نگاهی به مجموعه آبی مثل دریا

تجزیه و تحلیل ساختار مجموعه های تلویزیونی اگر چیزی دربر نداشته باشد ، اما واجد یک نکته هست و آن این است که می تواند به مخاطبان این مجموعه اعلام کند
کد خبر: ۲۱۶۷۵
که می توان از دیدگاه اول شخص مفرد اندکی فاصله گرفت و همذات پنداری خویش را به زیر ذره بین برد و این که پی ببریم آیا احساس و عواطف مخاطب همواره به گونه ای هست که بتواند جذب هر نوع مجموعه تلویزیونی با هر ساختاری بشود یا نه؛ آنچه در این مجال به آن می پردازیم ، مجموعه ای است که هر شب از شبکه پنج سیما به نمایش درمی آید: «آبی ، مثل دریا». پیش از این و در آنونس هایی که از این مجموعه پخش شد، نام دیگری (چهره ها) برده می شد؛ اما در حال حاضر اسم این مجموعه همین است که می دانید. پیشاپیش باید به پرسشی که چه بسا در ذهن خوانندگان این یادداشت ایجاد شده باشد، پاسخی بدهیم . این مجموعه هنوز به پایان نرسیده پس چگونه می توان کلیت آن را ارزیابی کرد؛ این حرف کاملا درستی است . در همین چند قسمتی که از این مجموعه به نمایش درآمد اما، می توان به نکته ای اشاره کرد و گذشت ؛ نکته ای که باعث قلمی شدن این یادداشت نیز بوده است و آن نکته این است که «گشایش» مجموعه های اخیر تلویزیونی چگونه است؛ و نویسندگان فیلمنامه های آنها تا چه حد در بسط و گسترش داستان موفق عمل کرده اند و آیا اصولا توانسته اند از همان چنگک معروف (عاطفه و برانگیختن حس همذات پنداری مخاطب) را به شکلی صحیح استفاده کنند یا نه؛ جمع بستن فعل یعنی توانا بودن یا نبودن مجموعه ها چندان بی دلیل نیست . در شماری از آثار تلویزیونی که این روزها شاهد پخش آنها هستیم ، بی آن که بخواهیم عامدانه به مجموعه ای خاص اشاره کنیم این مساله نمود بارزی دارد که گسترش داستان و «گشایش» جهان داستانی این آثار بسیار کند و بطئی صورت می گیرد. شاید چندان بی ربط نباشد اگر بخواهیم ساختار مجموعه های تلویزیونی را به برخی رمان های رئالیستی که صرفا قصه گویند، تشبیه کنیم . این نکته بسیار طبیعی است که در یک رمان نمی توان مانند یک داستان کوتاه ، شخصیت ها را بسرعت معرفی کرد . در یک مجموعه تلویزیونی نیز چنین است . داستان اصلی یک مجموعه مانند بدنه یک درخت رشد می کند و شاخ و برگها یکی پس از دیگری جوانه می زنند و قصه های فرعی که طبعا ارتباط نزدیکی با بدنه اصلی داستان دارند، به هرروی روایت می شوند. درواقع ناکامی و ناهماهنگی برخی از مجموعه های تلویزیونی از همین نقطه شکل می گیرد یعنی گشایش داستان . برای دریافت بهتر این بحث به گشایش طرح داستانی «آبی مثل دریا» توجه کنیم . خورشید استاد دانشگاه است ، سر کلاس با یکی دو نفر از شاگردان مشکل پیدا می کند. آنها از کلاس بیرون می روند و یکی از آنها از بالای ساختمان دانشکده خودش را پایین می اندازد. او را به بیمارستان می رسانند، خورشید هم همراه او می رود. خانم پرستار می گوید که تا بیمار به هوش نیامده چیزی نمی تواند بگوید. این قصه فرعی در همین جا رها می شود. خورشید به خانه می آید. او همراه مادر پیرش و پسرش رحیم زندگی می کند. او با رحیم مشکل دارد؛ چراکه پسر فکر می کند که مادر او را درک نمی کند. مادر خورشید پادرد و کمردرد (کدام؛) دارد. خورشید در محله ای است که کودکی اش را آنجا گذرانده ، فلاش بک هایی از پدرش و خاطرات گذشته می بینیم . در محله قدیمی اش با زن عمویش آشنا می شود که دختر عقب افتاده ای به نام شراره دارد، زن عمو بیمار است و خورشید او را به بیمارستان می برد. خورشید و رحیم به اتفاق مادرش به خانه زن عمو نقل مکان می کنند. خورشید به یاد گذشته می افتد ، شوهرش به او گل سرخ می دهد (چقدرزنهایی که شوهرانشان مرده در مجموعه های تلویزیونی اخیر زیاد شده اند). پسرعموی خورشید از خارج می آید ، او با خورشید یا خورشید با او اختلاف دارد. رحیم عاشق دختری می شود که خورشید مخالف است (چرا؛) دختر دیگری در ماجرا حضور دارد که به نوعی وارد زندگی خورشید و طبعا رحیم می شود. درواقع بی آن که بدنه اصلی داستان مجموعه شکل بگیرد، شاخ و برگها روییده اند. اگر بخواهیم به زبان زیست شناسی سخن بگوییم ، درختی که شاخ و برگ زاید و فراوان دارد مانع رشد بدنه اصلی درخت می شود. این اتفاقی است که دراین مجموعه رخ داده است . گشایش داستان در این مجموعه به نوعی ابتر است . داستان خورشید و آنچه بر گذشته اش رفته است محور عمده ماجراهاست ؛ اما شاخ و برگی مانند عشق رحیم به آن دختر، به تنهایی این امکان بالقوه را در خود دارد که تمامی بار داستانی مجموعه و همذات پنداری مخاطب را از آن خود کنند. حجم عمده و سنگین ماجرای گذشته پسرعمو که او برای رحیم روایت می کند بخش اعظم از داستان را به خود جلب می کند. زمانی که روایت اصلی یک داستان را وقفه هایی تحت عنوان قصه فرعی تحت الشعاع قرار می دهد، همان مشکل اساسی و ریشه ای پدید می آید که آفت جان یک مجموعه تلویزیونی است . یعنی آن مجموعه مخاطب خودش را نمی تواند نگه دارد و فاصله ذهنی مخاطب هر لحظه بیشتر و بیشتر می شود ضعفها یکی پس از دیگری نمود پیدا می کند. اما نکته ها: در همین چند قسمتی که از این مجموعه نمایش داده شده ضعف فضاسازی یکی از عمده ترین ضعفهای این مجموعه است . گریم بازیگران به گونه ای نیست که ماجراهای سالیان گذشته را که در آن رخ می دهد باور کنیم . در برخی از صحنه ها، انتهای هر صحنه با ابتدای صحنه های دیگر همخوانی ندارد، گویی با گذشت زمان وجود فاصله میان هر صحنه و صحنه بعدی رعایت نمی شود. انتخاب نامناسب بازیگران باعث شده تا پرورش شخصیت ها بخوبی انجام نگیرد، نگاه کنید به نقش خانم تیموریان ، داوود رشیدی و... بازی کودکان در این مجموعه بسیار ضعیف است . و نکته آخر این که رفت و برگشت به زمان گذشته و حال به گونه ای است که ما دایما مثل سایه ای هستیم که در کوچه ای نیمه تاریک پس می رود و پیش می آید. چه بسا تعادلمان را از دست بدهیم و...

شاپور عظیمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها