در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
بسیاری از ما حال و هوای دوران کودکی را با همین کارتونها و انیمیشنها بازسازی میکنیم و برخی از اتفاقات و حوادث آن دوره را به یاد میآوریم. این مساله با روانشناسی احساسی انسان نیز سنخیت دارد چراکه یادآوری خاطرات گذشته بویژه دوران کودکی برای وی شیرین است.
گاهی با پناه بردن به آن زمان حال را فراموش کرده دمی فارغ از دغدغههای روزانه به خیالپردازی روزهای رفته دل خوش میکنیم، اما جالبترین مسالهای که در ارتباط با این آیتم میتوان مطرح کرد این است که بسیاری از مخاطبانی که کارتونهای قدیمی را درخواست میکنند به نسل کودک و نوجوان امروز تعلق دارند.
این که آنها به چه دلیل و بنا به کدام تجربه قبلی خواهان پخش مجدد این کارتونها هستند کمی عجیب به نظر میرسد البته باید به این مساله هم توجه داشت که اگرچه این برنامه به گروه سنی کودک و نوجوان مرتبط است، اما طیف عظیمی از مخاطبان آن را بزرگسالانی تشکیل میدهند که از تماشای آنها لذت مضاعفی میبرند.
به راستی چرا انیمیشنهایی که در دهه 60 و 70 پخش میشد همچنان جذاب و دوستداشتنی است و کودکان نسل جدید نیز با آن ارتباط خوبی برقرار میکنند. چرا امروز با تحول و تنوعی که در آیتمهای برنامه کودک ایجاد شده، اما دیگر خاطرهانگیز نیستند و خیلی زود فراموش میشوند.
نسل جدید کودکان مثل گذشته نام و خاطره مشخصی از شخصیتهای کارتونی و ماجراهای آن ندارند. در حالی که هنوز بسیاری از ما برخی ماجراها و اتفاقات ریز برخی کارتونها را به یاد داریم. البته این موضوع نیازمند مطالعه و تحقیقات جامعهشناختی و روانشناسی است تا به دلایل علمی این مساله بپردازد، اما دست کم به لحاظ رسانهای میتوان به برخی از این عوامل اشاره کرد.
کارتونها و انیمیشنهای امروزی بیشتر به جلوههای کامپیوتری و تکنیکی تکیه دارد در حالی که کارتونهای قدیمی بیشتر داستانی و شخصیت محور بودند. همین صورتبندی داستانی موجب شده بسیاری از قصهها و شخصیتهای کارتونیاش هنوز در ذهن ما باقی بماند.
برخی از آنها از چنان استحکام و جذابیتی برخوردار بودند که در تبلیغاتهای بازرگانی مارک لباس پوسترها و برچسبهای کتاب و انواع لوازمالتحریر حک میشدند هنوز هم در اسباب بازی فروشی ها، عروسک پلنگ صورتی به فروش میرسد ولی کارتونهای امروزی فاقد شخصیتپردازی موثر هستند.
دوم اینکه انیمیشنهای گذشته به داستانگویی و قصهپردازی به عنوان یک عنصر اصلی توجه میکردند و بسیار دراماتیک بودند. اساسا کودک و به طور کلی انسان میل روانشناختی به شنیدن قصه دارد و در فرهنگ ملی ما نیز قصهگویی دارای سابقه تاریخی است. در زمانهای که هنوز از تلویزیون و کارتون خبری نبود کودکان با همین قصهها بزرگ میشدند و شب به خواب میرفتند.
انیمیشنهای گذشته هم وجوه سرگرمکننده و عناصر طنزپردازانه خوبی داشتند و هم موقعیت داستانی و دراماتیک به آن عمق بیشتری میداد ضمن اینکه کودک را با واقعیتهای زندگی آشنا میکرد. چه بسا آثاری که تماشای آن به کودک مهارتهای زندگی را میآموخت و در رشد شخصیت و تربیت او موثر بود.
امروزه در روانشناسی و تعلیم و تربیت به آموزش مفاهیم و مهارتهای زندگی در بستر داستان و قصه بسیار تاکید میشود و یکی از ابزارهای مهم آموزشی به حساب میآید. در واقع با پیشرفت و رشد تکنولوژیهای دیجیتالی و جذابیتهای بصری و ظاهری آن فرم بر محتوی غالب شده و انیمیشنها را از کارکردهای ادبیاتی و تربیتی خارج میکند.
کودکان ما نیاز دارند هم قصه بشنوند و هم با شخصیتهای داستانی حتی کارتونی همذات پنداری کنند تا ضمن کودکی کردن یاد بگیرند که چگونه بزرگ شوند. راز ماندگاری برخی کارتونهای قدیمی و شخصیتهای آن در همین معنی نهفته است. کودکان دیروز صرفا با تماشای آنها سرگرم نمیشدند بلکه با قواعد بازی زندگی آشنا میشدند.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: