در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاخ به شاخ درست مثل این است که سعید آقاخانی قسمتی از زندگی عادی و روزمره یک معتاد را به شکل دایرهوار بریده باشد و مقابل چشمان مخاطب قرار داده باشد.
واقعیت و سادگی زندگی یک معتاد همه آن چیزی است که باعث شد خیلیها با لذت و خنده شاخ به شاخ را ببینند و با بازی واقعیتپذیر (فرهاد اصلانی) به عنوان بازیگر نقش اول آن ارتباط برقرار کنند.
مثل اتفاقی که سالهای گذشته با همه سادگیاش در سریال آینه عبرت رخ داد. در فیلم شاخ به شاخ که نقطه شروعش از نام فیلم گرفته شده است قصه از جایی آغاز میشود که بهرام به دلیل نشئگی با یک گوسفند شاخ به شاخ میشود و این برخورد باعث شکستگی بینی و خراشیدگی بالای ابروی چپ او میشود.
این برخورد طنز خود نقطه شروع قصه و آشنایی مخاطبان با خانواده بهرام (فرهاد اصلانی) است. به این شکل در دل یک قصه روان و ساده پدر بهرام با بازی خوب محسن قاضیمرادی از فرصت استفاده میکند تا پسر را برای ترک اعتیاد در بیمارستان بستری کند.
از اینجا به بعد قصه، آنچه نوشته سعید آقاخانی را جذابیت میبخشد کش و قوس این فرد معتاد و وسوسههایش برای بازگشت مجدد به سمت اعتیاد است که البته در قالبی از طنز گفتاری گنجانده شده است. این قالب طنز اکثرا در دیالوگها و یا حتی مونولوگهای شخصیت اول فیلم به شکل بارزی نمود دارد و بار خنده و طنز فیلم را به دوش میکشد.
استفاده از متن و حتی گفتار عامیانه افراد معتادی که متعلق به طبقه پایین جامعه هستند به سادگی بیشتر شاخ به شاخ میافزاید. نقطه آغازین فیلم در بیمارستان با بازی شیرین عزتالله مهرآوران در نقش دکتر است که از پدر بهرام میپرسد پسرش چه موادی مصرف میکند و پدرش با آب و تاب میگوید: همه چیز، فرقی نمیکند ، دوگانهسوز است.
از اینجا داستان بر روی غلتک میافتد و مخاطب درمییابد با فضایی طنز و در عین حال واقعی اما تلخ روبهروست به شکلی که اثرات اعتیاد بهرام را ابتدا بر خانوادهاش و با همسرش (شهره سلطانی) و بعد با همسایهها و هم محلیهایش نیز میبینیم.
فیلم شاخ به شاخ نمونه بارز فیلمهایی است که با موضوعات کلیشهای توانستهاند به واسطه پرداختی متفاوت سر و شکل جذابی بیابند. نمونه دیگر زمانی است که پدر بهرام با اینکه او زنده است برایش حجله میگذارد و وقتی یکی از دوستان پدرش بهرام را پشت حجله خودش میبیند، پدر با صراحت میگوید که روح سرگردان پسرش است یا صحنههای درگیری بهرام با میوهفروش محله بر سر کالبودن خرمالو و بهانه مریض بودن همسرش و آمبولانسی که آنها خبر کردند و... همه بر جذابیت شاخ به شاخ افزودند.
از منظر دیگر شاخ به شاخ هم به تاثیرات اعتیاد بر روی کودکان توجه میکند و هم به بدبختیها و مصیبتهای گریبانگیر شخص معتاد بیتوجه نیست.
به عنوان مثال به تلاش بیثمر بهرام برای خرید مواد مخدر توجه کنید. او کفش پای خود را هم میفروشد و حتی به کادوی تولد برادرزادهاش رحم نمیکند.
استیصال یک فرد معتاد در ارتباطش با فروشنده مواد مخدر از طریق سبدی که او از پنجره خانهاش به پایین میفرستد بیشتر میشود و این شرایط زمانی شکل جدیتری به خود میگیرد که او از ترس نیروی انتظامی مواد را در جوی آب رها میکند.
آقاخانی شاید به شکل ناآگاهانه حتی به تاثیر نیروی انتظامی نیز در فیلمش توجه میکند تا هر چه بیشتر به استیصال اینگونه آدمها نزدیک شود.
تاثیرات رفتاری بهرام بر روی کودک خودش و همینطور جنبه آموزش گونهای که دارد، از دیگر نکات مثبت شاخ به شاخ است.. پسر او دزدکی پدر را میپاید و یا بجای کاردستی برای مدرسه «قلقلی» درست میکند.
در نهایت بعد از گذشت 24 ساعت که قصه نیز در دل آن زمان سپری میشود بهرام پاک پاک است و با نیایشی که او با خدای خودش میکند نشان میدهد که توانسته بر وسوسههای خودش غلبه کند.
در پایان چند صحنه زائد و یا حتی اسلوموشن بیدلیل وجود دارد که اگر نبود هیچ لطمهای به فیلم وارد نمیکرد. در یکی از صحنهها رفتن بهرام به خانه برادرش و جستجو برای یافتن مواد اطراف لاستیک در یخچال است که صحنه تکرار میشود و بیدلیل طولانی میشود، دیگری تکرار گفتههای دکتر هنگام مرخصشدن بهرام از بیمارستان و استفاده از صحنههای اسلوموشن برای تاکید بر روی صحنهها کمی کار را به سفارشی بودن نزدیک کرده است.
البته هیچ اشکالی هم ندارد، اما جایی که خود قصه و آدمها تاثیر خود را براحتی میگذارند نیازی به تاکید و پافشاری نیست.
شاخ به شاخ با گوسفند در انتها با شاخ به شاخ شدن با اعتیاد ختم میشود که تواناییهای دیگر فرهاد اصلانی را به عنوان بازیگر نیز برجسته میکند. فیلم تلویزیونی «شاخ به شاخ» شنبهگذشته از شبکه یک سیما پخش شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: