در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
روایت خواندنی از شهربانو شجاع مادر شهید صیاد شیرازی درباره فرزندش در ذیل مرور می شود:
هنگام به دنیا آمدن فرزندش مهدی بود که من به تهران رفته بودم. او مجروح شده بود، تیر به ماهیچه پایش خورده بود، البته اینجور مواقع نمی گذاشت اهل خانه بویی ببرند؛ به همین دلیل به خانه یکی از دوستانش رفته بود.
بالاخره همراه همان دوستش به خانه آمد. در زدند، من رفتم در را باز کردم، دیدم علی عقب ایستاده و می گوید: «هوا سرده، شما برید تو. من خودم میام.» می خواست من نفهمم مجروح شده است. من هیچ وقت حرفش را رد نمی کردم بنابراین به داخل خانه رفتم.
بعد از نیم ساعت رفتم به اتاقش، دیدم پایش را بسته و دراز کشیده است. پرسیدم: «چی شده؟» گفت:«توی هلی کوپتر بودم که تیراندازی کردن، حالا هم چیزی نشده.»
این در حالی بود که ماهیچه های پایش از شدت خونریزی آب شده بود. باورش سخت است، ولی علی نه تنها چند ماهی با همان پای مصدوم به منطقه می رفت، بلکه عقب هم نمی ماند، مُصر بود که هر طور شده جلو برود.
یک بار که حالش خیلی خراب بود به او گفتم:«مادر جان، تو توی همین خونه هم داری به زور نفس می کشی، چطوری می خوای با این حال و روز با دشمن بجنگی؟» جواب داد:«عزیز، من همین که پام به منطقه باز بشه، خوب می شم. همین که بچه بسیجی ها رو می بینم آروم می شم».(نوید شاهد)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: