در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عیار 14 در همان ابتدای کار با نشان دادن جنازه مرد جوان طلافروش، پایان فیلم را برای مخاطب خود نمایش میدهد. فیلم قرار نیست داستان پر پیچ و خمی را روایت کند که با یک غافلگیری، مخاطب خود را میخکوب کند بلکه شیوه روایت این داستان اهمیت دارد و قرار است جذابیت فیلم هم در این مساله باشد. داستان به موازات روایت حضور مرد زندانی در شهر، سرگشتگی مرد طلا فروش را نیز به تصویر میکشد. سرگشتگی او در نهایت کار را به جایی میرساند که او از شهر فرار کند و حتی مغازه خود را نیز به دوستش به قیمتی اندک بفروشد. فروختن مغازه طلا فروشی که تنها مغازه شهر است به نوعی میتواند تمثیلی از باختن همه زندگی باشد.
ماجرای موازی دیگری که فیلم به تصویر میکشد، هم اتاق شدن زندانی سابق با احسان دوست مرد طلافروش است. طی ماجرایی با دیالوگهایی که میان این دو روایت میشود مشخص میشود پرسه زدن مرد زندانی در حوالی طلافروشی به نیت خرید قطعهای طلا برای دخترش بوده است. سکوت آزاردهنده زندانی سابق در همین مقطع از داستان با چند دیالوگ کوتاه و ساده شکسته میشود و تماشاگری که تا آن لحظه تصور میکرده او به شهر برگشته تا جنایتی را رقم بزند و حرفهای افسر پلیس درباره تغییر او را نیز باور نکرده، به همذاتپنداری با او بدل میشود. ضمن آنکه در سکانس پایانی فیلم نیز حرکت خودروی زندانی سابق به سمت روستایی که در میان برف جلوهای زیبا پیدا کرده، رستگاری مرد زندانی را نوید میدهد.
فضای فیلم بشدت تداعیکننده فیلمهای وسترن است و حتی شخصیتهای داستان در نوع پوشش و حرکتهای خود نیز این تصویر را تداعی میکنند. عیار 14 فیلم ساده و روان است و در کنار روایت داستانی که دنبال کردن آن برای اغلب مخاطبان با اندکی صبر و حوصله میتواند جذاب باشد، چند پیام اخلاقی را نیز به شکلی غیرمستقیم به مخاطب خود ارائه میکند.
رضا استادی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: