بررسی انگاره های درونی در سریال حامی

«حامی » عنوان مجموعه تلویزیونی 18قسمتی است که مدتی است از شبکه پنجم سیما پخش می شود.
کد خبر: ۱۶۳۲۲
«بهمن زرین پور» نویسنده و کارگردان این مجموعه از شمار نویسندگان موفق مجموعه های تلویزیونی است . او در «آوای فاخته » بخوبی نشان داد که با ذائقه هر طیفی از بینندگان تلویزیون آشناست و این بار در حامی با یک موضوع نسبتا جدید به طرف جلب نظر مجدد مخاطبان خود قدم پیش گذاشته است . حامی حکایت داشتن ها و نداشتن هاست . قصه عشقی که نه در ظاهر بلکه در عمق معنا خانه کرده و این محتوای مطلوب زمانی به منصه ظهور می رسد که کارگردان توانسته باشد پیچیدگی های فنی اثر را به موازات اصول دراماتیک قصه به پیش ببرد و این مهم با انتخاب خوب بازیگران همراه بوده است . نرگس (ستاره اسکندری ) با میل و عشق درونی حاضر به ازدواج با شهاب (شهرام پوراسد) می شود. نرگس دانش آموخته ادبیات است و نویسندگی را بسیار دوست دارد و قصد دارد رمانی بنویسد و شهاب که مهندس ساختمان است با منطق کارش را انجام می دهد و در عین حال با احساسش نرگس را می پرستد. هر دو تفاهم گفتاری و شنیداری خود را در حسی که در برابر دیالوگ های هم دارند، بخوبی به بیننده منتقل می کنند. زندگی ساده و بدون ادای عشقهای سطحی ، باعث هم میل شدن حس مخاطب با قصه می شود. نرگس با قدرت درونی و اتکا به میل باطنی خود، درصدد مهیانمودن یک کانون گرم و بی دغدغه است و شهاب فعال و مطیع نرگس . از مدتها قبل مهرداد پسردایی نرگس به او علاقه مند بوده و بعد از آمدن از سفر خارج متوجه می شود که نرگس ازدواج کرده و در این اثنا پدر مهرداد (اسماعیل شنگله ) برای گفتن حقیقت ماجرا نزد شهاب می رود و بعد از گفتن شرح ماوقع ، شهاب با پس زمینه ای که از قبل فیلمساز برای مخاطب روشن نموده ، (زمین خوردن او) سرگیجه می گیرد و به زمین می خورد که همین امر باعث می شود او دچار مرگ مغزی شود. نرگس با تمام عشق و علاقه ای که به او دارد و از آن جهت که می خواهد قلب شهاب باز هم بتپد، اجازه می دهد که قلب او را به سمیه (سحر جعفری جوزانی ) دختر هم اتاقی شهاب که دچار نارسایی قلبی است ، پیوند بزنند و این گونه شهابش نه در باطن که در ظاهر می میرد... مجموعه تلویزیونی حامی در همین چند قسمت اولیه توانسته با نگاهی ریزبینانه و دقیق به موضوعی قابل تعمق و جسارت آمیز، اثری قابل دیدن و بحث را به نمایش بگذارد. بازیها روان و دیدنی است . بخصوص بازی بسیار یکدست و درخشان ستاره اسکندری در نقش (نرگس ) توانسته بار سنگین درام داستان را بخوبی به سرمنزل تفهیم برساند. اصل غافلگیری بیننده و عدم حدس و پیش بینی او بر جذابیت موضوعی و تصویری مجموعه افزوده است . شخصیت ها در طول داستان شکل منسجم تر و قابل باورتری می یابند. به عنوان مثال نرگس در هر قسمت از مجموعه به باورهای جدیدتری می رسد و همیشه رو به انتهاترین پلکان تکامل است و این پازل شخصیتی درست در همان نقطه عطف طلایی داستان که قبول اهدانمودن قلب شهاب به سمیه است ، شکل می گیرد و کامل می شود. نرگس به قدرت نویسنده اثر، در اوایل داستان عشق را درونمایه هر کنش رفتاری خود قرار می دهد و در لحظه ای که می بایست ایثار را از مکتب معرفت عشق بیاموزد، می بینیم که درونمایه اولیه شخصیت او بی حساب نبوده و سازوکار آن گفت وشنود عاشقانه با شهاب از مایه بی مایگی نیست که البته موارد مذکور با بازی حسی و میمیک قابل تحسین ستاره اسکندری تکمیل شده و توانسته بخوبی نیت و نظر کارگردان را در این نقش برآورده سازد. فضای قصه با ثابت نبودن لوکیشن ها متنوع و پی درپی است . سعید نیکپور در نقش حامی و نماینده کمیته امداد امام خمینی در هر زمان که وجودش در سکانسی حس می شود گویی وزنه قابل اطمینانی است برای حفظ ضرباهنگ قصه و اثرپذیری هر چه بیشتر آن به شمار می رود. بهمن زرین پور بار دیگر ثابت کرد که می توان به سوژه ها از نوع و دریچه ای جدید نگریست و در کنه مطرح نمودن آنها نیم نگاهی هم به معضلات ، مشکلات و آگاه نمودن مخاطب داشت . آنچه به عنوان برتری این مجموعه می توان ذکر کرد نقش اطلاع رسانی فیلمنامه در عین رعایت نمودن اصول دراماتیک و فرمول های رایج قصه نویسی است . در حامی اطلاعات بصری و گفتاری با قطره چکان قلم نویسنده انجام نمی شود که چه بسا نفس قضیه عشق در قلب ایثار را نمایان می سازد که شاید این رکن از اساسی ترین وظایف یک هنرمند باشد که بدین ترتیب نرگسهای سرزمین ما که کم هم نیستند، این گونه عشق وجودیشان را در سینه دردمند دیگری حس می کنند و اصلا با آن نجوا می کنند و البته یکی از شروط عاشق شدن و عشق پروری همین نکته هست که :
خواهی به فراغ کوش و خواهی به وصال من
فارغم از هر دو مرا عشق تو بس

امیر ماهرو
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها