در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
ما که خیال داشتیم از پیکر سوخته حلاج گزارش بگیریم، یکباره در برابر چشمانمان خیابانی را دیدیم که از سر تا ته آن، پیکرهای سوخته و افروخته مردم بغداد نمایان بود، حلاج از یادمان رفت وقتی فهمیدیم که اینجا در طول چند ثانیه پیکر 600 نفر سوخت و در میان لاشههای آهنین و تکههای آجر از میان رفت، به همین سادگی.
و لابد اگر ما برای زیارت جناب حلاج چند دقیقه زودتر راه افتاده بودیم، ملاقات ما با آن شیخ شوریده به جای ساحل دجله موکول میشد به بهشت، به همین سادگی ما داشتیم تا پای مرگ میرفتیم، اما نه به پای خویش، بلکه به دست حرفهای که دارد آرامآرام بر چهره ما نقش چین و سپیدی میکشد.
ما آن روز فاصله چند قرن را از پای چوبهدار منصور حلاج تا خیابان صالحیه بغداد به گامی طی کردیم، از آرامش تمام به قعر یک بیقراری ناتمام سقوط کردیم، تا روزها، آن روز تلخ، آن یکشنبه خونین را گزارش کردیم و از این یکشنبهها تا بخواهی در روزگار من و جامعه خبرنگاران فراوان است.
گویا خبرنگاری یعنی اینکه آنقدر با حادثه قرین باشی که زندگی را چند برابر تجربه کنی، آنقدر روزگار گوناگون بچشی که روزگار زودتر آنچه باید نقش سپیدی بر صورتت بکشد.
این روایت را نگفتم که نقش قهرمانهای رنجدیده را بازی کنم که در میانه این راه پر فراز و نشیب، برای ما، حوصله و میلی برای این داستانها نمانده، گفتم این داستان را، که اگر باز مرا دیدی، کمی در خویش فرو رفته، کمی پیرتر از آنچه باید، بدانی که روزگار اهالی خبر، روزگار کشدارتر، روزگار پرحادثهتر، روزگار غریبتری است، چنانکه گویی بیش از یکبار زندگی میکنند.
بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار
فکری به حال خویش کن این روزگار نیست
بگذر ز صید و این دو سه مه با عماد باش
صیاد من! بهار که فصل شکار نیست
محمد دلاوری - خبرنگار صدا و سیما
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: