در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
پدر در آخرین لحظات عمرش وقتی این ماجرا را میفهمد برمیآشوبد و خونش به جوش میآید. تصور این که پارهتنش یک لحظه خجالت کشیده و شرمنده شده، «جمیل» را تا مرز جنون پیش میبرد. جمیل این راز را 20 سال بعد میفهمد؛ اما گذر زمان هرگز از تلخی و گزندگی این ماجرا کم نمیکند.
این کنش و واکنشها که در دنیای نمایشی «دیوار» و تخیل فیلمنامهنویس اتفاق افتاده، چندان دور از واقعیت نیست.
در دنیای واقعی نیز معلمان درباره شغل «پدر» از دانشآموزان میپرسند و آنها پاسخی یک کلمهای میدهند. این پاسخ کوتاه برخی از کودکان را سربلند میکند و برخی را شرمنده.
کودکان به حکم اجبار تن به پاسخگویی میدهند و هیچ کدامشان هم نمیپرسند که این سوال و جواب چه دردی را درمان میکند.
واقعا برای آقا یا خانم معلم چه فرقی میکند که پدر دانشآموزش در کدام حرفه مشغول به کار است؟ آیا قرار است میزان توجه به یک دانشآموز بر اساس شغل پدرش تعریف شود؟ در طول همه این سالها معلمان همیشه سوالکننده بودهاند و هیچ گاه جواب این سوال را ندادهاند که واقعا دانستن شغل پدر تکتک دانشآموزان به چه دردشان میخورد.
چهره فرزند معصومی را تصور کنید که از نعمت داشتن پدر محروم است و در لحظه پاسخگویی سکوت میکند و اشک از چشمانش جاری میشود.
معلمی که میخواهد در طول یک سال با کودکان کلاسش رابطهای عاطفی برقرار کند، باید مدتها برای خنثی کردن اثرات زیانبار این پرسش بیمورد تلاش کند.
رفتار معلم مورد نظر پس از این که از شغل پدر بچهها باخبر شد از دو حال خارج نیست؛ ممکن است او با بچههای پولدار بهگونهای خاص رفتار کند و با طبقات پایین اقتصادی تعاملی دیگر داشته باشد.
حالت دوم هم این است که او بدون توجه به این مساله با همه بچهها رفتاری یکسان داشته باشد. در این حالت این پرسش ایجاد میشود که پس پرسیدن پرسشی اینچنینی چه لزومی داشت؟ به نظر میرسد اگر معلمی به هر دلیلی میخواهد به حریم خصوصی کودکان وارد شود، بهتر است که این کار را به صورت محرمانه و خصوصی و نه در میان جمع دانشآموزان انجام دهد.
احسان رحیمزاده - گروه رادیو و تلویزیون
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: