روایت یک خطی از ایده‌ای قدیمی‌

می‌گویند برادرکشی از همان ابتدای خلق انسان وجود داشته است. از همان زمانی که قابیل، هابیل را کشت. از آن زمان تاکنون هر چه بشریت و پدر و مادرها تلاش کرده‌اند که بین برادران آشتی جاودانه برقرار کنند ، نتوانسته‌اند و آنها در روزگار فعلی شاید که همدیگر را نکشند اما به بهانه‌های مختلف به جان هم می‌افتند و به یکدیگر آسیب‌های روحی و جانی می‌زنند.
کد خبر: ۲۰۲۲۲۸
روزگار نشان داده است که آدم‌ها در مسیر طمع‌ورزی گام برمی‌دارند و اکنون آنچه باعث کدورت بین برادران می‌شود نه اعتقادات سفت و سخت است و نه اختلافات اعتقادی. آنچه بین همه مردم و بخصوص خواهران و برادران جنگ می‌آفریند طمع‌ورزی انسان‌ها و زیاده‌خواهی آنهاست.

علی‌اکبر محلوجیان، فیلمنامه سریال «مثل هیچ‌کس» را که در این شب‌‌ها از شبکه 2 سیما پخش می‌شود براساس همین تم‌های قدیمی، یعنی برادرکشی و طمع‌ورزی انسان‌ها نوشته است. تم‌هایی که انگار قرار نیست هیچ‌گاه قدیمی شود و بحث درباره آنها به پایان برسد.

محلوجیان برای داستان «مثل هیچ‌کس» به سراغ خانواده‌ای پرجمعیت و سنتی رفته است. آنها با آرامش در کنار هم زندگی می‌کنند تا این‌که پای ارث و میراث به میان می‌آید و سهم‌خواهی باعث می‌شود که آنها به جان هم بیفتند، هابیل‌ها مشخص شوند و قابیل‌ها به ترک‌تازی بپردازند تا سایه شک و بدگمانی را مانند گیاهی هرز در تمام خانواده بسط دهند و از توسعه این عدم اعتماد آنچه را که می‌خواهند بردارند و از نابودی اعضای خانواده خود هراسی نداشته باشند.

داستان «مثل هیچ‌کس» با این تم می‌تواند مخاطبان زیادی را با خود همراه کند. اکثر مردم با داستان‌های اینچنینی آشنا هستند و دوست دارند بدانند که پایان قصه زندگی این خانواده چه می‌شود و داستان زندگی آنها چه شباهتی با قصه زندگی مردم عادی دارد.

شاید به همین دلیل است که از همان ابتدای سریال «مثل هیچ‌کس» و مشخص شدن آدم‌های خوب و بد، مخاطب پی برد که انتهای داستان چه می‌شود. چند نفر فتنه‌ای را شکل می‌دهند و در آتش این فتنه چند نفر دیگر می‌سوزند. داستان «مثل هیچ‌کس» داستان سرراست و بدون هیچ تعلیق و گره‌افکنی است. داستانی کلاسیک که نویسنده آن تلاشی برای پنهانکاری‌های رایج درام‌پردازی نکرده است.

وقتی شخصیت‌های یک داستان از همان ابتدا شفاف معرفی می‌شوند و افکار آنها مشخص می‌شود، دیگر نباید توقع داشت که بیننده در ذهن خود تعلیق ایجاد کند و منتظر یک اتفاق هیجان‌انگیز و جذاب در داستان باشد.

محلوجیان که فیلمنامه سریال‌هایی چون «پدرسالار» و «زیرتیغ» را نوشته است در سریال «مثل هیچ‌کس» خیلی ساده پیش رفته و سعی نکرده است که مخاطبی را که دوست دارد در هر قسمت از سریال شاهد گره‌افکنی و تعلیق باشد راضی نگه دارد.

در صورتی که همین نویسنده در سریال «زیرتیغ» هم در داستان و هم در شخصیت‌پردازی این تعلیق و گره‌افکنی را به خوبی رعایت کرده بود. داستان «زیرتیغ» چنان پیش می‌رفت که در قسمت‌های پایانی بیننده را به این فکر می‌انداخت که شاید محمود (پرویز پرستویی) قاتل جعفر (آتیلا پسیانی) نیست و جعفر را قدرت (سیاوش طهمورث) کشته است.

شخصیت خسرو (رامین راستاد) در سریال «زیرتیغ» هوشمندانه پردازش شده بود و همین شخصیت بود که تا پایان سریال تعلیق آن را حفظ می‌کرد. در سریال «مثل هیچ‌کس» هم رامین راستاد نقش کاظم را بازی می‌کند.

شخصیتی که قرار است آدم بد ماجرا باشد اما این شخصیت چنان شفاف به کینه‌ورزی و تفرقه‌افکنی دست می‌زند که بیننده هیچ چیز مخفی در او نمی‌بیند که با او همراه شود و کنجکاو شود ببیند کاظم در پایان داستان چه می‌کند.

این داستان صاف و یک خطی برای ساخت به عبدالحسن برزیده سپرده شده است. کارگردانی که از سینما به تلویزیون آمده و بیشتر تمایل دارد در تلویزیون هم ساختار و دکوپا ژ سینمای کلاسیک را رعایت کند.

برزیده 2 قسمت اول سریال را به معرفی مکان‌ها و شخصیت‌ها اختصاص داد. او برای این معرفی از نماهای کاملا باز استفاده کرد و به ندرت به شخصیت‌ها نزدیک شد و نگذاشت بیننده چهره شخصیت‌ها را از نزدیک ببیند و با آنها ارتباط برقرار کند، غافل از این‌ که در سریال‌های تلویزیونی بیننده باید در همان قسمت‌های ابتدایی تکلیفش را با شخصیت‌ها مشخص کند و از نزدیک با آنها آشنا شود و به مقدار ناچیز هم که شده و حتی با اشاره‌ای کوتاه به ماهیت اصلی آنها پی ببرد.

شخصیت‌های سریال «مثل هیچ‌کس» آنقدر زیاد هستند که بیننده به سادگی نمی‌تواند همه آنها را بشناسد و از افکار و عمل‌های آنها با خبر شود، این در حالی است که همه این شخصیت‌ها به نوعی به هم وابسته هستند و یکدیگر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهند.

در چنین داستان‌هایی بهتر است کارگردان تمهید خاصی برای دکوپاژ در نظر بگیرد تا همه شخصیت‌ها در رفت و آمدهایی سریع به قصه نقش خود را در پی افکندن ماجراها بازی کنند. اما واقعیت این است که برزیده با استفاده از دکوپاژ کلاسیک تلویزیونی هیچ تلاشی نکرده است تا با ایجاد تعلیق و گره‌افکنی، مخاطب را برای سریال خود نگه دارد.

«مثل هیچ‌کس» بعد از گذشت 10 قسمت بیشتر شبیه یک بازی شده است که همه از متن و پایان آن با خبر هستند. در این داستانی که هیچ پیچ و خمی ندارد، بی‌بی (پروانه معصومی) هم مدام از اتفاقات بدی می‌گوید که در آینده اتفاق خواهند افتاد. به دل او برات شده است که خانواده روزهای بدی در پیش خواهند داشت.

حال با این اوصاف و با توجه به این که بیننده به مدد مطبوعات که در اطلاع‌رسانی خیلی جلوتر از سریال حرکت می‌کنند تقریبا از کل داستان باخبر است، «مثل هیچ‌کس» چه جذابیتی می‌تواند داشته باشد؟ حسین یاری بازیگر نقش داداشی تاکنون با بازی در سریال‌هایی چون «شب دهم» نشان داده است که بازیگر توانایی است که می‌تواند رای بینندگان را با خود همراه کند اما تاکنون از ظرفیت‌های این بازیگر در ایفای نقش داداشی در سریال «مثل هیچ‌کس» استفاده نشده است.

او شخصیت مظلوم و پاکی است که خطا نمی‌کند و همه به پاکی او اعتقاد دارند. این شخصیت یک خطی و کاملا خوب نمی‌تواند بازیگر را وادار کند تا ایده‌های تازه‌ای در بازیگری خود ارائه کند.

«مثل هیچ‌کس» داستان قدیمی طمع‌ورزی و زیاده‌خواهی آدم‌هاست، داستانی که در طول تاریخ به روش‌های مختلف روایت شده است و بیننده مسلما از میان آنها بهترین را در یاد نگه می‌دارد.

آیا مخاطب امروز که روزانه با هزاران اتفاق مشابه در سریال‌های تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی، کتاب‌ها و صفحه حوادث روزنامه‌ها مواجه می‌شود «مثل هیچ‌کس» را در ذهن نگه خواهد داشت؟ راستی به نام‌های شخصیت‌های سریال توجه کرده‌اید که برای مخاطب عجول امروز چقدر دشوار هستند، آقا سیدمحمدعلی،آقا سیدمحمدباقر، آقا عموعلی، و... شاید اگر این اسم‌ها کمی ساده‌تر و یک سیلابی  بودند بیننده راحت‌تر آنها را به ذهن می‌سپرد و با یادآوری و تکرار آن نام‌ها بیشتر به سرنوشت آنها علاقه‌مند می‌شد.

طاهره آشیانی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها