روایت صادقانه تلاش و امید به زندگی

بعدازظهر آخرین روز فصل تابستان ، در یکی از دفاتر تولید فیلم و سریال ، در اتاقی با ابعاد یک متر در 3 متر ، مقابل فریدون حسن پور نشسته ام و پس از گفتگویی کوتاه درباره گرمای هوا
کد خبر: ۳۰۱۰۳
، آلودگی هوا هر دو ، بسرعت به سراغ اصل مطلب می رویم . نتیجه این دیدار یکساعته که در حد فاصل انجام مراحل فنی سریال «گلهای مزرعه آفتابگردان» انجام شد ، مصاحبه ای است که پیش روی شماست . فریدون حسن پور ، کارگردان 42ساله سینما و تلویزیون ، فارغ التحصیل رشته هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیباست . دوره فیلمسازی را در باغ فردوس گذرانده و در چند فیلم به عنوان دستیار و در چند فیلم دیگر به عنوان فیلمنامه نویس حضور داشته است . سال 74 با ساخت فیلم «تعطیلات تابستانی» فعالیت مستقل خود را آغاز می کند. «دارا وندار» که دومین فیلم سینمایی اوست و فاصله این سالها با ساخت فیلمهای تلویزیونی پول ، پیوند ، گنج و سریال های دوستان خوب ، پسران عاقل و خانه پدری تکمیل می شود.

فیلمنامه گلهای مزرعه آفتابگردان به صورت کامل به دست شما رسید یا ابتدا طرح و سیناپس را خواندید؛
این فیلمنامه از سوی رضا میرکریمی و مهران کاشانی ، کامل نوشته شده بود. قرار هم بود میرکریمی ، خود آن را کارگردانی کند. در آن مقطع ، در حال نوشتن فیلمنامه ای بودم که زمان تولید فیلم «اینجا چراغی روشن است» میرکریمی فرا رسید و او به دلیل نزدیکی حال و هوای کارهای من به آثار او ، برای ساخت این سریال از من دعوت کرد.
اولین تعریفی که از فیلمنامه در ذهن شما شکل گرفت چه بود؛
نکته جالب فیلمنامه ، تلاش و اراده بچه ها برای انجام دادن کاری بزرگ بود. در همه آثارم ، بچه ها کار می کنند و به طرح این مساله علاقه زیادی دارم . تم امید به زندگی و تلاش هم یکی دیگر از مضامین موجود در فیلمنامه بود.

می دانستید با فیلمنامه ای سر و کار دارید که گره ها و افت و خیزهای چندان متعارفی را - از نوع رایج در سریال های تلویزیونی امروزی - ندارد؛
یکی از علتهای تماس میرکریمی با من همین مساله بود در آثار قبلی ام هم هیچ وقت فیلمنامه ، قطب مثبت و منفی نداشته است . از تنشها و کششهای عجیب و غریب دراماتیک هم در آنها خبری نبوده است . همیشه ساخته هایم قصه زندگی بوده است ؛ قصه هایی ساده با مضامین انسانی .
از آن زمان برای خلق جذابیت به کارگردانی فکر کردید؛
در طول کار ، جرح و تعدیل زیادی روی فیلمنامه انجام دادم.
شما شخصیتهایی را در طول سریال پردازش بیشتری نمودید اینها چطور پررنگ شدند؛
در ساخت آثارم معمولا عوامل پشت صحنه را هم درگیر دوربین می کنم و به آنها نقشهای کوتاهی می دهم ، مثلا بازیگر نقش کبوتر ، جامه دار گروه لباس بود. روزی آمد و گله کرد که چرا همه بازی می کنند، اما من بازی نمی کنم؛ گفتم : خب تو هم بازی کن در صحنه ای گله ای آوردند و کبوتر هدایت آن را به عهده گرفت این صحنه ای بود که بیننده متوجه می شد حسن ، کبوتر را دوست دارد. با خودم گفتم چه خوب است که یک رقیب عشقی هم برای حسن درست کنیم بعد اکبر آمد و شد رقیب عشقی حسن . بعد با خودم گفتم آمدن عاطفه خواهر حسین به روستا ، کمی بی معنی است و حالا که او نویسنده است و اهل قلم ، بهتر است داستان زندگی کبوتر را بنویسد.
در ترکیب کلی بازیگران ، شما بازیگرانی را انتخاب کردید که چهره چندان شناخته شده ای ندارند حتی کیهان ملکی به رغم توانایی های حرفه ای زیاد ، به آن معنی بازیگر چهره شده ای نیست . در این ترکیب کلی ، حضور محمدعلی کشاورز و مهدی فتحی تا حدودی جای پرسش دارد.
فکر کردم برای این سریال چه کسی می تواند نقش پدر را ایفائ کند و در حد یکی دو سکانس حضور داشته باشد و حضورش هم موثر باشد؛ وقتی فکر کردم دیدم هیچ کس جز مهدی فتحی ، توانایی آن را ندارد که حضورش در چند سکانس ، باعث شود مخاطب از مرگش متاثر شود. محمدعلی کشاورز هم که تنها در 2قسمت حضور دارد ، به نظرم در نقش راننده کامیون حضورش در مجموعه موثر بود.
از ابتدا قرار بود که مهران رجبی هم در کار حضور داشته باشد؛
رجبی بازیگر بسیار واقعگرایی است . در فیلمنامه شخصیتی وجود داشت که مهندس کشاورزی بود و همیشه حرفهای خشکی می زد. با خودم گفتم اگر برای ایفای این نقش از بازیگری جدی دعوت کنم ، بیننده حتما تلویزیون را خاموش خواهد کرد برای همین از رجبی که نوعی طنز در رفتار و گفتارش است ، دعوت کردم . در ضمن رفاقتی نیز میان او و حسن ایجاد کردیم تا مسائل فنی خشکی که راجع به کشاورزی می گوید ، شنیده شود.
حضور امیر نوری هم در این مجموعه کنار بازیگران دیگر جای پرسش دارد با آن سابقه بدون شرح.
همیشه نسبت به بچه هایی که با آنها کار می کنم ، احساس تعهد دارم . سال 75 امیر نوری را در یک زمین ورزشی پیدا کردم هنگام ساخت این سریال هم ، او دیگر به شهرت رسیده بود. با خودم گفتم چند ماهی او را بیاورم کنار خودم و کمی دعوایش کنم تا کمی بازیگری یادش بیاید (با خنده).
این بچه ها را از کجا پیدا کردید؛
در فیلم تعطیلات تابستانی ، با گروه زیادی از بچه ها کار کردم در کار بعدی ام ، بازیگرهای فرعی ، در نقشهای اصلی ظاهر شدند و این اتفاق به مرور در همه کارهایم رخ داد. تمام این بچه ها هم ، زمانی که ده ، یازده ساله بودند، در کارهایم حضور داشته اند. وقتی ساخت این سریال به من پیشنهاد شد، نمی توانستیم پیش تولید طولانی داشته باشیم ، چون مزارع موردنیاز ما از دست می رفت . در همان شرایط، یادم آمد که الان همه بچه هایی که در تعطیلات تابستانی و دوستان خوب بازی کرده اند، الان بزرگ شده اند. به دستیارانم گفتم که همه بازیگران را صدا بزنند. بعد از میان آنها این افراد را انتخاب کردم و روی انتخاب شده ها شناخت کافی داشتم ؛ هر چند شرایط کاری ما در آن محیط روستایی چندان راحت نبود، اما انجام این کار یکی از خاطره انگیزترین کارهای من به شمار می آید.
این بچه ها شیطنت های خاصی مرتکب می شدند؛
چون کار من با بچه هاست ، اصولا با خود آنها شیطنت و رفاقت می کنم . آنها هم که با من هستند ، می دانند که در یک قالب و چارچوبی باید حرکت کنند.
بازی گرفتن از آنها انرژی زیادی می برد؛
اساسا عادت ندارم حتی با بازیگران حرفه ای زیاد تمرین کنم علتش هم شاید به دلیل کارهای زیادی است که با نابازیگرها انجام داده ام . با نابازیگر نمی توانید زیاد تمرین کنید و حتما باید بیاید سر صحنه و آنجا از آنها بازی بگیرید. به عنوان مثال ، جایی که حسن ، گاو را آورده تا به بچه ها شیر بدهد. هومن بیرون می آید و خنده اش می گیرد. برای خلق این صحنه ، نکته ای از سالها پیش را به یاد او آوردم و او خنده اش گرفت که صحنه خوبی هم شد. یا در جایی دیگر، برای گرفتن بازی از بچه ها، کدهای خاصی می گذارم . مثلا اگر قرار است 10روز بعد، بازیگری در جایی گریه کند، من از 10روز پیش ، موردی را ایجاد می کنم که 10روز پس از آن استفاده کنم یا یک روز قرار بود یکی از بچه ها غمگین باشد، من آن روز سر ناهار به بهانه ای با او برخوردی کردم و توی ذوقش زدم . همه از این رفتار من تعجب کردند؛ اما پس از پایان بازی ، برایش توضیح دادم که به چه دلیل این کار را کردم .

بچه ها فیلمنامه را خوانده بودند؛
اصلا فیلمنامه ای به آنها نمی دهم که بخوانند یکی از ویژگی های مثبت سریال از نظر تولید به نظرم تمرکز بخش عمده ای از لوکیشن ها در یک روستاست اتفاقا یکی از گرفتاری های ما، تعدد لوکیشن های سریال بود. ما در قصه مقطعی از داستان را در 7سال بعد نمایش می دهیم ؛ چون زمان این مقطع مربوط به فصل تابستان بود. 7سال بعد، در ابتدای تولید سریال ، تصویربرداری شد. به این ترتیب با قصه ای مواجه بودم که در ابتدا، پایان آن را بسته بودم این مساله باعث شد که تعدادی شخصیت از قسمت آخر به قسمتهای ابتدایی بیایند که گاه نمی دانستم با آنها چکار کنم!.
تصویربرداری چقدر طول کشید؛
حدود چهار ماه و نیم در فیروزکوه ، اصفهان و بخشی از آن هم در ساوه انجام گرفت .
دکوپاژ چندان پیچیده ای هم نداشتید علی رغم وجود چشم اندازهای زیبا ، به نظر می رسد به صورتی آگاهانه از نماهای حرکتی ، کرین های طولانی استفاده نکرده اید.
اساسا در کل آثارم ، به استفاده از نماهای حرکتی متعدد علاقه ای ندارم . جنس قصه هایم این نوع حرکتها را ایجاب نمی کند. در قصه های مزرعه آفتابگردان هم ، همه تلاشم این بود که مخاطب عین زندگی را ببیند. موقع دکوپاژ همیشه تلاشم را می کنم تا زیاد به حرکت فکر نکنم و بیشتر به سادگی کار فکر کنم . از حرکت هم فقط زمانی استفاده می کنم که واقعا چاره ای نباشد ؛ البته نسبت به ریتم حساس هستم ، اما همه تلاشم رعایت دکوپاژی ساده است که البته کار آسانی نیست .
این سریال 24 قسمت است؛
خیر 13 قسمت است اصلا نمی دانم چرا همه جا عنوان می شود که این سریال 24قسمت است ؛ البته در مرحله ساخت 15 قسمت شد حتی 7سال بعد هم به شیوه ای بسیار موجز بیان شد. اساسا این نوع قصه ها به دلیل فقدان قهرمان و ضدقهرمان با کمی آب بستن غیرقابل تحمل می شوند.

رضا استادی
ostadi@jamejamdaily.net



newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها