نگاهی به دو انیمیشن «جوجه طلایی» و «جزیره‌ دایناسورها»

محبوب ناقص، مهجور بی‌نقص

«جوجه طلایی» عنوان یکی از مجموعه انیمیشن‌های شرکت فرهنگی ـ هنری صباست که مدت زیادی از نخستین پخش تلویزیونی آن می‌گذرد و در حال پخش مجدد است. جوجه طلایی خاطره‌انگیز و دوست داشتنی است. خوش‌ساخت و قوی نیست ولی با این حال آن‌طور هم نیست که دلیل ماندگاری‌اش در ذهن‌ها فقط خاطره‌انگیز بودنش باشد.
کد خبر: ۳۷۷۱۶۴

از همین رو بحث درباره‌ این اثر پویانمایی ایرانی کمی مشکل است. اگر به ظاهر نگاه کنیم و بخواهیم ویژگی‌های تکنیکی، ساختاری و نیز محتوایی را مورد بررسی قرار بدهیم به غیر از نکاتی جزئی و معدود نمی‌توانیم در این مجموعه چیزی برای دفاع و تحسین بیابیم. از طرف دیگر اگر به جایگاه این برنامه در ذهن مخاطبان نگاهی بیندازیم و به دلمان رجوع کنیم آن‌وقت می‌بینیم که این برنامه بخصوص شخصیت جوجه طلایی دوست داشتنی است. اگرچه گویی دلیل موجهی برای این دوست داشتن وجود ندارد. کارگردانی انیمیشن جوجه طلایی را نسرین قلی بیگیان به عهده داشته و مدیر دوبلاژ آن شوکت حجت است. طراحی شخصیت را هم در این کار علی قادری‌ورکانی انجام داده است.

هردو طرف قضیه یعنی هم نقص‌های ساختاری و محتوایی این مجموعه و هم‌دلنشین بودن آن برای مخاطب، نیازمند اثبات است.

قبل از هر چیز گرافیک تصویری جوجه‌طلایی توی ذوق می‌زند. کادرها کاملا ساده‌انگارانه هستند و زاویه‌ دید مشخصی ندارند. اغلب صحنه‌ها در لانگ‌شات می‌گذرند آن هم به اندازه‌ نماها، زوایا و حتی پس‌زمینه‌های تقریبا یکسان. حتی در چینش عناصر بصری در همین لانگ‌شات‌های یکسان هم دقت زیبایی‌شناسانه منظور نشده است و هیچ خبری از ترکیب‌بندی هنری نیست. نماها جز مواردی بسیار معدود، فاقد پرسپکتیو هستند یا این‌که حداقل پرسپکتیو ممکن را دارند. انگار فرقی نداشته در هر نما محور داستان کدام شخصیت باشد. کارگردانی تصویری جوجه طلایی از این جهت نقص‌های واضح دارد. تصاویر این برنامه به تنهایی قادر نیستند هیچ معنا و مفهومی را به مخاطب خود منتقل کنند یعنی اگر صدای فیلم را که مسوولیت همه چیز حتی بیان افکار و درونیات شخصیت‌ها را بر دوش دارد، حذف کنند چیزی از برنامه باقی نمی‌ماند.

جوجه طلایی، درس‌های اخلاقی مستقیم می‌دهد آن هم به ساده‌ترین شکل ممکن یعنی در قالب دیالوگ‌ها بارویکرد نصیحت‌. تا آنجا که حتی از داستان خود نتیجه‌گیری اخلاقی هم می‌کند و این نتیجه‌گیری را هم به همین شکل ساده و سطحی در قالب دیالوگ یا مونولوگ تحویل مخاطب می‌دهد؛ مثلا در قسمتی با نام «پرنده‌ خوش آواز» ماجرای حسادت خروس به آواز خوش بلبل فقط به شیطنت‌های خروس نسبت به بلبل یا در آخر، متنبه شدن خروس و همکاری نهایی‌اش با بلبل خلاصه نمی‌شود، بلکه زشت بودن کار خروس و بد بودن حسادت از زبان جوجه طلایی به صورتی که «در اگر نشنید دیوار حتما بشنود!» تکرار می‌شود. این دست کم گرفتن درک و دریافت مخاطب خردسال و لقمه لقمه همه چیز را در دهان او گذاشتن، حکایت از عدم شناخت صحیح برنامه‌ساز از مخاطب خود یعنی کودک دارد و سن و سال کم مخاطب این برنامه به هیچ رو نمی‌تواند توجیهی برای این نصیحت‌های آشکار و آن نتیجه‌گیری‌های واضح باشد.

به تبع نقص‌هایی که تا اینجا ذکر شد، قصه‌گویی هم در انیمیشن جوجه طلایی ضعیف است، چراکه اساسا وقتی بار همه چیز را دیالوگ بر دوش کشید، آن وقت انگیزه‌ای برای طراحی ساختار داستانی مبتنی بر تعلیق و رخدادهای درگیرکننده باقی نمی‌ماند بلکه صرفا داشتن یک سیر داستانی کلی برای برنامه‌سازی کافی خواهد بود. مثلا خروسی بدصداست، بلبلی خوش‌صدا می‌آید و بدصدا بودن او را آشکارتر می‌کند، خروس حسادت می‌کند و وقتی کار بالا گرفت پشیمان می‌شود و به توصیه‌ دوستانش می‌رود استعداد خودش را پیدا می‌کند و دست آخر به جای رقابت، با بلبل همکاری می‌کند.

اما نمونه خارجی مشابهی که قصد مقایسه آن با جوجه طلایی را داریم نامش «جزیره‌ دایناسورها» است که مثل جوجه طلایی قدمت پخش دارد و خاطره‌انگیز است. اینجا هم دنیای حیوانات قرار است بهانه‌ای باشد برای آموختن نکات تربیتی به کودکان؛ اما به قول معروف این کجا و آن کجا! در قسمتی از مجموعه‌ جزیره دایناسورها با عنوان «زیبای سپید» (White Beauty) ما شاهد حضور یک دایناسور نادر و نادیده هستیم که حتی مسن‌ترین موجود جزیره هم فقط اسم او را شنیده و تابه‌حال هیچ‌وقت او را ندیده است. این دایناسور غریبه، سپید است و در نتیجه زیبا. درست در مقابل دایناسور خبیث و ظالم جزیره که تیره‌رنگ است و زشت. آن زیبایی و این زشتی، نمادی از باطن شخصیت‌ها هستند. دایناسور سپید، ناجی است و مهربان و دایناسور قهوه‌ای، به غایت وحشی و درنده. موقعیت ابتدایی این قسمت از انیمیشن جزیره‌ دایناسورها تقابل این دو شخصیت است. یکی می‌خواهد ضعیفی را بدرد و دیگری می‌خواهد ناجی این موجود کوچک و ضعیف از چنگال آن دیو درنده باشد. ناجی پیروز می‌شود، اما با متحمل شدن زخم‌های عمیق و دردناک. حالا نوبت ضعفاست که به یاری قهرمانشان بشتابند. موفق هم می‌شوند. پس معلوم می‌شود ضعف این موجودات در مقابل آن ظالم وحشی ریشه در ظلم‌پذیری خودشان داشت و نیز ریشه در جدا بودنشان از یکدیگر. زیبای سپید با آمدنش فقط ناجی آن یک بچه دایناسور گرفتار آمده در چنگال ظالم جزیره نبود. او همه‌ اهالی جزیره را نجات داد، چون ناخواسته روح همکاری و وحدت را در میان آنها بیدار کرد و آنها را با قدرت پنهانشان آگاه ساخت.

جدا از این‌که داستان همین یک قسمت از مجموعه‌ جزیره‌ دایناسورها چقدر عمیق و اثرگذار است و چه مضمون تربیتی والایی (آزادی و عدالت در سایه‌ وحدت) را در وجود مخاطب خردسال خود نهادینه می‌کند، آنچه مهم‌تر است شیوه‌ بیانی این داستان است. این درس‌های اخلاقی و تربیتی که ما گفتیم هیچ‌کدام در اثر به صورت مستقیم نیامده‌اند. هر چه می‌بینیم فقط رخدادهایی است داستان‌گونه که در درجه‌ اول مخاطب را جذب خود کرده، سرگرم می‌کند و در مرتبه‌ بعدی است که پیام خود را ـ آن هم به صورتی کاملا ضمنی ـ به مخاطب خود منتقل می‌کند. درست است که پیام این اثر برخلاف پیام نمونه ایرانی ذکر شده دیرفهم‌تر است، چراکه با ناخودآگاه مخاطب سر و کار دارد نه با خودآگاه او، اما به همان‌ اندازه، بیشتر در ذهن باقی می‌ماند و منجر به نتایج مهم‌تر و بنیادی‌تری می‌شود. نصیحت را می‌شود از یک گوش شنید و از گوش دیگر به در کرد اما تحت تأثیر قرار گرفتن، چیزی نیست که به این راحتی‌ها بشود اثرش را از ذهن بیرون راند.

جزیره‌ دایناسورها به لحاظ ساختاری هم قوی و حرفه‌ای است. نه فقط چون کارگردانی بی‌نقص و خلاقانه دارد و بیش از آن‌که به صدا متکی باشد با تصویر حرفش را می‌زند، بلکه چون ریتم و زمان‌بندی را هم خوب می‌شناسد و بخوبی قادر است در مدت‌زمانی کوتاه حرف خود را به بهترین شکل ممکن بزند. اما اینها هیچ‌کدام باعث نمی‌شود شخصیت‌های این انیمیشن خوش‌ساخت، نزد کودک ایرانی محبوبیت جوجه طلایی را داشته باشند.

اگر به دنبال دلایل آن باشیم، یک دلیلش می‌تواند این باشد که کودک ایرانی مرغ و خروس و بلبل و جوجه اردک را می‌شناسد، اما دایناسور را نه. کودک غربی هم البته با دایناسور مؤانستی ندارد، اما بالاخره سگ و بچه خرس و شامپانزه قرابت بیشتری دارند با دایناسور تا جوجه و پرندگانی که نه فقط در داستان‌های ایرانی که در خانه‌های ایرانی هم حضور پررنگ دارند. دیگر این‌که جوجه طلایی برخلاف جزیره‌ دایناسورها یک شخصیت محوری مشخص دارد و مخاطب خردسال از ابتدا می‌داند کدام شخصیت را باید دوست داشته باشد و نیازی به انتخاب ندارد. همین نوعی وحدت علاقه میان مخاطبان برنامه ایجاد می‌کند و باعث محبوب‌تر شدن آن یک شخصیت می‌شود. دلیل دیگر می‌تواند کودکانه‌تر بودن شخصیت جوجه طلایی در مقایسه با شخصیت‌های جزیره‌ دایناسورها باشد. هم به لحاظ شیرینی و نمکی که در شخصیت جوجه طلایی هست و هم به دلیل اهلی بودن جوجه و کوچک بودن آن به لحاظ قد و قواره.

اما شاید مهم‌ترین دلیل، تیتراژ ابتدایی انیمیشن جوجه طلایی باشد که اگر نبود، چه بسا این شخصیت هیچ‌وقت نمی‌توانست نزد کودک ایرانی محبوب و دوست‌داشتنی باشد. موسیقی این تیتراژ همراه با شعر و ترانه‌ای دوست‌داشتنی است که نماهای تصویری مختلف از تلاش جوجه طلایی برای بیرون آمدن از تخم هم به کمک آن می‌آید و در مجموع ترکیبی دلنشین را به‌وجود می‌آورد؛ ترکیبی که در پیام‌های بازرگانی چیپس و پفک و غیره هم وجود دارد و باعث شده بسیاری از کودکان ایرانی اساسا به انیمیشن‌های تبلیغی بیشتر از پویانمایی‌های برنامه کودک علاقه نشان بدهند و این در حالی است که تیتراژ ابتدایی جزیره‌ دایناسورها، حس و حالی اکشن دارد و موسیقی‌اش بی‌کلام است و شوخ‌طبعی و شیرینی و نمک لازم را ندارد.

آزاد جعفری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها