اصغر شوفر (ناصر گیتی جاه) به خودرو اشاره می کند.
اصغر : به سلامت ! راه بیفت . اتومبیل تکانی میخورد و حرکت می کند؛ اما رفیع ناگهان جلوی اتومبیل می ایستد. همه نگران به او نگاه می کنند و پشت اتومبیل مسافران همهمه می کنند. ماه تابان نگران سرک می کشد. ناگهان رفیع ، بهادر میرزا و به دنبالش اصغر شوفر می ایستند.
رفیع : (باجدیت) پدر پدر سوخته همه تون رو در می آرم ! همین الان خودتون بفرستیدش پایین والا کاری می کنم که به جای رفتن به زیارت همه تون سر از جهنم در بیارید ، زود! لحظه ای سکوت برقرار می شود. مردم نگران به هم نگاه می کنند. چشمان بهادر میرزا خیره به زنهاست . ماه تابان از جا برمی خیزد و در سکوت از اتومبیل پایین می آید ، ضمن این که همچنان روبنده ای بر صورت دارد.
رفیع : (رو به بهادر میرزا) تحویل شما بهتره بیشتر مواظبش باشی شازده ! بهادر میرزا می خواهد دست ماه تابان را بگیرد ؛ اما ماه تابان با حالت اعتراض آمیزی کنار می کشد و خودش به راه می افتد. بهادر میرزا به دنبال او می رود رفیع برمی گردد.
رفیع : (به راننده اتومبیل با خنده) سفربخیر! مارو از دعای خیر فراموش نکنید. اتومبیل به راه می افتد رفیع به اصغر شوفر نگاه می کند.
اصغر : (ترسیده ) به سر مبارک اصلاخیال می کردم همه با هم هستند باور بفرمایید.
رفیع : چقدر ازش گرفتی؛
اصغر : (با قیافه ای مظلوم) من؛!.
رفیع : خری دیگه ! هم می خوای چوب رو بخوری ، هم پیاز رو هم کتک روها؛
اصغر : (ترسیده) روی چشم تقدیم می کنم . و دستش را در جیبش فرو می برد. دورتر نصرتی و مرادی با پس گردنی 2مرد را همراهی می کنند.
براثر اتفاقی ، در این سکانس دست لادن مستوفی آسیب می بیند و گروه مجبور می شوند او را به درمانگاه ببرند و همین موضوع سبب می شود که نتوانم با او درباره نقشش و سریالی که در آن بازی می کند ، صحبت کنم . هرجا که رفیع حضور دارد مطمئنا ریزه خوارانش یعنی نصرتی و مرادی نیز حضور دارند. بازیگرنقش نصرتی ، ایرج قوشچی است و بازیگرنقش مرادی ، ناصر جعفری . پیش از این او را در هیات پهلوان روس سریال تفنگ سرپر هم دیده ایم و برخلاف نقش مرادی ، او آدم بسیار ساکت و مودبی است . جعفری درباره نقشش می گوید: «رفیع 2نفر آدم دارد که یکی از آنها از فکرش استفاده می کند و دیگری از هیکلش . نصرتی همان کسی است که از هیکلش استفاده می کند.» قهرمان زیبایی اندام ایران با اشاره به این که هنوز تازه کار است ، می گوید: «بیشتر به من نقشهای منفی می دهند؛ اما این نقش با سایر کاراکترهایی که تاکنون بازی کرده ام ، متفاوت است .» در یک کار اینچنینی که به گذشته ما نظر دارد، مطمئنا طراحی صحنه ، جایگاه ویژه ای دارد. طراح صحنه این سریال ، سیدهادی قمیشی است . همان بازیگر نقش دایی یونس سریال پس از باران . او درباره مشخصات طراحی صحنه در آثاری که به نوعی به تاریخ مربوط است ، می گوید: «باید برای رسیدن به نتیجه مطلوب در این زمینه ، درباره آن مقطع تاریخی تحقیق و تفحص داشته باشیم و شرایطی که در لوکیشن و فضای آن دوره هاست لحاظ شود. مشکل اساسی ما هم همین است . عمده مشکل ما لوکیشن های ماست که بسیار تغییر یافته است و ما به دلیل نبود یک پلاتوی صحیح ، مجبوریم همیشه در 4تا خانه شناخته شده کارکنیم . من در تهران نتوانستم لوکیشنی که نیاز داشتیم پیدا کنیم و اگر هم پیدا کردیم به خاطر مشکلات اداری که پیش آمد، آن لوکیشن ها را در اختیار ما قرار ندادند و ما مجبور شدیم خانه های قزوین و کاشان را انتخاب کنیم ، که در نهایت خانه های کاشان پس از کلی تغییرات ، انتخاب شد.» قمیشی طراحی صحنه را سخت تر از بازیگری می داند، هرچند که در این سریال در نقش مدیر یک روزنامه ظاهر شده است . ساخت یک سریال تاریخی بی همراهی تهیه کننده ای که به مشکلات و دشواری های فرارو آشنا نباشد، عملا میسر نیست . اسماعیل عفیفه ، از آن دسته تهیه کننده هایی است که نشان داده کارش را بلد است و بدون انگیزه ای قوی ، پا در میدان نمی گذارد. او درباره مشکلاتی که برای ساختن این سریال داشته ، می گوید: «یکسری مشکلات است که به طور عام در راه تهیه هر اثری وجود دارد. همچنین با مشکلات خاص که فقط مختص کارهای تاریخی است . نیز روبه رو هستیم . به طور عام برای فضاسازی دوره های تاریخی ، ما از لحاظ صحنه ، تهیه لوازم ، پیدا کردن لوکیشن های مناسب و طراحی هنری مناسب برای دوره های تاریخی مختلف مشکل داریم . مشکل هم این است که وسایل و ابزار آلاتی که مربوط به دوره های گذشته است خیلی کم پیدا می شود و گاهی اوقات هم آن امکانات اصلا پیدا نمی شوند و در نتیجه مجبور می شویم با اغماض و علی رغم میلمان چیزهای دیگری را که به لحاظ تاریخی همخوانی نداشته باشند، جایگزین کنیم . در سالهای گذشته در اغلب سریال های تاریخی که
حوادث امروز آن مربوط به 70 - 80 سال پیش است ، این مشکل وجود داشته است». عفیفه در جواب این سوال که چرا مثل بعضی از تهیه کنندگان عافیت طلب دنبال کارهای کم هزینه تر و راحت تری نیست ، می گوید: «ما همیشه دنبال قصه متفاوتی هستیم که زحمات چند ساله آدم را توجیه کند و به آدم انگیزه بدهد تا به سراغ آن کار برود جذابیت قصه باعث می شود که ما به سمت کارهای تاریخی برویم». صحبتهای من و عفیفه که تمام می شود، نوار فروشی روبه روی سینما لاله زار، نوار تازه ای گذاشته است . همه ساکت می شوند و صدای خواننده ای قدیمی کوچه ها و خیابان های خالی شهرک سینمایی غزالی را پر می کند: «ای الهه ناز ، با غم من بساز»