در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
دیگر نقطه قوت این اثر که باز هم به خود میلانی برمیگردد، این است که وی در این فیلم به طور مستقیم به مسائل مربوط به زنان در جامعه نپرداخته بلکه تاثیر ظلمهایی که یک مرد به زنان روا داشته را بر خود او به تصویر کشیده است. گرچه در این فیلم هم نجاتدهنده این مرد یک دختر نوجوان است. کلیشهای شدن زاویه دید، نقدی مرسوم به آثار میلانی بود که او با ساخت این فیلم در برابر آن انتقادها از خود دفاع کرد، گرچه به دلیل حجم بالای مفاهیم معناگرا که با دیالوگهای نپخته و شعاری به فیلم چسبیدهاند، منتقدان جدیدی را برای او دست و پا کرده است.
مفاهیم معناگرا در این فیلم از لایه رویین پایینتر نمیروند و آنقدر فرم شعاری و نصیحتگونه به خود میگیرند، که مخاطب نه تنها از شنیدن و دیدن آنها پند نمیگیرد بلکه دلزده نیز میشود. بیننده در این فیلم دائما با پند و اندرزهای دختری 16 ساله به بازیگری مشهور که در منجلاب فساد اخلاقی و غرور دست و پا میزند، روبهرو میشود. بارها و بارها در فیلم تاکید میشود که این بازیگر مشهور که یک ضدقهرمان است، در دام مشروب و سیگار و فساد اخلاقی گرفتار است و گویی هیچ رذیله اخلاقی دیگری جز این سه گانه موجود نیست که گریبان جامعه بویژه افراد شهیری که جنبه این شهرت را ندارند، بگیرد.
قطعا از تهمینه میلانی انتظار میرفت مقتضیات جامعه امروزی و هوشیاری جوانان را بیشتر در نظر بگیرد و پیامهای اخلاقی مدنظرش را با شیوهای هنریتر و فارغ از روشهایی که بارها آزموده شدهاند و شکست آنها نیز کم و بیش مسجل است، ارائه کند.
فیلم در ابتدا درباره ویژگیهای یک سوپراستار از نوع ضدقهرمان و بیاعتنایی او به تمامی ساختارهای سینماست و به نوعی نقدی است بر رفتارهای سوپراستارهایی که یادشان رفته سینما از آنها ستاره ساخته است. کورش زند که نقش وی را شهاب حسینی ایفا کرده همان سوپراستار است که پیشینه او در سکانس ابتدایی فیلم به بیننده معرفی میشود. در این سکانس مادر نوزادش را به سوی آسمان میگیرد و میگوید: «الهی مهر فرزندم به دل همه بنشیند» یعنی فیلمساز، فیلم را با یک مقوله آسمانی شروع میکند و در ادامه این سکانس پیوند میخورد با موقعیت امروز آن نوزاد که اتفاقا مهر او به کمک سینما بر دل مردم نشسته گرچه او نتوانسته از این لطف الهی به درستی بهرهمند شود. میلانی با این دو سکانس و همچنین در سکانسهای دیگری که تقابل بازیگر با مادرش را نشان میدهد و با تاکیدی که بر چالشهای اعتقادی این مادر و فرزند دارد، میخواهد نوعی آسیبشناسی جابهجایی در طبقات اجتماعی داشته باشد و اشارهای دارد به همان اصطلاح عامیانه تازه به دوران رسیدهها.
فیلم در معرفی این سوپراستار بیاخلاق راه اغراق در پیش میگیرد و هیچ نوع بدرفتاری را از این شخصیت دریغ نمیکند تا آنجا که وی به دختربچه ساده شهرستانی (فتانه ملک محمدی) که به ظاهر از طرفداران اوست نیز نگاه خوبی ندارد و به این ترتیب میلانی بدیهای این سوپراستار را به هر روشی درشتنمایی میکند. اما در ادامه فیلمساز میخواهد این شخصیت منفی را به راه راست بازگرداند و با ورود دختر نوجوان شهرستانی که از قضا یک فرشته است، روند تحول شخصیتی سوپراستار آغاز میشود.داستان تا اینجا در قالب کلاسیک روایت میشود، ولی با ورود دختری که ادعا دارد فرزند سوپراستار است، به زندگی وی داستان قالب مدرن به خود میگیرد. دخترک با نقد رفتارها و گفتارهای بازیگر سعی در تغییر رویه زندگی او دارد، گرچه تلاشهای او به نتیجه کاملا دلخواه منتهی نمیشود و دختر با ترک بازیگر خودشیفته، او را در حالتی از ابهام و پشیمانی قرار میدهد و حال اوست که در به در به دنبال دختر میگردد، ولی فرشته اش دیگر پیدا نمیشود و مرد بد داستان باید مسیر خوب بودن را بتنهایی طی کند. دخترک راه خوب و بد زندگی را به او نمایانده و رفته است و دیگر اوست که میتواند انتخاب کند خوب باشد یا بد. اینها همه در فیلم به خوبی درآمده است و فتانه ملک محمدی نیز نقشش را خوب ایفا کرده، ولی حیف که آنقدر رفتارها و دیالوگ بزرگنمایی شده به خورد این شخصیت داده شده که در سکانسهایی بیننده به شدت کلافه و از این فرشته آسمانی نیز شخصیتی اعصاب خردکن ساخته میشود. از دیگر صحنههایی که به شدت مورد نقد نگارنده است صحنههایی است که در آن دخترک خود را به جای همسر سوپراستار که پدر او محسوب میشود جا میزند و حتی ادعای باردار بودن میکند تا دوست دخترهای پدرش را ناامید کند.
نغمه دانش آشتیانی
تلنگری به یک واقعیت
«در تمام مدتی که فیلم را میساختم، به این فکر میکردم که سوپراستار بیبو و خاصیت نباشد. دلم میخواست فیلمی بسازم که اثرگذار باشد و در سطح باقی نماند. فکر میکنم یک فیلم معناگرا نباید چیزی غیر از این باشد.» این بخشی از سخنان تهمینه میلانی، نویسنده و کارگردان فیلم سوپراستار است که طرح کلی قصه را براساس قصه آگوستوس نوشته هرمان هسه نوشته است.
صراحت در بیان واقعیت و شفافسازی بعضی از موضوعات پیچیده از ویژگیهای میلانی است این بار در فرمی جدید از قالبهای کلیشهای که در دیگر فیلمهای زن محورش بخوبی مشهود بود، ساختار سوپراستار شکل میگیرد.شاید یکی از بارزترین مشخصههای فیلمنامه سوپراستار را علاقه بیحد و حصر نوجوانانی بدانیم که بدون هیچ شناختی خود را واله و شیدای زندگی و رفتار و حتی شخصیت ستارگان سینمایی میدانند و در این گذر خود و خانواده خود را دچار پیشامدهای عذابآور و گاه هولناکی میکنند.کوروش زند که از ستارگان مشهور سینماست، در زندگی اجتماعی و روزمره خود با ماجراهایی روبهرو می شود که تمامی فعالیتهای هنریاش را تحت شعاع قرار میدهد.
جدا از ضعف در شخصیتپردازی کوروش زند و موعظههای گاه بیگاه دخترکی که این ستاره سینما را به جاده خیر و زندگی سعادتمندانه راهنمایی میکند، میتوان سوپراستار را فیلمی جذاب توصیف کرد به نوعی همراهی تماشاگر با قدمهای متناسب و استاندارد کارگردان و عقب یا جلو نیفتادن مخاطب از ریتم و ضرباهنگ قصه را میتوان از دلایل مثبت ارزیابی فیلم تلقی کرد.
سوپر استار در فیلمبرداری و طراحی صحنه ویژگی برتری دارد. نماهای داخلی تا حدود 80درصد بازسازی شده است و انتخاب زوایای غیرمعمول که از سوی علیرضا زرین دست طراحی شدهاند، در خدمت روند و پیشبرد قصه هستند.الکن بودن نیمه دوم قصه و وجوه به نوعی اجباری جنبه معناگرایانه که مجالی برای عرضه عالی تا حصول به نتیجه نهایی نیافته، از نقیصههای دیگر سوپراستار است.میلانی با سوپراستار ثابت کرد که میتوان او را در زمره کارگردانانی قرار داد که در طراحی سکانسها و آراستگی صحنه از دقت و مهارت کافی برخوردار است.
سوپراستار پیش از آن که بخواهد از نوع نگاه خطکشی شده میلانی و اغراقهای شخصیتی سر بیرون بیاورد، نگاه ویژهای به بروز ناهنجاریهای رفتاری در طیف خاصی از جامعه دارد.
نوجوانانی که در راه علاقهمند شدن به دنیای پرجاذبه تصویر چشم و گوش بسته به خطوط ملتهب از خود بیگانگی نزدیک میشوند.بحث درخصوص اختصاص این فیلم به فیلمهای معناگرایانه مجال مناسبتری میطلبد، اما صرف آن که موعظهوار دیالوگهای شعاری را در کام بازیگری قرار دهیم که در روند تعیین خطوط اصلی داستان خود نقش پررنگی ندارد به تنهایی نمیتوان شاهد الصاق سینمای معناگرا به فیلم باشیم. سینمای معناگرا در بحثهای محتوایی به نقطهای میرسد که باید تمامی ارکانش از یک جنس و از یک فرمت ثابت و البته صادقانه با مخاطب باشد. اساسا حتی فرض پندگویی و انتخاب مسیر با نصیحتهای تکراری و ناشنیدنی خود کورراهی برای فرجام جاده سینمای معناگرایانه است.
امیر ماهرو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: