«بازجویی در کافه تهران» عنوان یکی از آخرین آثار پخش شده در این گونه است که چندی پیش از شبکه یک روی آنتن رفت.
این تلهفیلم پلیسی ـ کارآگاهی براساس رمان «سایه گیوتین» نوشته «ژرژ سیمنون» ساخته و همین ویژگی سبب شده تا یکسری نقاط قوت و نقاط ضعف را به همراه داشته باشد.
در فیلم «بازجویی در کافه تهران» با داستانی مواجهایم که به لحاظ حل معما، هیچگونه ضعفی در جلو بردن روابط علی و معلولی ندارد و شاید مهمترین نقطه قوت این فیلم نیز همین باشد.
این فیلم درواقع داستان مجید، پسر جوانی را روایت میکند که یک عقبمانده ذهنی است و با این حال متهم به قتل یک پیرزن و خدمتکارش و همچنین دزدی جواهرات او شده است. سرگرد کاویان (مهدی سلطانی) اما نظری برخلاف این دارد چرا که او قتل پیرزن را حاصل یک جنایت پیچیده میداند.
سرگرد کاویان با وجود مخالفت همکارانش و با مسوولیت خودش، قاسم را که متهم به قتل پیرزنی به نام مهری عظیمی است، از زندان آزاد میکند. تمام شواهد حاکی از مجرم بودن قاسم است؛ اثر انگشت او در صحنه جنایت، پیراهن آغشته به خون مقتول، جواهرات ربوده شده از محل جنایت و... اما سرگرد کاویان که معتقد است او قاتل نیست با تعقیب قاسم به کافیشاپی میرسد.
آنجا با هوشنگ، برادرزاده و تنها وارث پیرزن روبهرو میشود. همچنین جوانی به نام جلال که دانشجوی سابق روانشناسی است و کاری بجز وقتگذرانی در کافیشاپ ندارد، نظرش را جلب میکند.
او به کاویان میگوید بهتر است با دقّت بیشتری پرونده قتل را بررسی کند و... کاویان بین مظنونین قاسم، جلال، هوشنگ، توران، فرزام و... بهدنبال قاتل است؛ قاتلی بسیار زیرک که شاید هیچ ردپایی از خود باقی نگذاشته باشد.
اگر نقطه قوت این فیلم را در نحوه روایت داستان بدانیم یکی از نقاط ضعف آن ریتم کندی است که در به تصویر کشیدن ماجرا دارد. همچنین در این فیلم با اینکه سعی شده با بهکارگیری اسامی ایرانی، داستان تا حدی ایرانیزه شود؛ اما در شخصیتپردازی و فضای داستان و ارتباطات آدمها با یکدیگر هیچگونه تلاشی برای بومیسازی صورت نگرفته است.
در فیلم تلویزیونی بازجویی در کافه تهران، مخاطب با شخصیتهایی روبهرو میشود که بشدت تنها هستند و از بازپرس گرفته تا متهمان، همه زندگی فردگرایانهای دارند و در زمره آدمهایی قرار میگیرند که در جامعه فعلی ما در اقلیت هستند. آدمهایی تنها، بدون ریشه، بدون خانواده، آدمهایی خانه به دوش و کافهنشین که نمونههای عینی آن را بسختی میتوان پیدا کرد.
باید پذیرفت مهمترین اصل در یک اقتباس از آثار خارجی تبدیل عناصر آن به شرایط فرهنگی محل اقتباس است و در مورد این فیلم غیر از نحوه شخصیتپردازی و سبک زندگی در دیگر موارد سعی شده بود نکات فرهنگی و بومی رعایت شود.
از نحوه بومیسازی و چگونگی اقتباس این اثر که بگذریم، نکتهای که کارگردان و فیلمنامهنویس به آن کمتر توجه کردهاند جلو زدن مخاطب داستان است. در این فیلم برای نشان دادن قاتل به مخاطب عجله زیادی شده و سرگرد خیلی سریع، تنها با دادههایی مبتنی بر حس کنجکاوی خود، مخاطب را مطمئن میکند که جلال متهم است و این عجله در نهایت تجربه لذت کشف را از مخاطب میگیرد.
بازی خوب مهدی سلطانی و هومن برقنورد در فیلم «بازجویی در کافه تهران» که به ترتیب در نقش سرگرد و جلال ظاهر شدهاند نیز یکی دیگر از نقاط قوت این فیلم است که البته به جهت استفاده از نابازیگران یا بازیگران کمتر شناخته شده در سایر نقشها توازن بازیها تا حد زیادی به هم خورده است و بازیگران در مجموع بازی یکدست و هماهنگی ندارند.
برخلاف یکدست نبودن بازیها، اما دکوراسیون صحنه و استفاده از وسایل و نوع چیدمان خاصی که در تمامی صحنهها شاهد آن هستیم چه در لوکیشن کافه و چه در لوکیشن خانه سرگرد کاملا یکدست بود و با فضای سرد و پلیسی اثر نیز هماهنگی مناسبی دارد.
در پایان و در یک بررسی اجمالی میتوان بازجویی در کافه تهران را بهعنوان یکی از تلهفیلمهای متوسط ارزیابی کرد که سعی کرده بود به لحاظ بصری و به لحاظ داستان بخشی از استانداردهای مورد توجه مخاطبان را رعایت کند و چه بسا اگر ریتم و نحوه روایت اثر در موارد اشاره شده دارای نقص نبود، جایگاه این فیلم تلویزیونی از یک اثر متوسط به مراتب در درجه بالاتری قرار میگرفت.
مبینا بنیاسدی - جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم