
سریال روزی روزگاری که این شبها از شبکه یک به آنتن پخش سپرده میشود از آن دست آثاری است که بسیاری از ما از آن خاطره داریم، بارها دیدهایم و حالا هم که دوباره امکان پخش یافته ای کاش در زمان بهتری از ساعت یک صبح پخش میشد همچنان دوست داریم دوباره نظارهگر آن باشیم.
روزی روزگاری از همان تیتراژ ابتدایی، دنیای فرضی خودش را براساس قواعد خودش بنا میگذارد و تلاش میکند مخاطب را هم با این دنیای فرضی درگیر کند که در این کار موفق هم میشود. سریال یکی از متفاوتترین داستانهای این سالها را با ساختاری «نو» و کاملا تازه و البته آبرومند روایت میکند.
اگر قرار باشد نوآوری را در چند سال اخیر تلویزیون رصد کنیم شاید پربیراه نباشد که عنوان «بدعت در داستان و اجرا» را به این سریال بدهیم. کارگردان این سریال هوشمندانه قواعد مرسوم ساخت سریال در تلویزیون را به یک سو نهاده و تلاش کرده طرحی نو دراندازد.
به همین دلیل هم هست که هیچوقت «دستش» برای مخاطبی که به قواعد بازی آشناست و به پیشبینی داستانهای معمولی سریالها عادت کرده باز نمیشود. برعکس هر چه داستان پیش میرود لایههای دیگری پیدا میشود که مخاطب بیشتر راغب میشود ماجراها را پیگیری کند. همان ویژگیای که به نظر میرسد در آثاری که این روزها از شبکههای مختلف سیما پخش میشوند بشدت به آن نیازمند هستند.
از آن گذشته سریال یکی از جذابترین و باورپذیرترین تغییر و تحولات روحی یک شخصیت را به نمایش میگذارد بدون آن که تحمیلی و نچسب و غیرواقعی به نظر برسد. وقتی مرادبیک یکی از آدمهای منفی قصه آرامآرام به قهرمان قصه تبدیل میشود همه چیز به بهترین شکل اتفاق میافتد.
نگاهی به آثار قبل و بعد از این اثر بیندازید و همین نکته را تحول آدم بد قصه را در آن، مورد مداقه قرار دهید تا ببینید چه کار بزرگی در این اثر انجام شده است.
همچنین این سریال نمونهای خوب از استفاده درست از لهجه و فرهنگ بومی برای شخصیتهای مختلف است. استفاده از آن میزان لهجه یک شروع خوب در رسانه بود که متاسفانه آنگونه که انتظار میرفت در آثار بعدی ادامه نیافت.
در سریال روزی روزگاری تلاش شد داستانهایی برای مخاطب روایت شود که مخاطب ایرانی از جزئیات آن چندان ذهنیتی نداشته است. شخصیتها، حوادث و روند داستان هم به گونهای است که امکان پیشبینی قسمتهای بعد را سخت و دور از ذهن کرده است.
امرالله احمدجو در این سریال بر روی داستانهایی متمرکز شده است که هرکس توانایی نزدیک شدن به آن را نداشته است. او البته پیشتر هم در فیلم «شاخههای بید» هم همین فضا را تجربه کرده بود؛ اتفاقی که بعدها با سریال «تفنگ سرپر» هم به شکلی دیگر آن را تکرار کرد.
روزی روزگاری ملغمهای از داستانهای قدیمی، فولکلور و شخصیتهای متفاوتی است که در کنار استفاده از فرم و ساختاری که هنوز هم در تلویزیون یک اتفاق محسوب میشود، سخت دیدنی شده است. حتی داستان سریال هم به تنهایی این کشش را دارد که مخاطب را با خود درگیر کند.
درهم تنیدگی داستانها، شروع و پایان آنها، اتفاقاتی که میافتد، فضاها و آدمها همه و همه این ذهنیت را تشدید میکند که اساسا الگوی داستانگویی هزار و یک شبی مدنظر بوده است.
بازیگران روزی روزگاری یکی از بهترین بازیهایشان را در این سریال ارائه دادهاند. خسرو شکیبایی، محمود پاکنیت، ژالو علو، محمد فیلی، شهره سلطانی، زندهیاد حسین پناهی، محمود جعفری، گوهر خیراندیش، پرویز پورحسینی و زندهیاد جمشید اسماعیلخانی خیلی خوب از پس نقشها برآمدهاند و این همه باعث شده که پس از این همه سال بدون آن که به آن فرجهای بدهیم به تماشای این سریال بنشینیم و از آن لذت ببریم.
وقتی به فهرست بالابلند سریالهای ساخته شده در این سالها نگاه میکنیم، متوجه میشویم چقدر جای آثاری مانند روزی روزگاری در میان آنها خالی است؛ سریالی که در کمترین زمان ممکن جلوی دوربین رفت و به هنگام پخش هم با بازتابهای مثبت روبهرو شد.
بدون آن که تبلیغات آنچنانی این اثر را مشایعت کند، بتدریج جای خودش را در میان مخاطبان باز کرد، آنچنان که حالا دیگر خیلیها با شخصیتهای مختلف آن مثل مرادبیک، حسامبیک، بسیمو و نسیمو، خان خله، خاله لیلا و... زندگی میکنند و از آنها خاطره دارند.
این مجموعه داستانی تا یک بامداد روز گذشته از شبکه یک سیما پخش میشد.
مهدی غلامحیدری
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
در یادداشتی اختصاصی برای جام جم آنلاین مطرح شد
عضو دفتر حفظ و نشر آثار رهبر انقلاب در گفتگو با جام جم آنلاین مطرح کرد
دکتر مرندی در گفتوگو با «جامجم» پیامدهای واقعی فعال شدن اسنپ بک را نزدیک به صفر ارزیابی کرد