بازیگری ؛ شانس ، لیاقت و اعتبار

در قسمت اول مصاحبه با داریوش فرهنگ را خواندید ، آنچه در ذیل می آید ادامه این گفتگو است که در آن بازیگری و دنیای خاص مرتبط با آن بیشتر مورد بحث قرار گرفته است.
کد خبر: ۲۸۳۱۴
برای رسیدن به نقطه ای که می خواستید چه کردید؛ آیا تمرین زیاد راهگشا بود و یا سر صحنه با کارگردان به توافق می رسیدید؛
بازیگر خوب سینما (تصویر) بازیگری است که بلد باشد بازی نکند؛ درست بعکس تئاتر. بیشترین وجه یک بازیگر تصویر، باورپذیری است . او پلی است میان نویسنده و کارگردان برای انتقال مفاهیم و سلیقه کار. با اجازه شما می خواهم کمی فراتر بروم و بگویم ماموریتی فراتر از اینها هم دارد. بازیگر بدون شکوه بازیگری ، یک وسیله است ، یک رابط است یا فقط یک پل برای عبور نویسنده و کارگردان . اما بازیگری که به خودش و کارش غنا و شکوه می بخشد، فراتر می رود. طبعا تمرین های مستمر، تجربیات ، مشاهدات در شفاف کردن او بسیار موثر است ، اما حرف اول را شکوه بازیگری می زند. بسیار دیده و شنیده ایم که بازیگری وظایف خودش را بخوبی انجام داده ، اما خیلی معمولی و در خط مستقیم و روتین است . بازیگران داخلی و خارجی را می شناسم که بازیهایشان شکوه داشته است . این شکوه 50درصدش شانس است و 50درصد آن لیاقت و اعتبار بازیگر.
چرا شانس؛
بازیگران زن و مرد داخلی خودمان و یا خارجی ها حتی اگر درجه 3هم باشند این لیاقت را دارند که روزی روزگاری بتوانند در یک نقش از جان مایه بگذارند و در کارشان بدرخشند؛ اما بدشانس بوده اند. این که می گویم 50درصدش شانس است منظورم این است که تا کی باید منتظر بمانی تا یک نقش جانانه به تو پیشنهاد بشود؛ حالا این نقش منفی باشد یا مثبت ، فرقی نمی کند. متاسفانه در سینما و تلویزیون پس از انقلاب نقشهای منفی ما بسیار جذاب تر و باشکوهترند تا نقشهای مثبت ما. نقشهای مثبت در درام های ما، کارشان یک مشت پند و اندرز و نصیحت است ولاغیر. آخر این که نشد نقش . این که نشد درام . نقشهای منفی به هر حال کاری ، عملی ، عکس العملی دارند اما نقشهای مثبت خیلی منفعل و بی خاصیت هستند. همیشه وقایع و ماجراها روی آنها اتفاق می افتد ، اما گرداننده اصلی درام ، نقشهای منفی هستند جالب است که برای توده تماشاگر هم این گروه جذاب ترند این هم از نوادر است ، نه؛ بگذریم که مجال پرداخت ندارد. برگردیم به شانس و لیاقت ، موافقید؛
بفرمایید.
در حال حاضر چند بازیگر به خاطرم آمد که علاوه بر لیاقت و اعتبار و ارزش بازیگری شان این شانس را هم داشته اند که نقشهای جانانه بازی کنند. عزت الله انتظامی در فیلم «گاو» و «اجاره نشین ها» ، مهدی هاشمی در «سلطان و شبان» ، داریوش ارجمند در «ناخدا خورشید» ، مهدی فتحی در «امام علی» ، خسرو شکیبایی در «هامون» و چند نفر دیگر که الان یادم نمی آید. تنها یک نفر را می شناسم که سه ، چهار بار این شانس را آورد که لیاقت و ارزش واقعی خود را به نمایش بگذارد؛ سوسن تسلیمی در مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک ، مادیان ، شاید وقتی دیگر و در اوج هم گذاشت و رفت . در سینمای امریکا (که به نظرم اوج بازیگری ، کارگردانی ، فیلمبرداری و سناریوست) آل پاچینو، مارلون براندو، رابرت دونیرو، داستین هافمن این شانس ها را تکرار کردند. حالا متوجه این شانس شدید؛ جین هاکمن یک هنرپیشه درجه 2 و 3 بود که یکباره برای فیلم ارتباط فرانسوی ، انتخاب شد و فوق العاده بود.
پس شما هم بازیگری مرسوم و رایج را نمی پسندید؛
هیچ وقت از چیز رایج و معمول چه در زندگی و چه در کارهایم استقبال نکرده ام ، کشف ناشناخته ها و خطرناک کردن ، آدم را کار کشته می کند. دوره رعایت سنتهای بازیگری و کلیشه ای خیلی وقت است که گذشته است . وقتی مشغول بازی در یک نقش هستم همه تلاشم در این است که بازی کردن کمتر دیده شود و بیشتر به باور نشستن برایم اهمیت دارد. برای من مهم بود که یک ابن زیاد عرب سیاس و قاطع را به نمایش بگذارم که از دایره بازیهای مرسوم جلوتر باشم . موفقیت یا شکست آن به شما و تماشاگران مربوط می شود. از نظر خودم کاری لذت بخش بود.
با این که نقش شما نسبت به شخصیت اول کار، کمتر است اما این رابطه به صورت عرضی نیست و به نظر می رسد در طول هم قرار دارد و به لحاظ حجم در یک اندازه دیده می شود چرا؛
این نظر لطف شماست همه گروه سعی خودشان را کردند این دیگر به خیلی چیزهای دیگر هم برمی گردد؛ به خود نوشته ، به شخصیت پردازی ها به بازیگری و همان شکوهی که یاد کردم و به خیلی چیزهای دیگر و حتی به جذاب بودن نقشها. بله قرار نبود که کفه ترازوی اشقیائ بچربد ولی خب چه می دانم پرسش بعدی لطفا! می دانید اینجور نقشها و بازیها نوبتی است امسال نوبت من است و سال دیگر نوبت دیگری . خوشبختانه این حرفه ممکن است نقطه اوج داشته باشد اما هرگز نقطه پایان ندارد و تمام جذابیت آن هم در همین نکته نهفته است ما به یک قهرمان کشتی و یا شنا حق می دهیم که اگر می خواهد همیشه باشکوه باشد باید تمرین کند و تمرین کند و تمرین کند، اما در حرفه بازیگری که امروزه خیلی آسان گرفته شده جوانترها خیلی کم کار می کنند بیشتر بازیگران زن نه بیان دارند و نه انعطاف بدنی . هر کی در یک میهمانی چشمهای سبز و آبی و روشن دارد ، خاله ها و دوستانش به او می گویند تو به درد بازیگری می خوری جای تاسف است که تصور اولیه نسبت به بازیگری این باشد. شما نگاه کنید به دخترها یا پسرهایی که زود می آیند و زود می روند شما نگاه کنید به بازیگران زن و مرد اصیل که دوام دارند و روز و شب با حساسیت و وسواس زیاد به خود و به کارشان معنی می دهند. این بازیگران که نه سودای نام دارند و نه ازدیاد نان ، بسیار قابل احترام و ارزشمندند. به همه همکاران زن و مرد از نوجوان و جوان و میانسال که در کارشان حساسیت هنرمندانه دارند و حرفه بازیگری را غنا می بخشند سلام و درود می فرستم و با صدای بلند می گویم که شانس یک روزی سراغ همه می آید و اگر، ظرفیت حفظ و حراست از آن را داشته باشیم ، همیشه در کارمان سرزنده و باطراوت هستیم . می دانم مشکل مالی و معیشتی هست ، می دانم حساسیت انتخاب کار خوب و بد هست ؛ اما این را هم می دانم که حرفه بازیگری می تواند تا آخر عمر هم باشد و هرگز بازنشستگی ندارد. خورشید هرگز پشت ابرها تا ابد نمی ماند خب لذت حرفه ما در رنج بردن آن است.
شما در این سریال جزو کسانی بودید که به جای خودتان حرف زده اید و خیلی از افراد به دلایلی نتوانستند به جای خودشان دوبلوری کنند چه نظری دارید؛
من تنها می توانم درباره خودم حرف بزنم چند و چون عملکرد بقیه همکارانم را نمی دانم آن طور که شنیده ام مشکل مالی با تهیه کننده داشته اند شاید هم حق دارند. کما این که پیشنهاد دستمزد کمی هم نمی دادند که بدون معطلی چک آن را پس فرستادم تا خدای نکرده کسری بودجه نیاورند و مجانی دوبله کردم .به هر حال به نکته خوبی اشاره کردید. شخصا در کارهایم که نیاز به دوبله دارند اجازه نخواهم داد کس دیگری جای من حرف بزند نه آن که بگویم صدای خوبی دارم یا ندارم بحث بزرگتر از این حرفهای پیش پا افتاده است صدای خوب یعنی چه؛ صدای بد یعنی چه؛ صدا صدای شمای بازیگر است . بازیگری که 6ماه تمام با یک شخصیت زندگی کرده آن وقت دو شبه یک دوبلور که فقط با دهنش صحبت می کند و نه با دل و احساس و تفکرش ، می خواهد جای نقش تو حرف بزند؛ من هنوز که هنوز است مفهوم و معنای دوبله را نمی فهمم نه آن که نسبت به آن بی اطلاع باشم ، نه خدای نکرده هم قصد بی احترامی ندارم دوبله شاید به درد فیلمهای خارجی و کارتون بخورد که تماشاگران فقط بدانند چه می شوند و داستان چیست . صدای سر صحنه احساس دارد، تفکر دارد، سلیقه دارد، خوب یا بد به حال و هوای فیلم یا سریال مربوط است . اندیشه و شعور و احساس یک بازیگر در نحوه بازی ، نحوه نگرش او با این حرفه ، نحوه بیان و زیر و بم و ریتم احساسی و بیانی ، بسیار مشهود است . شما می توانید جایگاه و پایگاه دانش و شعور و حتی خانواده و تربیت او را از نحوه بیان و بازی یک بازیگر تشخیص بدهید. گوینده ای که در یک کانال به نقش دزد و در کانال دیگر به نقش پلیس و در کانال دیگر به نقش فیل حرف می زند چطور می تواند برای تماشاگر قابل باور باشد که در نقش شما هم در سریال حرف بزند؛
یکی از ضعفهای سریال ، دوبله آن بود.
آنقدر که به نظرم کلیت اثر را تحت تاثیر قرار داد.
پس شما هم موافقید؛
بله ، بله.
اگر همه بازیگران جای خودشان صحبت می کردند ، واقعی تر و جذاب تر می شد.
حالا بگذریم که چرا صدای سر صحنه گرفته نشد.
حالا که پخش سریال معصومیت از دست رفته تمام شده ، آن را چگونه ارزیابی می کنید؛
سوالهای سخت می پرسید.
شما هم می توانید پاسخهای سخت بدهید.
خب اگر کار بخواهد بسختی پیش برود مشکل به جایی می رسد آن وقت این مصاحبه به چه درد می خورد؛ نه واقعا مصاحبه ها قرار است به چه کاری بیایند؛ برای آنها که می دانند یا برای آنها که نمی دانند؛
خب عده ای هستند که می خواهند ناگفته ها را از زبان شما بشنوند.
ناگفته ای کمتر در این حرفه باقی ماند، هر چه هست نتیجه تجربیات دیگران است که به دست ما رسیده و ما هم فقط آنها را رنگ آمیزی می کنیم و ظاهرا به شکل دیگری به تماشاگر نشان می دهیم مهم احساس است و صداقت در بیان آن.
پس صادقانه بگویید درباره این سریال چه نظری دارید؛
خب از چند زاویه می شود به آن نگاه کرد یکی از دید یک فیلمساز ، دیگری از زاویه دید یک بازیگر شخصا ترجیح می دهم از دید یک تماشاگر نظر بدهم.
بله فکر می کنم اینجا جای بررسی کارشناسانی نیست ، بفرمایید.
من از ترکیب وجه تخیلی قصه با وجه تاریخی کار خیلی خوشم آمد به نظرم کاری تازه و جذاب بود که در حاشیه وقایع عاشورا دور می زد. نگاه کردن به تاریخ عین خود تاریخ کمتر دیده شده که پاسخ بدهد تاریخ را چه کسانی می نویسند؛ چه کسانی در آن دخل و تصرف می کنند و وقتی به ما می رسد کدام بخش آن واقعی است و کدام بخش تحریف شده؛ با گذشت سالیان ، تاریخ رنگ و بو و خاصیت عوض می کند. گاهی نهفته ها با گذشت زمان رو می آیند و گاه واقعیت ها دگرگون می شوند من شخصا افسانه ها را بیشتر دوست دارم نسل به نسل و سینه به سینه از مردمان به مردمان دیگر رسیده و اگر دخل و تصرفی در آن شده سراسر رویاها آرزوهاو حسرتها و امیدهای مردمان بوده و نه میراث حکام یا ظفریافتگان . تاریخ را همیشه پیروزشدگان می نویسند. روز واقعه کربلا ، در ظاهر برای اشقیائ پیروزی به ارمغان ، اما تا امروز این اولیاء بودند که با مظلومیت و معصومیت خود بر پیروزشدگان غلبه کردند. به هر حال من از این وجه کار خوشم آمد؛ هر چند احساس می کنم مسائل حاشیه ای و قصه ها و اتفاقات فرعی خیلی بر اصل ماجرا سایه افکنده بود قضیه می توانست سر راست تر ، موجزتر و روان تر باشد. خب این همان سلیقه شخصی است که می گویم ممکن است یک نفر دیگر نظری بعکس من داشته باشد خب ایرادی به هیچ یک از طرفین نیست . هر دو طرف تماشاگرند و تماشاگران مختارند که احساس و درک شخصی خود را داشته باشند روی هم رفته نظرم درباره این سریال بیشتر مثبت است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها