واقعیت این است که یکی از چالشهای سینمای ایران مثل خیلی از کشورهای دیگر، به تصویر کشیدن مشاغل و حرفههای گوناگونی است که همواره با اعتراضهای صنفی روبهرو میشوند.
در سالهای اخیر، دامنه این اعتراضها گسترش یافته و در پی هر فیلم و سریالی که شغلی خاص را محور داستان خود قرار میدهد، شاهد نقدهای صنفی و هویتطلبانه از سوی کارگزاران آن شغل در کنار نقدهای سینمایی نیز هستیم.
اعتراضهای جامعه پزشکان و پرستاران به برخی سریالها و فیلمهای سینمایی در سالهای گذشته، نمونهای از این دست است که بازتابهای رسانهای گستردهای هم داشته است.
عمده این اعتراضها به تصویری است که از هویت حرفهای و ویژگیهای شخصیتی آدمهای آن ارائه میشود؛ اما پلیس و موقعیت حرفهای او در این میان از شرایط پیچیده و دشوارتری برخوردار است.
پلیس صرفا یک شغل میان حرفهها و مشاغل گوناگون نیست، بلکه نماینده قانون و نمادی از حاکمیت است که علاوه بر هویت حرفهای، ماهیتی سیاسی و دیپلماتیک موقعیتی چند ساخته دارد که گنجاندن آن در یک موقعیت دراماتیک سینمایی به پیچیدگی و ظرافت بیشتری نیازمند است.
خصایص فرهنگی ما نیز بازنمایی موقعیت پلیس را سختتر میکند و مجموعه این عوامل موجب میشود تصویری که از پلیس ایرانی روایت میشود خیلی شسته رفته، مودب، فانتزی و رسمی باشد که همیشه مثبت، موفق و برتراست و هیچ وقت شکست نمیخورد.
پلیسی که همیشه وظیفهشناس است، خطا نمیکند و تجسم عینی قانون است. این تصویر پاستوریزه و کلیشهای نیز دائم در فیلمهای متعدد باز تولید میشود.
از منظر سینمایی، غالب تصاویری که از پلیس ارائه میشود تیپسازی شده است تا شخصیت محورانه، بنابراین مخاطب همیشه با کاراکترهایی روبهرو میشود که بیشتر پلیس بازی میکنند تا این که پلیس را بازی کنند.
به عبارت دیگر، به جای این که پلیس را در یک موقعیت انسانی به تصویر بکشند، هویت و جایگاه حرفهای وی را ترسیم میکنند و صرفا به مولفههای ذهنی و ایدهآلیستی از پلیس بسنده میشود.
به این نکته ظریف باید توجه داشت که ما در اینجا با یک ژانر پلیسی مواجه هستیم نه صرفا پلیس به عنوان یکی از مشاغل اجتماعی. فیلمهای پلیسی ما به کاراکتر پلیس بیش از موقعیت یک ژانر پلیسی توجه میکنند.
در یک موقعیت واقعی، همیشه پلیس موفق و پیروز نمیشود و چهبسا مجرمان باهوشی که در دام قانون گرفتار نمیشوند و به کار خود ادامه میدهند. به هر حال پلیس پیش از هر چیز یک انسان است و هویت انسانی وی بر هویت حرفهای و نظامیاش میچربد.
در هوش سیاه تا حد زیادی این واقعیت به تصویر کشیده شده است. در فیلمهای پلیسی ایرانی به دلیل همسنخی و رابطه این همانی که بین پلیس و قانون فرض میشود نمیتوان چهره پلیس را مخدوش کرد واز او توقع خطا و اشتباه داشت.
به عبارت دیگر، اگر موقعیت پلیس را در 3 ساحت صورتبندی کنیم فردی، خانوادگی و حرفهای، سیمای ایران صرفا به مولفه سوم توجه میکند و با غریبه کردن هویت حرفهای پلیس، از واقعیات شخصیتی و خانوادگی وی بسادگی عبور میکند در ترسیم موقعیت حرفهای وی نیز نگاهی ایدئولوژیک و رسمی دارد و میکوشد از خط قرمزهای سیاسی عبور نکند.
مجموعه این عوامل باعث شده است سینمای ایران در ارائه تصویر واقعی از پلیس با موانع عمدهای برخورد کند و جالب اینجاست که اگر فیلم یا سریال، ضعفی در پلیس را به نمایش بگذارد با اعتراض نیروی انتظامی مواجه میشود؛ ضعفی که ممکن است ناشی از انسان بودن وی باشد نه پلیس بودنش.
در نهایت مخاطب ما چهرهای غیرواقعی، غلو شده و سوپرمنی از پلیس را میبیند که با تجربههای خودش از او فاصلههای زیادی دارد. همین تلاش برای این که از پلیس، قهرمانی بینقص ساخته شود ، به ضد خود بدل میشود که نه تنها برای مخاطب جاذبهای ندارد، بلکه او دائم آن را پس میزند.
سینمای پلیسی در ایران با سوءتفاهم دیگری نیز مواجه است که باعث خلط مبحث در گونههای سینمایی میشود.
یکی این که بسیاری فیلم پلیسی را با فیلم جنگ و دفاع مقدس اشتباه میگیرند و آن دو را یکی فرض میکنند، در حالی که هر کدام از آنها ، مولفهها و ویژگیهای خاص خود را دارند و به طور مطلق به هم تعمیمپذیر نیستند، مثلا آدمهای جنگ بیشتر دارای انگیزهها و صورتهای مذهبی و ایدئولوژیکی هستند که در فضای متفاوتی با جهان پلیسی که مبنی بر وظایف شغلی و شهری است، قرار دارد.
دوم این که تلقی برخی آثار پلیس با فیلمهای اکشن و به اصطلاح رمبویی تفاوتی نمیکند و توقع آنان از پلیس همان حرکات و رفتارهایی است که از راکی و رمبو و فرانکی و جکی چان دارند.
متاسفانه سینمای پلیسی در کشور ما هنوز در تعاریف و مفاهیم خود دچار مشکل است و این تصویر مخدوش به تصور غلطی برمیگردد که درباره این کاراکتر وجود دارد.
به هر حال ژانر پلیسی یکی از مطرحترین و جذابترین گونههای سینمایی است که ظرفیتهای دراماتیکی بالایی دارد و با عناصری از تعلیق، قهرمانسازی، ضدقهرمان و شرور، تعقیب و گریز و جنایت میتواند مخاطبان زیادی را جذب خود کند. سینمای پلیسی ما هنوز ادبیات ویژه خود را پیدا نکرده است.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم