارگردان امیر سلیمانی، طراح صحنه محسن نوروزی و آهنگساز فرید سعادتمند در کار قطعی شده است و او و گروه بشدت برای پیدا کردن لوکیشن‌های مناسب با فضای آن روزها در تلاشند و سریال در شمال کشور نیز تصویربرداری خواهد شد.

در جستجوی گمگشته‌

با گذشت زمان، اطلاعات دقیق‌تری از سریال به گوش رسید و اعلام شد قصه آن اواخر دهه 50 می‌گذرد و داستان جوانی به نام امیر است که در این سال‌ها به دنبال گمشده خویش می‌گردد.

او با گروهی مبارز همراه شده و زندگی پرحادثه‌ای را تجربه می‌کند. نقش امیر را نیز قرار شد حامد کمیلی ایفا ‌کند.

با کامل شدن عوامل مقابل و پشت دوربین معلوم شد صدابرداری پروانه را محمدجواد مقدس به‌عهده دارد.

طراح چهره‌پردازی سریال جلال‌الدین معیریان است. جانشین تولید عباس نصرالله، مدیر تدارکات مهدی کرمی و برنامه‌ریز سیدبهمن حسینی است.

همین‌طور اعلام شد بازیگران دیگری چون نیما رئیسی، مهدی سلوکی، قطب‌الدین صادقی، شهرام عبدلی، فرشید نوابی، سارا بهرامی، سپیده خداوردی و الهام چرخنده نیز به سریال پیوستند و هدایت هاشمی با ایفای مجدد، اما متفاوت نقش روحانی از بازیگرانی بود که با بازی در پروانه مصمم شد هنر خود را در مجالی دیگر به آزمایش بگذارد. این سریال سرانجام اواخر تابستان امسال کلید خورد.

برای ششمین بار: کات!

سرمای هوا مرا به خود می‌آورد و کارگردان برای ششمین بار کات می‌گوید.

این بار حضور نابجای یک هنرمند در بک‌گراند اثر هارمونی صحنه را به‌هم می‌ریزد و گروه برای هفتمین بار آماده می‌شوند.

آن روبه‌رو طبقه پایین ساختمان متروکه یک نانوایی وجود دارد و کنارش مغازه میوه‌فروشی به چشم می‌خورد. دو هنروری که قرار است سبزی به دست از گوشه صحنه رد شوند، در جایشان می‌ایستند.

ماشین کادیلاک سبز عقب می‌آید و دوچرخه‌سوار و مردی که هر بار دوان‌دوان مسیر عکس بانوان سبزی به دست را پیش می‌گیرد، سر جای خود آماده می‌ایستد. سامان می‌گوید: امین قایم شو ضبطه!

شخصیت پروانه با بازی سارا بهرامی برای هفتمین بار از خیابان رد می‌شود. راننده ماشین گذری به او می‌گوید: حواست کجاست خانم؟ پروانه به مقابل دوربین می‌رسد و سرش را به درختی که سمت خیابان سر کج کرده می‌گذارد و با مکث از کادر بیرون می‌رود، اما باز هم کارگردان می‌گوید کات و ایراد دیگری عوامل را به آماده کردن مجدد صحنه و تکرار آن وادار می‌کند.

در همین لحظه حامد کمیلی با سبیل‌های مردان دهه‌50 و کلاه به سر به گروه می‌پیوندد و بعد از خوش‌و‌بش با همه ، پارچه انداخته شده روی مانیتور را برمی‌دارد و در صحنه سرک می‌کشد.‌

سرانجام هشتمین برداشت موفقیت‌آمیز به پایان می‌رسد. نشان ورود ممنوع از دو سر خیابان برداشته می‌شود و سرمای هوا کاری می‌کند که عوامل دو پا دارند، دو پای دیگر قرض می‌کنند و کوچه شلوغ بسرعت خالی و خلوت می‌شود.

با این حال محمد افسری همچنین کنار دوربینش نشسته است و وقتی از او می‌پرسم چرا برای گرم شدن به داخل ساختمان کناری نمی‌رود، از مقاومت تصویربردارها می‌گوید که سرما و گرما نفوذی در آنها ندارد.

حال و هوای مشابه کار موفق پیشین

حال و هوای این صحنه مرا به یاد «ارمغان تاریکی» می‌اندازد؛ سریالی که گرچه رنگ و بویی از سیاست در خود داشت، اما انسانیت و روابط انسانی بیش از هر چیز دیگری در آن مورد توجه قرار گرفت.

چه بسا اصولا جلیل سامان خود را یک فیلمساز سیاسی نمی‌دانست و نمی‌داند.

او درباره کار پیشین خود نیز به این نکته اشاره کرده بود که ابتدا موضوع سریال ارمغان تاریکی صرفا درباره سازمان مجاهدین خلق در سال‌های دهه 50 نبوده است.

طرحی که من به شبکه بردم، یک طرح عاشقانه بود. مردی که بعد از سوختن صورت زنش بر اثر انفجار آبگرمکن، دست به کاری می‌زند و دچار بحران می‌شود.

این زن ماجراهایی داشت به این معنا که آدم متعالی دست به کاری می‌زند، اما بعد خواستم از زاویه دیگر به این متعالی شدن نگاه کنم.

درواقع او به این نکته اشاره کرده بود که عشق ساختگی میان دو نفر که بعد شکل دیگری به خودش می‌گیرد، در آن کار برایش اصل بوده و برای تصویر این عشق ساختگی به ماجرای منافقین رسیده است.

تحقیق، اصل اول

او پس از ساخت اولین روایتش از مقطع تاریخی پیش از انقلاب، خیلی محکم اعلام کرد: بعد از تغییر فیلمنامه ارمغان تاریکی و طرح اولیه‌اش، خیلی نگران بودم مطرح کردن عنوان منافقین، ترکه‌زدن به مرده باشد، اما به مرور این نگرانی برطرف شد و بعد شروع به تحقیق درباره این موضوع کردم، چون می‌خواستم قصه درست روایت شود تا در ارائه اطلاعات در قالب نمایش اشتباهی صورت نگیرد.

بخشی از داستان سریال «پروانه» در مقطعی از سال 54 در تهران می‌گذرد و به ماجراهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی می‌پردازد

او این بار هم برای ساختن سریال پروانه، تحقیق را اصل قرار داده تا آنچه در قاب تلویزیون به تصویر کشیده می‌شود، وامدار واقعیت باشد.

در فرصت کوتاهی که به دست آمده تا لحظاتی از سریال تازه سامان را تجربه کنم، احساس می‌کنم گرچه علاقه او به این بخش از تاریخ معاصر غیرقابل انکار است، اما با وجود این همواره این احساسات لطیف انسان‌هاست که در آثار او پررنگ می‌شود و مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نگاه واقع‌بینانه و برخورد هوشمندانه

این موضوع گرچه باعث ارائه جدی‌ترین حرف‌ها در بستری انسانی و عاطفی می‌شود، اما همواره دست گذاشتن بر برهه تاریخی‌ای که حساسیت‌های فراوان دارد، احتمال درگیر شدن با ممیزی را نیز افزایش می‌دهد.

شبهه‌ای که سامان درباره سریال قبلی‌اش نیز به آن پاسخ داده بود: «گرچه موضوع سریال حساس بود. من هم نگران بودم بخش‌هایی از صحبت‌های شخصیت‌ها حذف شود، اما سازمان صداوسیما بویژه شبکه سه، خیلی هوشمندانه برخورد کرد و ما ممیزی نداشتیم. شاید به‌دلیل فضای سالم کار بود که سعی کرده بودیم خیلی واقع‌بینانه به همه چیز نگاه کنیم. هیچ بخشی از کار تا‌امروز حذف نشده است.»

برای گپ و گفتی با بازیگر شخصیت پروانه - سارا بهرامی- داخل ساختمان می‌روم و او که کارش تمام شده و عزم رفتن کرده، دقایقی برای شرح این تجربه بیشتر با گروه می‌ماند.

تجربه‌ای جدا از تمام تجربه‌ها

سارا بهرامی، یک بازیگر جوان تئاتر است که پس از «نه» شنیدن‌های فراوان، سرانجام نقش اصلی یک سریال را از آن خود کرده است؛ نقشی که با خواندن فیلمنامه آن را برای خود می‌دانسته و برای رسیدن به آن به قول خودش هفت‌خوان رستم را پشت سرگذاشته است.

او درباره این تجربه توضیح می‌‌دهد: «همیشه به اطرافیانم می‌گویم تمام تجربه‌های من، چه زمانی که درس می‌خواندم، چه زمانی که تئاتر کار می‌کردم، چه زمانی که مقابل دوربین رفته بودم، یک طرف و کلید خوردن پروانه در زندگی من، یک طرف دیگر است، چون چیزهای فراوانی از آقای سامان یاد گرفتم و این اتفاق اصلا بسادگی رخ نداد. یادم می‌آید روزی از من پرسیدند حاضری فلان نقش را بازی کنی؟ گفتم نه! من آنقدر برای پروانه رفتم و آمدم که آن را مال خودم می‌دانم و دوست دارم بازی‌اش کنم. از منصور سهراب‌پور و جلیل سامان بابت اعتمادشان ممنونم.»

بهرامی، پروانه را دختری اشرافی از خانواده‌ای متمول نزدیک به سیستم درباری معرفی می‌کند که به قول خودش درگیر شناخت و عشق می‌شود.

او تصریح می‌کند: بازیگری برای من عشق است. در کتاب «شازده کوچولو» روباه به او می‌گوید ارزش عشق به آدم‌ها به اندازه عمری است که برایشان می‌گذاری. من هم فکر می‌کنم ارزش این حرفه برای من به اندازه سال‌هایی است که به خاطر رسیدن به آن تلاش کردم و اکنون در مسیر از آن لذت می‌برم. این سختی‌ها برای من شکل یاد گرفتن و تجربه دارد و جایی که یاد گرفتن وجود داشته باشد، قطعا لذت هست. آرزو دارم نقش‌های متفاوت بازی کنم.

دستیار کارگردان وارد محل استراحت می‌شود و نوید می‌دهد زمان استراحت و گرما به پایان رسیده و همه باید به سمت کار و سرما حرکت کنند!

درختان کنار پیاده‌رو، تاریکی کوچه را در نخستین ساعات شب افزایش می‌دهد و گروه بسرعت دوباره مشغول چیدن صحنه و نور و آماده کردن ماشین‌ها و دیگر آکسسوار می‌شوند. نگاهی به برگه‌های آتوسا شاسیاه، منشی صحنه می‌اندازم و می‌فهمم عوامل امشب قسمت نهم را تصویربرداری می‌کنند.

دشواری‌های نمایش زندگی

پیرمرد موتورسواری از کنار صحنه می‌گذرد و سیگار به لب بی‌آن‌که مقابلش را نگاه کند، به تعجب به دم و دستگاه ساخت فیلم چشم دوخته. توجه سامان به برچسب‌های روی کادیلاک جمع می‌شود و می‌گوید بسرعت آنها را بکنند و به شوخی ادامه می‌دهد: «دهه 50 از این چیزها نبود!»

گروه سازنده سریال تلویزیونی پروانه همچنان مشغول کارند و کار تا چند ساعت دیگر ادامه خواهد داشت اما سرمای هوا مرا بی‌طاقت کرده و تصمیم می‌گیرم روزی دیگر در لوکیشنی داخلی سر صحنه بیایم تا با آرامش خاطر بیشتری گزارش تهیه کنم. با این حال فرصت ساعاتی حضور در سریالی که می‌توان به موفق و پربیننده شدنش امیدوار بود، مغتنم و به‌یادماندنی است. (جام جم - ضمیمه قاب کوچک)

آفاق احمدیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها